adorn

base info - اطلاعات اولیه

adorn - آراستن

verb - فعل

/əˈdɔːrn/

UK :

/əˈdɔːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adorn] در گوگل
description - توضیح
  • to decorate something


    برای تزئین چیزی

  • to add something decorative to a person or thing


    افزودن چیزی تزئینی به شخص یا چیز


  • با گذاشتن چیزی روی آن چیزی را جذاب تر کنید

  • Rings and gems adorned the fingers of both her hands.


    انگشتر و نگین انگشتان هر دو دست او را آراسته بود.

  • He dyed doves various bright colours to fly around and adorn the folly and the town.


    او کبوترها را با رنگ های روشن مختلف رنگ کرد تا در اطراف پرواز کنند و حماقت و شهر را زینت دهند.

  • She had been asking him about the little wooden cities which adorned the shelves in her room.


    از او در مورد شهرهای کوچک چوبی که قفسه های اتاقش را تزئین کرده بودند، می پرسید.

  • Lava lamps adorned the stage while watery, pulsating lights flashed behind them.


    لامپ‌های گدازه‌ای صحنه را زینت می‌دادند، در حالی که چراغ‌های آبکی و تپنده پشت آن‌ها می‌درخشیدند.

  • On a sunny day it shimmers brightly, almost obscuring the fine frescoes and reliefs that now adorn the structure.


    در یک روز آفتابی، به شدت می درخشد و تقریباً نقاشی های دیواری و نقش برجسته هایی را که اکنون این سازه را تزئین کرده اند، پنهان می کند.

  • Large colorful graphs and charts will adorn the walls of most offices and factories of the workplace of the future.


    نمودارها و نمودارهای رنگارنگ بزرگ، دیوارهای اکثر دفاتر و کارخانه‌های محل کار آینده را زینت خواهند داد.

  • Vast modem frescoes adorned the walls of old buildings, and everywhere seemed to be filled with activity and colour.


    نقاشی‌های دیواری وسیع مدرن دیوارهای ساختمان‌های قدیمی را زینت می‌دادند و به نظر می‌رسید که همه جا پر از فعالیت و رنگ است.

  • The bridesmaids had adorned their heads with flowers.


    ساقدوش ها سرشان را با گل آراسته بودند.

  • The walls of the church were richly adorned with carvings and pictures.


    دیوارهای کلیسا با حجاری ها و تصاویر تزئین شده بود.

  • The facades of the buildings were adorned with rich armorial bearings, which Rodrigo Vivero had described with admiration in 1609.


    نماهای ساختمان ها با یاتاقان های زرهی غنی تزئین شده بود که رودریگو ویورو در سال 1609 با تحسین توصیف کرده بود.

  • Expect Mark and Jason Lee to adorn your screens right about now.


    انتظار داشته باشید مارک و جیسون لی همین الان صفحه نمایش شما را تزئین کنند.

example - مثال
  • Gold rings adorned his fingers.


    انگشترهای طلا انگشتانش را آراسته بود.

  • Graffiti adorned the walls.


    گرافیتی دیوارها را تزئین می کرد.

  • The walls were adorned with paintings.


    دیوارها با نقاشی تزئین شده بود.

  • The children adorned themselves with flowers.


    بچه ها خودشان را با گل آراستند.

  • The bride's hair was adorned with white flowers.


    موهای عروس با گل های سفید آراسته شده بود.

  • The bride’s hair was adorned with fresh flowers.


    موهای عروس با گلهای تازه آراسته شده بود.

  • Her only adornment was a ruby necklace.


    تنها زینت او یک گردنبند یاقوت بود.

synonyms - مترادف
  • decorate


    تزئین کنید

  • beautify


    زیبا کردن

  • embellish


    آراستن

  • enrich


    غنی سازی

  • ornament


    زینت

  • array


    آرایه


  • افزایش دهد

  • festoon


    فستون

  • garnish


    چاشنی زدن

  • grace


    رحمت

  • trim


    کوتاه کردن

  • bedizen


    بادیزن


  • عرشه

  • emblazon


    نقش بسته

  • furnish


    مبله کردن

  • gild


    طلا

  • prettify


    اکلیل زدن

  • wreathe


    تخت

  • bedeck


    blazon

  • blazon


    caparison

  • caparison


    لباس


  • گلدسته

  • garland


    تاب دادن

  • swathe


    جواهر

  • bejewel


    پرده

  • drape


    برجسته کردن

  • emblaze


    خیال پردازی کردن

  • emboss


    فریب دادن

  • fancify


    انگلستان

  • furbish


  • engarland


antonyms - متضاد
  • disfigure


    مخدوش کردن

  • blemish


    عیب

  • deface


    خراب کردن

  • mar


    مارس

  • scar


    جای زخم

  • spoil


    از بین بردن


  • نوار


  • خسارت


  • نزول کردن

  • deform


    تغییر شکل دادن


  • صدمه


  • كاهش دادن

  • uglify


    زشت کردن

  • leave plain


    ساده ترک کن

  • mutilate


    مثله کردن

  • ruin


    آلوده کردن

  • defile


    معلول کردن

  • maim


    خرد کردن

  • mangle


    خدشه دار کردن

  • impair


    بلایت

  • blight


    خرابکاری انگلستان

  • vandaliseUK


    خرابکاری ایالات متحده

  • vandalizeUS


    نقص

  • flaw


    زخمی کردن

  • injure


    تحریف کردن

  • distort


    زخم


  • غیرجذاب کردن

  • make unattractive


    به هم ریختن


  • harm



لغت پیشنهادی

san

لغت پیشنهادی

exploiting

لغت پیشنهادی

bolstering