biscuit
biscuit - بیسکویت
noun - اسم
UK :
US :
یک کیک خشک نازک کوچک که معمولا شیرین است و برای خوردن یک نفر درست می شود
نوعی نان نرم که در تکه های گرد کوچک پخته می شود
یک رنگ قهوه ای روشن
یک کیک کوچک و مسطح که خشک و معمولاً شیرین است
نوعی نان که معمولاً در قطعات کوچک و گرد پخته می شود
کلمه دیگری برای ظرف بیسکویت
یک دیسک لاستیکی کوچک و سخت که به جای توپ در هاکی روی یخ استفاده می شود (= بازی تیمی که روی یخ انجام می شود)
یک نان کوچک، نرم و برآمده
بیسکویت نیز نوعی کراکر سخت است
biscuits and gravy
بیسکویت و سس
Molly had buttoned up the braces on Jacqueline's trousers and found her youngest child a biscuit when she heard the screams.
مولی دکمههای بند شلوار ژاکلین را بسته بود و با شنیدن صدای جیغها، یک بیسکویت پیدا کرد.
June unwrapped the flimsy tissue paper from one of the almond biscuits and rolled it carefully into a tube.
ژوئن دستمال کاغذی شل و ول را از یکی از بیسکویت های بادامی جدا کرد و آن را با احتیاط به داخل لوله پیچید.
معایب مواد این است که کرک، مو و خرده های بیسکویت را جذب می کند.
شیرینی و بیسکویت و همچنین آجیل و میوه وجود دارد.
همه آن چیزهای خوب از پای گوشت خوک گرفته تا بیسکویت های شکلاتی باید جبران می شد.
When I get home Mrs Marsh has polished off half the biscuits in the tin and the teapot is all but empty.
وقتی به خانه میرسم، خانم مارش نیمی از بیسکویتهای درون قوری را براق کرده است و قوری کاملاً خالی است.
یکی از بیسکویت ها را در چای فرو کرد و در یکی خورد.
یک بسته/قلع بیسکویت شکلاتی
مجموعه ای از بیسکویت های پنیری
کیک پایه بیسکویتی دارد (= یکی از بیسکویت های خرد شده).
به ما یک فنجان چای و مقداری بیسکویت پیشنهاد شد.
شما قبلاً کارهای احمقانه ای انجام داده اید، اما این واقعاً بیسکویت را می طلبد!
فرانک همیشه بیسکویت هایش را در چای می ریزد.
خرده های بیسکویت را از ژاکتش پاک کرد.
داشت بیسکویت ها را برش می داد و روی سینی فر می گذاشت.
یک بسته بیسکویت نارگیلی
chocolate/ginger biscuits
بیسکویت شکلاتی/زنجبیلی
یک بسته بیسکویت
ساعت سه و نیم چای و بیسکویت خوردیم.
baking-powder biscuits
پودر پخت بیسکویت
biscuits and gravy
بیسکویت و سس
او در پایان یک حرکت روان، بیسکویت را درون توری جارو کرد.
homemade biscuits
بیسکویت خانگی
dog biscuits
بیسکویت سگ
bicky
دونده
کوکی
cracker
ترقه
crust
پوسته
rusk
سوخاری
wafer
ویفر
baby biscuit
بیسکویت بچه
twice-baked bread
نان دوبار پخته
zwieback
zwieback
diskUS
diskUS
candy
آب نبات
کیک
discUK
discUK
confection
شیرینی
biscotti
بیسکوتی
bickie
باکی
saltine
شور
hardtack
هاردتک
pretzel
چوب شور
bun
نان
baked good
خوب پخته شده
clothed
لباس پوشیده
covered
تحت پوشش