revenge

base info - اطلاعات اولیه

revenge - انتقام گرفتن

noun - اسم

/rɪˈvendʒ/

UK :

/rɪˈvendʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [revenge] در گوگل
description - توضیح
  • something you do in order to punish someone who has harmed or offended you


    کاری که شما برای تنبیه کسی که به شما آسیب رسانده یا به شما توهین کرده است انجام می دهید


  • شکست کسی که قبلاً شما را در یک ورزش شکست داده است

  • to punish someone who has done something to harm you or someone else


    مجازات کسی که کاری برای آسیب رساندن به شما یا شخص دیگری انجام داده است


  • آسیبی که به کسی وارد می شود به عنوان مجازات آسیبی که به شخص دیگری وارد کرده است


  • آسیب رساندن به کسی به عنوان مجازات آسیبی که به شما کرده است


  • آسیبی که به شخصی به عنوان مجازات آسیبی که آن شخص به شما وارد کرده است انجام می دهید

  • Living well it seems, is the best revenge, even for a genial poet.


    به نظر می رسد خوب زیستن بهترین انتقام است، حتی برای یک شاعر خوش ذوق.

  • Fearing revenge attacks, the government has sealed off the borders.


    دولت از ترس حملات انتقام جویانه، مرزها را بسته است.

  • But the father kept to his revenge.


    اما پدر به انتقام خود ادامه داد.

  • The second motive is a mixture of revenge and reproach.


    انگیزه دوم آمیزه ای از انتقام و سرزنش است.

  • We are not going to indulge in any politics of revenge.


    ما قصد نداریم وارد هیچ سیاست انتقام جویی شویم.

  • Plus could it be the ultimate indie bassist's revenge?


    به علاوه آیا این می تواند انتقام نهایی بیسیست مستقل باشد؟

  • Members of the party are seeking revenge for the assassination of their leader.


    اعضای این حزب به دنبال انتقام از ترور رهبر خود هستند.


  • انتقام آنها با علم به این که می توانند وارد هر جایی شده و زمام امور را به دست بگیرند، کامل نبود.

  • I just wanted revenge, what Bacon called a kind of wild justice I believe.


    من فقط می خواستم انتقام بگیرم، چیزی که بیکن آن را نوعی عدالت وحشی نامید، معتقدم.

example - مثال
  • She is seeking revenge for the murder of her husband.


    او به دنبال انتقام قتل شوهرش است.

  • The bombing was an act of revenge for the shooting of two young boys.


    این بمب گذاری یک اقدام انتقامی برای تیراندازی به دو پسر جوان بود.

  • The bombing was in revenge for the assassination.


    این بمب گذاری در انتقام این ترور بود.

  • He swore to take (his) revenge on his political enemies.


    او سوگند یاد کرد که از دشمنان سیاسی خود انتقام بگیرد.

  • revenge attacks/killings


    حملات/قتل های انتقام جویانه

  • The team wanted to get revenge for their defeat earlier in the season.


    این تیم می خواست انتقام شکست خود را در اوایل فصل بگیرد.

  • This was sweet revenge for our defeat earlier in the season.


    این انتقامی شیرین برای شکست ما در اوایل فصل بود.

  • He vowed to take his revenge on the man who had killed his brother.


    او قسم خورد که انتقام خود را از مردی که برادرش را کشته بود، بگیرد.

  • Revenge is sweet so they say.


    می گویند انتقام شیرین است.

  • She desperately wanted to take revenge on her attacker.


    او به شدت می خواست از مهاجم خود انتقام بگیرد.

  • The accusations were driven by a desire for revenge.


    این اتهامات ناشی از تمایل به انتقام بود.

  • The attack was in revenge for the deaths of two loyalist prisoners.


    این حمله در انتقام مرگ دو زندانی وفادار بود.

  • revenge for the insult


    انتقام توهین

  • taking revenge on her attacker


    انتقام گرفتن از مهاجمش

  • His death set off a series of revenge killings.


    مرگ او باعث یک سری قتل های انتقام جویانه شد.

  • There were television appeals that acts of revenge should cease.


    درخواست های تلویزیونی مبنی بر اینکه اقدامات انتقام جویانه باید متوقف شود وجود داشت.

  • She took/got/exacted (her) revenge on him for leaving her by smashing up his car.


    او با شکستن ماشینش از او انتقام گرفت که او را ترک کرد.

  • He is believed to have been shot by a rival gang in revenge for the shootings last week.


    گفته می شود که او برای انتقام از تیراندازی های هفته گذشته توسط یک باند رقیب هدف گلوله قرار گرفته است.

  • to revenge a death/defeat/injustice


    انتقام مرگ/شکست/بی عدالتی

  • The red team revenged themselves on the blue team by winning the semifinal.


    قرمزها با پیروزی در نیمه نهایی انتقام خود را از آبی پوشان گرفتند.

  • He had been seeking a chance for revenge against those who had helped oust him from his leadership position in Congress.


    او به دنبال فرصتی برای انتقام از کسانی بود که به برکناری او از موقعیت رهبریش در کنگره کمک کرده بودند.

synonyms - مترادف
  • vengeance


    انتقام گرفتن

  • reprisal


    انتقام جویی

  • retaliation


    تلافی

  • retribution


    قصاص

  • requital


    بازپرداخت

  • payback


    رضایت


  • مجازات

  • avengement


    آمدن


  • اتهام زنی

  • comeuppance


    جبران خسارت

  • recrimination


    بازگشت

  • redress


    ultion

  • repayment


    کینه توزی

  • avengment


    خراب کردن

  • comeback


    حمله کنند

  • ultion


    ضد حمله

  • vindictiveness


    ضد ضربه

  • wreak


    ضد شورش


  • ضد بازی

  • avenging


    ضربه متقابل

  • counterattack


    انتقام

  • counterblow


    یکنواخت شدن

  • counterinsurgency


    دختر در برابر خال

  • counterplay


    عدالت قصاص

  • counterstroke


    پس دادن

  • vendetta


    تسویه امتیازات

  • getting even


  • tit for tat


  • retributive justice


  • paying back


  • settling of scores


antonyms - متضاد
  • forgiveness


    بخشش

  • pardon


    عفو

  • absolution


    رحمت

  • mercy


    بهبودی

  • remission


    تبرئه

  • amnesty


    حواله

  • pardoning


    پاکسازی

  • exculpation


    رحم

  • remittal


    مهلت دادن

  • clearing


    تخلیه

  • exoneration


    ابراز همدردی

  • clemency


    تحویل

  • reprieve


    معافیت

  • discharge


    کاهش

  • purgation


    مهربانی

  • sympathy


    اصلاح


  • بردباری

  • dispensation


    جایزه

  • extenuation


    پنالتی

  • acquittal


  • condonation


  • condoning


  • kindness


  • reconciliation


  • forbearance


  • reward




لغت پیشنهادی

beachfront

لغت پیشنهادی

power

لغت پیشنهادی

exposition