rod

base info - اطلاعات اولیه

rod - میله

noun - اسم

/rɑːd/

UK :

/rɒd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [rod] در گوگل
description - توضیح

  • یک میله یا میله نازک بلند

  • a long thin pole used with a line and hook for catching fish


    یک میله نازک بلند که با نخ و قلاب برای صید ماهی استفاده می شود


  • یک میله بلند و نازک ساخته شده از چوب یا فلز

  • a type of cell in the retina (= part at the back of the eye) that helps you to see when there is not much light


    نوعی سلول در شبکیه (= بخشی در پشت چشم) که به شما کمک می کند تا زمانی که نور زیادی وجود ندارد ببینید.


  • یک میله بلند و نازک ساخته شده از چوب، فلز یا مواد دیگر

  • Samples can be hung on a rod, in slotted pockets or placed on a lectern.


    نمونه ها را می توان بر روی میله آویزان کرد، در جیب های شکاف دار قرار داد یا روی یک سخنرانی قرار داد.

  • He was adept with his hands, a talented artist and a skilled fisherman who made his own flies and rods.


    او با دستان خود مهارت داشت، هنرمندی با استعداد و ماهیگیر ماهری که مگس ها و میله های خود را می ساخت.

  • A further use of carbon rod is for sail battens to control flutter, or to improve sail shape.


    استفاده بیشتر از میله کربنی برای کنترل بال زدن بادبان یا بهبود شکل بادبان است.

  • The central rod is known as the Sushumna and corresponds to the spinal column.


    میله مرکزی به نام سوشومنا شناخته می شود و مربوط به ستون فقرات است.

  • a curtain rod


    یک میله پرده

  • a fishing rod


    یک چوب ماهیگیری

  • He fails to make it for I make an equally massive surge with the rod in the opposite direction.


    او موفق نمی شود، زیرا من یک موج به همان اندازه عظیم با میله در جهت مخالف ایجاد می کنم.

  • The rods are held by tapered sections connected to the bottom boom of the gable frame.


    میله ها توسط بخش های مخروطی متصل به بوم پایین قاب شیروانی نگه داشته می شوند.

  • As is the norm with most modern acoustics, the truss rod is again adjusted from inside the soundhole.


    همانطور که در اکثر آکوستیک های مدرن معمول است، میله خرپا دوباره از داخل سوراخ صدا تنظیم می شود.

example - مثال
  • The concrete is reinforced with steel rods.


    بتن با میله های فولادی تقویت می شود.

  • I finally managed to fix the curtain rods above the windows.


    بالاخره موفق شدم میله های پرده بالای پنجره ها را درست کنم.


  • ماهیگیری با چوب و نخ

  • There used to be a saying: ‘Spare the rod and spoil the child.’


    یک ضرب المثل وجود داشت: «میله را دریغ کن و بچه را لوس کن».

  • After the accident she had an operation to put strengthening rods in her legs.


    پس از تصادف، او تحت عمل جراحی قرار دادن میله های تقویت کننده در پاهایش قرار گرفت.

  • He heated the end of the iron rod.


    انتهای میله آهنی را گرم کرد.

  • a glass fibre rod 2 or 3 mm in diameter


    یک میله فیبر شیشه ای به قطر 2 یا 3 میلی متر

  • He was given a fishing rod for his birthday.


    برای تولدش یک چوب ماهیگیری به او دادند.

  • The concrete is strengthened with steel rods.


    میله ماهیگیری/پرده

  • a fishing/curtain rod


synonyms - مترادف
  • bar


    بار

  • baton


    باتوم

  • cane


    نیشکر


  • قطب

  • shaft


    شفت


  • کارکنان


  • چوب


  • تعویض

  • birch


    توس

  • bastinade


    باستیناد

  • bastinado


    باستینادو

  • bat


    خفاش

  • billet


    شمش

  • billy


    بیلی

  • bludgeon


    گلوله


  • باشگاه

  • cudgel


    چماق

  • nightstick


    چوب شب


  • ریل

  • rung


    پله

  • sap


    شیره

  • shillalah


    شیلاله

  • shillelagh


    شیلاق

  • strut


    چوب بند

  • truncheon


    وادی

  • waddy


    خم کردن

  • crook


    رولپلاک

  • dowel


    گره

  • knout


    صحبت کرد

  • spoke


    بیلی کلاب

  • billy club


antonyms - متضاد
  • hindrance


    مانع


  • جراحت

لغت پیشنهادی

realize

لغت پیشنهادی

emission

لغت پیشنهادی

scrounge