adjustable

base info - اطلاعات اولیه

adjustable - قابل تنظیم

adjective - صفت

/əˈdʒʌstəbl/

UK :

/əˈdʒʌstəbl/

US :

family - خانواده
adjustment
تنظیم
adjust
تنظیم کنید
google image
نتیجه جستجوی لغت [adjustable] در گوگل
description - توضیح
  • something that is adjustable can be changed or moved slightly to make it suitable for different purposes


    چیزی که قابل تنظیم است را می توان تغییر داد یا کمی جابجا کرد تا برای اهداف مختلف مناسب باشد

  • able to be changed to suit particular needs


    قابل تغییر برای مطابقت با نیازهای خاص

  • something that is adjustable can be changed according to how something else changes or in order to make it more suitable


    چیزی که قابل تنظیم است را می توان با توجه به نحوه تغییر چیز دیگری یا به منظور مناسب تر کردن آن تغییر داد

  • an adjustable desk lamp


    یک چراغ رومیزی قابل تنظیم

  • Unlike most modern packs, the Big Top has an adjustable hip belt instead of an adjustable shoulder harness.


    بر خلاف اکثر پک‌های مدرن، بیگ تاپ دارای یک کمربند باسن قابل تنظیم به جای مهار شانه‌ای قابل تنظیم است.

  • Some one had brought the adjustable lectern and set it up perfectly but not bothered to find out the heights of the speakers.


    یکی سخنرانی قابل تنظیم را آورده بود و آن را به خوبی تنظیم کرده بود، اما برای فهمیدن ارتفاع بلندگوها زحمتی نداشت.

  • Meanwhile the average adjustable mortgage rate rose to 5. 48 percent from 5. 45 percent a week earlier.


    در همین حال، متوسط ​​نرخ قابل تنظیم وام مسکن از 5.45 درصد در هفته قبل به 5.48 درصد افزایش یافت.

  • The rudder pedals are adjustable on both sides.


    پدال های سکان از هر دو طرف قابل تنظیم هستند.

  • An adjustable plate stand is $ 33.


    پایه بشقاب قابل تنظیم 33 دلار است.

  • He had hoped to switch from a 8. 25 percent adjustable to a 15-year fixed under 7. 5 percent.


    او امیدوار بود که از 8.25 درصد قابل تنظیم به 15 سال ثابت زیر 7.5 درصد تغییر کند.

  • These various elements appear in adjustable windows; highlight a word or phrase and the stuff in each module changes.


    این عناصر مختلف در پنجره های قابل تنظیم ظاهر می شوند. یک کلمه یا عبارت را برجسته کنید و موارد در هر ماژول تغییر می کند.

example - مثال
  • adjustable seat belts


    کمربندهای ایمنی قابل تنظیم

  • The height of the bicycle seat is adjustable.


    ارتفاع صندلی دوچرخه قابل تنظیم است.

  • The height of the steering wheel is adjustable.


    ارتفاع فرمان قابل تنظیم است.

  • Is the strap on this helmet adjustable?


    آیا بند این کلاه قابل تنظیم است؟

  • This office chair has an adjustable seat and back.


    این صندلی اداری دارای صندلی و پشتی قابل تنظیم است.

  • Homebuyers with risky credit ratings were able to get mortgages with adjustable interest rates offering low monthly payments to start with.


    خریداران خانه با رتبه‌بندی اعتباری پرخطر می‌توانستند وام‌های مسکن با نرخ‌های بهره قابل تنظیم را دریافت کنند که پرداخت‌های ماهانه کم را برای شروع ارائه می‌کرد.

synonyms - مترادف
  • adaptable


    سازگار

  • alterable


    قابل تغییر

  • modifiable


    قابل انعطاف

  • flexible


    چکش خوار

  • malleable


    متغیر


  • متحرک

  • movable


    تغییر پذیر

  • changeable


    قابل تبدیل

  • convertible


    چند راهه

  • multiway


    قابل تحمل

  • pliable


    همه کاره

  • tractable


    قابل اصلاح

  • versatile


    قابل خم شدن

  • amendable


    کشسان

  • bendable


    مایع

  • elastic


    قالب گیری

  • fluid


    انطباق دادن

  • mouldable


    سیار

  • accommodating


    انعطاف پذیر

  • conformable


    پایان باز

  • mobile


    قابلیت

  • mutable


    برگشت پذیر

  • pliant


    قابل فسخ

  • transformable


    برای تغییر باز است

  • open-ended


    قابل لغو

  • amenable


    آسان

  • reversible


  • revocable



  • rescindable



antonyms - متضاد
  • fixed


    درست شد

  • established


    ایجاد

  • immutable


    تغییرناپذیر

  • inelastic


    غیر کشسان

  • inflexible


    انعطاف ناپذیر

  • invariable


    تغییر ناپذیر

  • nonmalleable


    غیرقابل انعطاف

  • ramrod


    رامرود

  • set


    تنظیم

  • unadaptable


    غیر قابل انطباق

  • unalterable


    غیر قابل تغییر

  • unbudgeable


    غیرقابل جبران

  • unchangeable


    غیر منقول

  • immovable


    ثابت


  • دائمی


  • ماندگار

  • enduring


    بدون تغییر

  • unchanging


    بادوام

  • lasting


    محکم


  • ثابت قدم

  • abiding


    غیر متغیر

  • steadfast


    همیشگی

  • unvarying


    پایدار

  • perpetual


    سفت و سخت


  • غیر قابل برگشت

  • rigid


    مداوم

  • irreversible


    ابدی

  • changeless


    بی انحراف

  • persistent


  • eternal


  • undeviating


لغت پیشنهادی

nears

لغت پیشنهادی

fourthly

لغت پیشنهادی

succeed