affectation

base info - اطلاعات اولیه

affectation - محبت

noun - اسم

/ˌæfekˈteɪʃn/

UK :

/ˌæfekˈteɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [affectation] در گوگل
description - توضیح
  • a way of behaving, speaking etc that is not sincere or natural


    روشی از رفتار، صحبت کردن و غیره که صادقانه یا طبیعی نیست

  • behaviour or speech that is not sincere


    رفتار یا گفتاری که صادقانه نباشد


  • گفتار یا رفتاری که طبیعی یا صادقانه نیست و برای ایجاد اثر خاصی به کار می رود

  • Tact, in eighties Britain, has become an affectation.


    درایت، در بریتانیای دهه هشتاد، تبدیل به یک عاطفه شده است.

  • It's an affectation I have.


    این محبتی است که من دارم.

  • Tim's fancy hairdo was an affectation left over from his younger days.


    مدل موی فانتزی تیم، محبتی بود که از دوران جوانی او باقی مانده بود.

  • He has a bit too much affectation and too little prudence...


    او کمی محبت بیش از حد دارد و بسیار کم احتیاط...

  • She has no affectation I am sure.


    او هیچ محبتی ندارد مطمئنم

  • A pretty rustic affectation of innocence that to such as can not see into her may pass well enough.


    محبتی زیبا و روستایی از معصومیت که برای کسانی که نمی توانند او را ببینند، ممکن است به اندازه کافی خوب بگذرد.

  • He was pale of brusque manners, somewhat given to affectation, but of immaculate dress and generous to his enemies.


    رنگ پریده، رفتاری بی‌رحمانه، تا حدودی محبت‌آمیز، اما لباسی بی‌نقص و سخاوتمند نسبت به دشمنان داشت.

  • If there was one thing that he hated fervently it was affectation and cant.


    اگر یک چیز بود که او شدیداً از آن متنفر بود، محبت و لحن بود.

  • Choose your phony accent, your affectation, the Stetson of country or the hoodie of rap.


    لهجه ساختگی، محبت خود، استتسون کانتری یا هودی رپ را انتخاب کنید.

example - مثال
  • His little affectations irritated her.


    محبت های کوچک او او را عصبانی می کرد.

  • Kay has no affectation at all.


    کی اصلا محبتی نداره

  • He raised his eyebrows with an affectation of surprise (= pretending to be surprised).


    ابروها را با تأثر از تعجب (= تظاهر به تعجب) بالا برد.

  • He speaks clearly and without affectation.


    او واضح و بدون عاطفه صحبت می کند.

  • She has so many little affectations.


    او محبت های بسیار کمی دارد.

  • His manner reeks of affectation.


    رفتار او بوی محبت می دهد.

  • It doesn't concern me he said with an affectation of nonchalance.


    او با ناراحتی گفت: این به من مربوط نمی شود.

  • She has many annoying little affectations.


    او احساسات کوچک آزاردهنده زیادی دارد.

synonyms - مترادف
  • affectedness


    تاثیر پذیری

  • artificiality


    مصنوعی بودن

  • pretension


    تظاهر

  • facade


    نما


  • جلو

  • posture


    وضعیت بدن

  • pretenceUK


    ادعای انگلستان


  • نمایش دادن

  • façade


    ادعایی

  • pretentiousness


    نشان می دهد


  • عمل کنید

  • act


    هوا می گیرد

  • airs


    تصنع

  • artifice


    حرام

  • charade


    ماسک


  • بالماسکه

  • masquerade


    ژست


  • حالت دادن

  • posturing


    شبیه سازی

  • simulation


    روکش

  • veneer


    هوا

  • air


    ظاهر


  • شنل

  • cloak


    ساختگی

  • fakery


    بزرگواری

  • grandiosity


    پوشش

  • guise


    هوکم

  • hokum


    تورم


  • عدم صداقت

  • insincerity


    خودنمایی

  • ostentation


antonyms - متضاد
  • naturalness


    طبیعی بودن

  • honesty


    صداقت


  • شخصیت


  • واقعیت

  • simplicity


    سادگی


  • حقیقت

  • humility


    فروتنی

  • modesty


    قایم شدن


  • جنبش

  • hiding


    خود خواری


  • نرمی

  • humbleness


    ساده بودن

  • self-deprecation


    بی تکلفی

  • self-abasement


    ریاضت

  • meekness


    ذخیره

  • plainness


    شدت

  • unpretentiousness


    معمولی بودن

  • austerity


    نامحسوس بودن

  • reserve


    رزرو

  • severity


    ساکت

  • ordinariness


    پنهان کاری

  • inconspicuousness


    کسلی



  • concealment


  • dullness


لغت پیشنهادی

apologetic

لغت پیشنهادی

bladder

لغت پیشنهادی

Belgian