brutal
brutal - وحشیانه
adjective - صفت
UK :
US :
بسیار بی رحمانه و خشن
خوشایند نیست و به احساسات مردم حساس نیست
cruel, violent and completely without feelings
بی رحمانه، خشن و کاملاً بدون احساس
not considering someone's feelings
در نظر نگرفتن احساسات کسی
بی رحمانه و خشن
شکل. وحشیانه همچنین می تواند به معنای ناخوشایند یا دشوار باشد
Brutal همچنین می تواند به معنای ساده و مستقیم باشد، بدون اینکه نگران احساسات کسی باشید
They were officially internees, rather than prisoners, and life although monotonous and full of deprivation, was not brutal.
آنها رسماً به جای زندانی، زندانی بودند، و زندگی اگرچه یکنواخت و پر از محرومیت بود، اما وحشیانه نبود.
برخی از نگهبانان زندان وحشی و فاسد بودند.
پلیس در جستجوی مهاجم وحشیانه یک پیرزن 98 ساله است.
a brutal dictator
یک دیکتاتور بی رحم
جری وست و میچ کوپچاک شغل وحشیانه ای دارند.
It was the old mountain teaching another brutal lesson that the mountain and its weather does not forgive a mistake.
این کوه قدیمی بود که درس وحشیانه دیگری می داد، اینکه کوه و هوای آن خطا را نمی بخشد.
یک نت وحشیانه در صدایش بود که من را متحیر کرد.
همانطور که کراب او را توصیف می کند، گریمز به عنوان محصولی وحشیانه از شرایط سخت شروع می شود.
خیلی وحشیانه بود، خیلی ناگهانی.
The game had been brutal, the aggression often boiling over into mini-battles on the pitch between opposing players.
بازی وحشیانه بود، تهاجم اغلب به نبردهای کوچک در زمین بین بازیکنان حریف تبدیل می شد.
That's an extreme example of the volatility, but it shows how brutal the market has been, analysts said.
به گفته تحلیلگران، این یک مثال شدید از نوسانات است، اما نشان می دهد که بازار چقدر بی رحم بوده است.
حقیقت بی رحمانه این است که نوزادان در آنجا از گرسنگی می میرند.
a brutal attack/murder/rape/killing
یک حمله وحشیانه / قتل / تجاوز / قتل
یک رژیم خشن و سرکوبگر
با صداقت وحشیانه به او گفت که او را دوست ندارد.
a brutal dictator
یک دیکتاتور بی رحم
او ریاست رژیمی را برعهده داشت که در آن هزاران نفر «ناپدید شده بودند».
او در سال 1945 به دلیل قتل وحشیانه یک دختر دوازده ساله به زندان افتاد.
او با صداقت وحشیانه صحبت کرد - من برای این کار خیلی پیر بودم.
حملات به خدمه بسیار وحشیانه بود.
هوا وحشیانه بود - گرم و مرطوب.
او با صداقت وحشیانه در مورد رفتار او صحبت کرد.
He was brutally beaten.
او به طرز وحشیانه ای مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
She’s being brutally honest.
او به طرز وحشیانه ای صادق است
harsh
خشن
cruel
ظالمانه
savage
وحشی
vicious
شریر، بدجنس، حیوان صفت
callous
بی احساس
heartless
بی دل
وحشیانه
barbarous
غیر انسانی
ferocious
بی رحم
inhuman
سادیستی
merciless
بی رحمانه
sadistic
تشنه به خون
atrocious
پشیمان
barbaric
تلخ
bloodthirsty
قاتل
ruthless
شریر
remorseless
درشت
pitiless
خام
grim
شدید
inhumane
سخت است
murderous
نفرت انگیز
unfeeling
نزولی
wicked
brutish
coarse
crude
abominable
bearish
humane
انسانی
gentle
ملایم
نوع
benign
خوش خیم
benignant
دلسوز
compassionate
خوش قلب
good-hearted
مهربان
kindhearted
civilisedUK
sympathetic
متمدن ایالات متحده
tenderhearted
رحیم - مهربان
civilisedUK
با ادب
civilizedUS
تصفیه شده
merciful
حساس
polite
آرام
refined
مودب
دوستانه
soft-hearted
سخاوتمندانه
calm
دادن
courteous
خفیف
خوب
generous
جلا داده شده
giving
صاف
mild
پیچیده
رام کردن
polished
معتدل
مناقصه
محبت آمیز
tame
temperate
tender
kindly
