bluster

base info - اطلاعات اولیه

bluster - غوغا کردن

verb - فعل

/ˈblʌstər/

UK :

/ˈblʌstə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bluster] در گوگل
description - توضیح

  • صحبت کردن با صدای بلند عصبانی که واقعاً چندان چشمگیر نیست

  • if the wind blusters, it blows violently


    اگر باد می وزد، به شدت می وزد


  • صحبت کردن با صدای بلند، عصبانی یا آزرده، معمولاً با تأثیر کمی

  • If the wind blusters, it blows strongly


    اگر باد شدید باشد، به شدت می وزد


  • صحبت‌های بلند، عصبانی یا توهین‌آمیز که معمولاً تأثیر کمی دارند

  • talk intended to seem important or threatening but which is not taken seriously and has little effect


    صحبت هایی که به نظر مهم یا تهدیدآمیز است اما جدی گرفته نمی شود و تأثیر کمی دارد

  • I believe deeply in persuasion, not bluster and bombast.


    من عمیقاً به اقناع اعتقاد دارم، نه غرغر کردن و غوغا کردن.

  • By now the skies were black a chill wind was blustering down the street and the rain was slashing sideways.


    اکنون آسمان سیاه شده بود، باد سردی در خیابان می‌وزید و باران از پهلو می‌بارید.

  • We are expected to follow their fickle games, before launching our rich domestic cargo upon those blue blustering flames.


    انتظار می رود قبل از اینکه محموله های داخلی غنی خود را بر روی آن شعله های آبی و سوزان پرتاب کنیم، بازی های بی ثبات آنها را دنبال کنیم.

  • The remains of the sun were blustered into long shadows by the thin wind.


    بقایای خورشید توسط باد رقیق به سایه های بلند تبدیل شد.

  • Laz pumps my hand in a blustering manner that sends his straight hair bobbing over his ruddy face.


    لاز دستم را با حالتی گیج‌آمیز تلمبه می‌کند که موهای صافش را روی صورت سرخش می‌چرخاند.

  • It was blustering with rain again.


    دوباره از باران غرق شد.

example - مثال
  • ‘I don't know what you're talking about,’ he blustered.


    او با عصبانیت گفت: من نمی دانم در مورد چه چیزی صحبت می کنید.

  • a blustering bully


    یک قلدر متلاطم

  • Outside the wind was blustering.


    بیرون باد می‌وزید.

  • You had no right to do it no right at all he blustered.


    او با عصبانیت گفت: «تو هیچ حقی نداشتی، اصلاً حقی نداشتی.

  • A gale was blustering around the house.


    طوفانی در اطراف خانه موج می زد.

  • I knew that it was all bluster and he wasn't really angry with me.


    می‌دانستم که همه چیز غمگین است و او واقعاً از دست من عصبانی نیست.

  • His tough talk amounts to no more than macho bluster.


    صحبت های تند او چیزی بیش از غوغای ماچو نیست.

  • For all his bluster about his military adventures, McLaughlin was enormously likable.


    مک لافلین علیرغم تمام جنجال‌هایش در مورد ماجراجویی‌های نظامی‌اش، بسیار دوست‌داشتنی بود.

synonyms - مترادف
  • bombast


    بمباران

  • braggadocio


    braggadocio

  • grandiloquence


    بزرگواری

  • rodomontade


    رودومونتاد

  • magniloquence


    گاز

  • gas


    گازکناد

  • gasconade


    لاف زدن

  • brag


    بیهوده گویی

  • rant


    فنفاروناد

  • fanfaronade


    کاکلوروم

  • bragging


    فخر فروشی

  • cockalorum


    گاو نر

  • boasting


    جسارت

  • bull


    تکان دادن

  • rhodomontade


    زوزه کشیدن

  • bravado


    فحش دادن

  • swaggering


    بلوف

  • crowing


    هوای گرم

  • swagger


    صحبت لاف زننده

  • bluff


    خودستایی


  • لفاظی

  • boastful talk


    شکوهمندی

  • boastfulness


    باد

  • rhetoric


    فوستین

  • grandiosity


    تظاهر

  • pomposity


    به رخ کشیدن


  • fustian


  • showing off


  • pretension


  • boast


antonyms - متضاد

  • ساکت


  • سکوت

  • silentness


    هنوز


  • سکون

  • stillness


    ساکت کردن

  • quietude


    صلح

  • quietness


    آرام

  • hush


    آرامش


  • آرامش انگلستان

  • calm


    بی صدا

  • calmness


    بی صدا بودن

  • peacefulness


    آرامش ایالات متحده

  • tranquillityUK


    صلح و آرامش

  • noiselessness


    سفارش

  • soundlessness


    هماهنگی

  • serenity


    توافق

  • tranquilityUS


    آرام گرفتن


  • باقی مانده


  • شادی

  • harmony


    سازمان ایالات متحده


  • سازمان انگلستان

  • repose


    لذت


  • سیستم

  • happiness


    سهولت

  • organizationUS


  • organisationUK




  • lull



  • placidity


لغت پیشنهادی

storytelling

لغت پیشنهادی

quarrel

لغت پیشنهادی

throats