boredom
boredom - بی حوصلگی
noun - اسم
UK :
US :
منفذ
خسته
حوصله سر بر
احساسی که هنگام بی حوصلگی دارید یا کیفیت کسل کننده بودن
حالت بی حوصلگی
وقتی حوصله داری
بی حوصلگی یکی از دلایل اصلی مشکلات کودکان است.
It is a tribute to our impatience and boredom that we are already asking this question three months premature.
ادای بی حوصلگی و بی حوصلگی ماست که سه ماه زودتر این سوال را می پرسیم.
من از خستگی بیشتر از کار خسته می شوم.
تمام روز می نشینم و از بی حوصلگی غذای ناسالم می خورم.
ابزاری برای فرار از زمان انتظار کسالت و بیکاری موقت.
آیا می توانید تصور کنید چه حوصله ای از انجام یک کار روزانه در طول پنجاه سال وجود دارد؟
هرچقدر که ممکن است شگفتانگیز به نظر برسد، کسالت نیز ممکن است یک عامل باشد.
گفت حوصله ام سر می رود و از این کسالت وحشتناکی که برعکس زندگی است فرار می کنم.
I couldn't help contrast the boredom with United's exhilarating 4-3 encounter with Liverpool some years back also in Belfast.
من نمیتوانستم در تقابل با کسالت با رویارویی هیجانانگیز 4-3 یونایتد با لیورپول چند سال پیش، آن هم در بلفاست، مقابله کنم.
دیگر طاقت بی حوصلگی نداشتن کاری را نداشت.
هیچ چیز مانند یک آتش کوچک وجود نداشت که خستگی را از همه چیز دور کند.
اما از خستگی شما را دیوانه می کند.
از شدت کسالت زیاد شروع به خوردن کردم.
تلویزیون به رفع خستگی شب های طولانی زمستان کمک می کند.
من متوجه دامنه توجه کوتاه و آستانه کسالت کم او شدم (= خیلی زود خسته شد).
گوش دادن به پادکست می تواند خستگی دویدن را از بین ببرد.
اگر در کشور زندگی می کردم از خستگی می مردم.
مرتب کردن نامه ها برای افرادی که آستانه کسالت پایینی دارند کار مناسبی نیست.
بیکاری می تواند شما را از کسالت دیوانه کند.
آنها از شدت کسالت شروع به دعوا کردند.
او تمرینات خود را برای جلوگیری از کسالت تغییر می دهد.
tedium
خسته کننده
dreariness
کسالت
weariness
خستگی
dullness
کسلی
tediousness
خسته کننده بودن
flatness
مسطح بودن
sameness
یکسانی
blandness
نرمی
روال
doldrums
کسادی
monotony
یکنواختی
restlessness
بی قراری
blahs
بلاها
malaise
بی حالی
sluggishness
سستی
deadliness
ضرب الاجل بودن
uniformity
نا امیدی
tiresomeness
خمیازه
تکراری بودن
yawn
نارضایتی
repetitiveness
زمزمه
dissatisfaction
ناراحتی
sameyness
خستگی جهانی
humdrum
عدم تنوع
fatigue
عدم هیجان
restiveness
irksomeness
world-weariness
علاقه
سرگرمی
excitement
هیجان
amusement
تفریحی
نگرانی
انرژی
احساس
liveliness
سرزندگی
لذت
stimulation
تحریک
sympathy
ابراز همدردی
vigorUS
vigorUS
vigourUK
vigourUK
tastiness
طعم و مزه
exhilaration
نشاط
fascination
شیفتگی
تنوع
diversion
انحراف
چالش
colourUK
colorUK
عمل
gladness
شادی
cheer
تشویق کردن
contentment
قناعت
animation
انیمیشن
enthusiasm
اشتیاق
happiness
رنگ آمریکا
colorUS