stains

base info - اطلاعات اولیه

stains - لکه ها

N/A - N/A

steɪn

UK :

steɪn

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stains] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Tomato sauce stains terribly - it's really difficult to get it out of clothes.


    سس گوجه فرنگی به طرز وحشتناکی لکه می شود - بیرون آوردن آن از لباس واقعاً دشوار است.

  • While she was changing the wheel on her car her coat had become stained with oil.


    وقتی داشت چرخ ماشینش را عوض می کرد، کتش روغنی شده بود.

  • This carpet is ideal for the kitchen because it doesn't stain easily.


    این فرش برای آشپزخانه ایده آل است زیرا به راحتی لکه نمی شود.

  • She stripped the floorboards and stained them dark brown.


    او تخته های کف را کند و آنها را قهوه ای تیره رنگ کرد.

  • Several important politicians have had their reputations stained by this scandal.


    چندین سیاستمدار مهم با این رسوایی شهرت خود را خدشه دار کردند.

  • The country's history is stained with the blood of (= the country is guilty of killing) millions of innocent men and women.


    تاریخ کشور به خون (=کشور مقصر کشتار) میلیون ها مرد و زن بی گناه آلوده شده است.

  • a blood/grass stain


    لکه خون/علف

  • You can remove a red wine stain from a carpet by sprinkling salt over it.


    می توانید با پاشیدن نمک روی فرش، لکه شراب قرمز را از روی فرش پاک کنید.

  • His solicitor said, He leaves this court without a stain on his character.


    وکیل او گفت: او این دادگاه را بدون لکه ای بر شخصیتش ترک می کند.

  • Strawberry juice stained my shirt.


    آب توت فرنگی پیراهنم را لکه دار کرد.

  • This carpet is practical because it doesn’t stain easily.


    این فرش کاربردی است زیرا به راحتی لکه نمی شود.

  • Instead of painting the woodwork, she stained it dark brown.


    او به جای نقاشی روی چوب، آن را قهوه ای تیره رنگ کرد.

  • The tomato sauce left a stain on the tablecloth.


    سس گوجه فرنگی روی سفره لکه گذاشت.

synonyms - مترادف
  • soils


    خاک ها

  • blackens


    سیاه می کند

  • dirties


    کثیف

  • sullies


    لجن ها

  • blemishes


    لکه ها

  • discoloursUK


    discoloursUK

  • marks


    نشانه ها

  • smudges


    لکه می کند

  • besmirches


    بدبختی ها

  • contaminates


    آلوده می کند

  • muddies


    گل آلود

  • spots


    اسمیر

  • defiles


    خراب می کند

  • smears


    غمگین می شود

  • befouls


    خطاها

  • begrimes


    پوزخند

  • blotches


    پاشیده شدن

  • fouls


    پاشش می کند

  • grimes


    bemires

  • pollutes


    فاسد می کند

  • smirches


    داوب ها

  • spatters


    رسوایی ها

  • splashes


    متمایز می کند

  • splatters


    گاوم ها

  • bemires


    منجلاب ها

  • corrupts


  • daubs


  • disgraces


  • distains


  • gaums


  • mires


antonyms - متضاد
  • cleanliness


    پاکیزگی

  • morality


    اخلاق

  • pureness


    خلوص

  • purity


    عقیمی

  • sterility


لغت پیشنهادی

hedges

لغت پیشنهادی

evident

لغت پیشنهادی

potter