adorn
adorn - آراستن
verb - فعل
UK :
US :
برای تزئین چیزی
افزودن چیزی تزئینی به شخص یا چیز
با گذاشتن چیزی روی آن چیزی را جذاب تر کنید
انگشتر و نگین انگشتان هر دو دست او را آراسته بود.
او کبوترها را با رنگ های روشن مختلف رنگ کرد تا در اطراف پرواز کنند و حماقت و شهر را زینت دهند.
از او در مورد شهرهای کوچک چوبی که قفسه های اتاقش را تزئین کرده بودند، می پرسید.
لامپهای گدازهای صحنه را زینت میدادند، در حالی که چراغهای آبکی و تپنده پشت آنها میدرخشیدند.
On a sunny day it shimmers brightly, almost obscuring the fine frescoes and reliefs that now adorn the structure.
در یک روز آفتابی، به شدت می درخشد و تقریباً نقاشی های دیواری و نقش برجسته هایی را که اکنون این سازه را تزئین کرده اند، پنهان می کند.
Large colorful graphs and charts will adorn the walls of most offices and factories of the workplace of the future.
نمودارها و نمودارهای رنگارنگ بزرگ، دیوارهای اکثر دفاتر و کارخانههای محل کار آینده را زینت خواهند داد.
Vast modem frescoes adorned the walls of old buildings, and everywhere seemed to be filled with activity and colour.
نقاشیهای دیواری وسیع مدرن دیوارهای ساختمانهای قدیمی را زینت میدادند و به نظر میرسید که همه جا پر از فعالیت و رنگ است.
ساقدوش ها سرشان را با گل آراسته بودند.
دیوارهای کلیسا با حجاری ها و تصاویر تزئین شده بود.
The facades of the buildings were adorned with rich armorial bearings, which Rodrigo Vivero had described with admiration in 1609.
نماهای ساختمان ها با یاتاقان های زرهی غنی تزئین شده بود که رودریگو ویورو در سال 1609 با تحسین توصیف کرده بود.
انتظار داشته باشید مارک و جیسون لی همین الان صفحه نمایش شما را تزئین کنند.
انگشترهای طلا انگشتانش را آراسته بود.
Graffiti adorned the walls.
گرافیتی دیوارها را تزئین می کرد.
دیوارها با نقاشی تزئین شده بود.
The children adorned themselves with flowers.
بچه ها خودشان را با گل آراستند.
موهای عروس با گل های سفید آراسته شده بود.
موهای عروس با گلهای تازه آراسته شده بود.
تنها زینت او یک گردنبند یاقوت بود.
decorate
تزئین کنید
beautify
زیبا کردن
embellish
آراستن
enrich
غنی سازی
ornament
زینت
array
آرایه
افزایش دهد
festoon
فستون
garnish
چاشنی زدن
grace
رحمت
trim
کوتاه کردن
bedizen
بادیزن
عرشه
emblazon
نقش بسته
furnish
مبله کردن
gild
طلا
prettify
اکلیل زدن
wreathe
تخت
bedeck
blazon
blazon
caparison
caparison
لباس
گلدسته
garland
تاب دادن
swathe
جواهر
bejewel
پرده
drape
برجسته کردن
emblaze
خیال پردازی کردن
emboss
فریب دادن
fancify
انگلستان
furbish
engarland
disfigure
مخدوش کردن
blemish
عیب
deface
خراب کردن
mar
مارس
scar
جای زخم
spoil
از بین بردن
نوار
خسارت
نزول کردن
deform
تغییر شکل دادن
صدمه
كاهش دادن
uglify
زشت کردن
leave plain
ساده ترک کن
mutilate
مثله کردن
ruin
آلوده کردن
defile
معلول کردن
maim
خرد کردن
mangle
خدشه دار کردن
impair
بلایت
blight
خرابکاری انگلستان
vandaliseUK
خرابکاری ایالات متحده
vandalizeUS
نقص
flaw
زخمی کردن
injure
تحریف کردن
distort
زخم
غیرجذاب کردن
make unattractive
به هم ریختن
harm