incubator

base info - اطلاعات اولیه

incubator - ماشین جوجه کشی

noun - اسم

/ˈɪŋkjubeɪtər/

UK :

/ˈɪŋkjubeɪtə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [incubator] در گوگل
description - توضیح

  • قطعه ای از تجهیزات بیمارستانی که نوزادان بسیار کوچک یا ضعیف را در آن قرار می دهند تا آنها را زنده و گرم نگه دارد

  • a heated container for keeping eggs warm until they hatch (=the young birds are born)


    ظرف گرم شده برای گرم نگه داشتن تخم ها تا زمان بیرون آمدن آنها (=تولد پرندگان جوان)

  • an organization which helps new businesses to develop by giving them office space services, and equipment and providing them with business and technical advice


    سازمانی که با دادن فضای اداری، خدمات و تجهیزات و ارائه مشاوره های تجاری و فنی به کسب و کارهای جدید برای توسعه کمک می کند.

  • a company or organization that provides help and support for new companies, especially ones using advanced technology or the Internet


    شرکت یا سازمانی که برای شرکت‌های جدید، به‌ویژه شرکت‌هایی که از فناوری پیشرفته یا اینترنت استفاده می‌کنند، کمک و پشتیبانی می‌کند

  • a container that has controlled air and temperature conditions in which a weak or premature baby (= one which was born too early) can be kept alive


    ظرفی که شرایط هوا و دمای کنترل شده دارد که در آن یک نوزاد ضعیف یا نارس (= نوزادی که خیلی زود به دنیا آمده است) را می توان زنده نگه داشت.


  • دستگاهی برای نگهداری تخم پرندگان در دمای مناسب به پرندگان جوان تا زمانی که از پوسته بیرون بیایند رشد کنند.


  • سازمانی که به افراد کمک می‌کند تا شرکت‌های جدید، به‌ویژه شرکت‌هایی که با فناوری پیشرفته درگیر هستند، راه‌اندازی کنند

  • One city planner said Escondido has become known as an incubator city.


    یکی از برنامه ریزان شهری گفت که اسکوندیدو به عنوان یک شهر جوجه کشی شناخته شده است.

  • These were removed from the nest and hatched indoors in an incubator.


    اینها از لانه خارج شدند و در داخل یک انکوباتور بیرون آمدند.

  • Seeing him lying in an incubator for the first time was a uniquely distressing experience.


    دیدن او در حالی که برای اولین بار در یک دستگاه جوجه کشی دراز کشیده بود، تجربه ای منحصر به فرد بود.

  • D., you may be in that inorganic incubator until you are forty-five.


    د.، ممکن است تا چهل و پنج سالگی در آن انکوباتور معدنی باشید.

  • He was in the next incubator at Guy's hospital to first victim Dean Bunn.


    او در انکوباتور بعدی در بیمارستان گای برای اولین قربانی دین بان بود.

  • The mouths of these fishes are large and they are oral incubators, the males carrying the eggs.


    دهان این ماهی ها بزرگ است و انکوباتورهای دهانی هستند که نرها حامل تخم ها هستند.

  • With customary caution, he is keeping his options open while the issue is still in the political incubator.


    با احتیاط مرسوم، او گزینه های خود را در حالی که موضوع هنوز در انکوباتور سیاسی است باز نگه می دارد.

  • The drive motor should be fitted outside the incubator to prevent any local heating effect.


    موتور محرک باید در خارج از انکوباتور نصب شود تا از هرگونه اثر گرمایش موضعی جلوگیری شود.

example - مثال
  • Their baby was so small she spent three weeks in an incubator before going home.


    نوزاد آنها آنقدر کوچک بود که سه هفته را قبل از رفتن به خانه در انکوباتور گذراند.

  • The university has a business incubator to foster technology start-ups.


    این دانشگاه یک انکوباتور کسب و کار برای تقویت استارت آپ های فناوری دارد.

  • an incubator unit


    یک واحد جوجه کشی

synonyms - مترادف
  • brooder


    پرورش دهنده

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

batch

لغت پیشنهادی

boomerang

لغت پیشنهادی

extraction