pant
pant - شلوار
verb - فعل
UK :
US :
to breathe quickly with short noisy breaths, for example because you have been running or because it is very hot
با تنفس های کوتاه و پر سر و صدا به سرعت نفس بکشید، مثلاً به این دلیل که در حال دویدن بوده اید یا به دلیل اینکه هوا بسیار گرم است
برای گفتن چیزی در حالی که نفس نفس می زند
to breathe quickly and loudly through your mouth usually because you have been doing something very energetic
نفس کشیدن سریع و با صدای بلند از طریق دهان، معمولاً به این دلیل که کاری بسیار پرانرژی انجام داده اید
to breathe quickly and loudly through your mouth usually because you have been doing something energetic
نفس کشیدن سریع و با صدای بلند از طریق دهان، معمولاً به این دلیل که کار پرانرژی انجام داده اید
مایک نفس نفس زد: بدون من ادامه بده.
مت بعد از دویدن هنوز نفس نفس می زد.
در را محکم پشت سرش بست و نفس نفس زدن به شیشه تکیه داد.
The surface of the Melanisms heaved and panted, and Fenella felt the suction about her waist increase.
سطح ملانیسم ها بالا رفت و نفس نفس زد و فنلا احساس کرد که مکش کمرش افزایش یافته است.
با تلو تلو خوردن، به دیوار تکیه دادم، نفس نفس می زدم و نفس نفس می زدم و متعجب بودم که چقدر ضربه شدیدی خوردم.
ورزشکاران در گرمای 90 درجه نفس نفس می زدند و پف می کردند.
I stood as straight as possible while their tossing velvety horns spun me about and their misty panting breath enveloped me.
من تا حد امکان صاف ایستادم در حالی که شاخ های مخملی پرتاب آنها مرا به دور خود می چرخاند و نفس نفس گیر مه آلود آنها مرا فرا گرفته بود.
مرد موشی با ناراحتی نفس نفس زدن روی چمدان نشست.
او از دویدن، رقصیدن، شعار دادن، خزیدن، کوبیدن زمین نفس نفس می زد.
پیاده نظام نیز در حال فرار هستند و در زیر آفتاب داغ عرق می کنند و نفس نفس می زنند.
سگ قهوه ای عجیب و غریبی ناگهان روی سرش پرید، نفس نفس می زد و زبانش بیرون آمده بود.
وقتی به بالای پله ها رسیدم مثل یک ماشین بخار قدیمی پف می کردم و نفس نفس می زدم.
او مسابقه را با نفس نفس زدن به پایان رساند.
او می توانست صدای نفس زدن او از پله ها را بشنود (= دویدن و نفس کشیدن سریع).
او را در بالای تپه در حال نفس نفس زدن یافت.
نفس نفس زد: منتظرم باش!
Eventually puffing and panting, he arrived at the gate.
بالاخره با پف و نفس نفس زدن به دروازه رسید.
از تلاش برای حمل چمدان نفس نفس می زد.
نفس نفس زد: «ادامه بده، به موقع به آنجا می رسیم!»
سرانجام در حالی که پف کرده و نفس نفس می زد به دروازه رسید.
متئو با نفس نفس زدن و غرق در عرق به بالای تپه رسید.
او نفس نفس زد: عجله کن! آنها تقریباً اینجا هستند.
بلیک پس از دویدن از تپه به شدت نفس نفس می زد.
puff
پف کردن
فوت کردن، دمیدن
gasp
نفس کشیدن
heave
بالا بردن
wheeze
خس خس سینه
تهویه بیش از حد
hyperventilate
ضربان
throb
هوف
huff
تپش قلب
palpitate
سخت نفس بکش
به شدت نفس بکش
سریع نفس بکش
چف
chuff
قورت دادن
gulp
خرخر کردن
snort
بو کردن
whiff
باد
هوف و پفک
huff and puff
پف کردن و دمیدن
نفس کشیدن برای هوا
از نفس افتاده باشد
بازدم
exhale
استنشاق
inhale
الهام بخشیدن
respire
بو کشیدن
سوهان
sniff
نفس بکش
rasp
پفک و شلوار
برای نفس مبارزه کن