word - لغت

advisable || قابل توصیه

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ədˈvaɪ.zə.bəl

UK :

ədˈvaɪ.zə.bəl

US :

family - خانواده

[['advice' 'adviser' 'advisor' 'inadvisable' 'advisory' 'advise' 'advisedly'] ['مشاوره' 'مشاور' 'مشاور' 'غیر قابل توصیه' 'مشاوره ای' 'توصیه' 'توصیه شده']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [advisable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisable] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advisable] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • عاقل

  • sensible


    معقول

  • prudent


    محتاط، معقول


  • مناسب

  • expedient


    مصلحت

  • advantageous


    با صرفه

  • judicious


    دارای قوه قضاوت سلیم

  • apt


    apt


  • مفید

  • fitting


    مناسب

  • profitable


    سودآور

  • beneficial


    سودمند

  • politic


    سیاسی


  • مفید

  • suitable


    مناسب

antonyms - متضاد

  • unwise


    نابخردانه

  • imprudent


    بی احتیاط

  • inadvisable


    غیر قابل توصیه

  • inappropriate


    نامناسب

  • injudicious


    بی محابا

  • impolitic


    غیر سیاسی

  • improper


    نامناسب

  • inexpedient


    نامناسب

  • silly


    احمقانه


  • احمق

  • undesirable


    نامطلوب

  • unfitting


    نامناسب

  • unsuitable


    نامناسب

  • ill-advised


    بی پروا

  • unprofitable


    بی سود