destructive
destructive - مخرب
adjective - صفت
UK :
US :
ناوشکن
غیر قابل تخریب
مخرب
ایجاد آسیب به افراد یا اشیا
ایجاد آسیب یا قادر به ایجاد خسارت
جنگ مرزی بیهوده و ویرانگر بوده است.
روش نقد سیژک سازنده است و هرگز مخرب نیست.
It is impossibly complex outrageously expensive overly intrusive, economically destructive and manifestly unfair.
این غیرممکن است پیچیده، بسیار گران، بیش از حد مداخله گر، از نظر اقتصادی مخرب و آشکارا ناعادلانه است.
پتانسیل یک مسابقه تسلیحاتی مخرب همیشه وجود دارد.
تلاشی دیگر برای نجات سواحل از اثرات مخرب این رودخانه.
حسادت یک احساس بسیار مخرب است.
اهالی از نیروی ویرانگر زلزله به وجد آمدند.
این پنهان کاری است که ویرانگر است، نه درد.
الکلی ها اغلب تمایل به روابط طوفانی و مخرب دارند.
در حال حاضر اثرات مخرب آفت کش ها به خوبی شناخته شده است.
یک روز صبح به سمت میدان تیر دویدیم تا تکنیک های مخرب خود را به طور واقعی امتحان کنیم.
این مایه تاسف است، زیرا چنین ازدواج هایی برای هر دو طرف مخرب است.
Clearly people choose to act selfishly and in destructive ways despite the pain their actions will bring to others.
واضح است که افراد با وجود دردی که اعمالشان برای دیگران به همراه خواهد داشت، تصمیم می گیرند خودخواهانه و به شیوه های مخرب رفتار کنند.
جنگ قدرت مخرب سلاح های مدرن را نشان داد.
اثرات مخرب اضطراب
استخراج زغال سنگ باز یکی از مخرب ترین فعالیت های زیست محیطی است که در ولز انجام می شود.
destructive behaviour/impulses/tendencies
رفتار / انگیزه / تمایلات مخرب
احساسات مخربی که به خشم و خود ترحمی دامن می زند
آنها به این فکر نمی کنند که چقدر سخنانشان مخرب و مخرب است.
It was a very short-sighted and ultimately destructive plan.
این یک نقشه بسیار کوته فکرانه و در نهایت مخرب بود.
این مواد می توانند برای سلامتی مخرب باشند.
downright destructive behaviour
رفتار مخرب آشکار
environmentally destructive policies
سیاست های مخرب زیست محیطی
potentially destructive emotions
احساسات مخرب بالقوه
مردم باید یاد بگیرند که چگونه احساسات مخربی مانند خشم را مدیریت کنند.
قدرت مخرب سلاح های هسته ای
من نگران تأثیر مخربی هستم که فیلم های خشونت آمیز ممکن است روی کودکان بگذارند.
عدم اعتماد در یک رابطه بسیار مخرب است.
calamitous
مصیبت بار
catastrophic
مصیبت بار - فاجعه آمیز
devastating
ویرانگر
ruinous
فاجعه آمیز
cataclysmic
کشنده
fatal
فاجعه بار
disastrous
آسیب رسان
damaging
زیان آور
harmful
آسیب زا
hurtful
مضر
detrimental
مخرب
noxious
مرگبار
pernicious
خشن
deadly
زخمی شدن
lethal
نابود کننده
deleterious
آزاردهنده
injurious
وحشیانه
cataclysmal
فلج کننده
لعنتی
wounding
خطرناک
annihilatory
سرنوشت ساز
baleful
شدید
brutal
crippling
damning
devastative
disadvantageous
fateful
fierce
ravaging
nondestructive
غیر مخرب
undestructive
بی ضرر
harmless
خوش خیم
benign
بی آسیب
innocuous
بی آزار
hurtless
بدون اختلال
undamaging
خفیف
undisruptive
بی خطر
mild
ملایم
unharmful
بی گناه
innoxious
غیر خطرناک
gentle
غیر توهین آمیز
خلاق
unhazardous
غیر خشونت آمیز
unoffensive
خطرناک نیست
غیر سرطانی
non-dangerous
صلح آمیز
non-violent
noncancerous
peaceable
