yearn

base info - اطلاعات اولیه

yearn - مشتاق بودن

verb - فعل

/jɜːrn/

UK :

/jɜːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [yearn] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The people yearned for peace.


    مردم آرزوی صلح داشتند.

  • There was a yearning look in his eyes.


    نگاهی مشتاق در چشمانش بود.

  • She yearned for children of her own.


    او مشتاق بچه های خودش بود.

  • She yearned to escape from her office job.


    او آرزو داشت از شغل اداری خود فرار کند.

  • I’ve always yearned to go stock car racing.


    من همیشه آرزو داشتم که در مسابقات اتومبیل رانی سهام شرکت کنم.


  • علیرغم موفقیت تجاری بزرگش، او همچنان مشتاق تایید منتقدان است.

  • Sometimes I just yearn to be alone.


    بعضی وقتا دلم میخواد تنها باشم

  • Joy yearns to earn enough money from her job as a doctor’s assistant for her to become independent.


    جوی در آرزوی کسب درآمد کافی از شغل خود به عنوان دستیار پزشک است تا بتواند مستقل شود.

synonyms - مترادف
  • crave


    هوس کردن


  • میل


  • طولانی

  • ache


    درد


  • خواستن


  • آرزو کردن

  • hunger


    گرسنگی


  • کاج

  • thirst


    تشنگی

  • hanker


    مشتاق

  • covet


    طمع

  • lust


    شهوت

  • itch


    خارش


  • شلوار

  • yen


    ین

  • fancy


    تفننی


  • رویا

  • suspire


    مشکوک شدن

  • languish


    از بین رفتن

  • chafe


    چفیه

  • hanker after


    مشتاق بعد از

  • have a yen


    یک ین داشته باشد

  • be itching


    خارش داشته باشد

  • be aching


    درد داشته باشد


  • آرزو برای


  • آرزوی

  • be dying


    در حال مرگ

  • have a longing


    حسرت داشتن

  • be desirous


    آرزو داشته باش


  • بد خواستن

  • suspire for


    مشکوک شدن برای

antonyms - متضاد
  • abjure


    چشم پوشی کردن

  • despise


    خوار شمردن

  • dislike


    دوست نداشتن


  • نفرت


  • نمی خواهد

  • be averse


    بیزار باشید

  • be averse to


    مخالف بودن

  • thrive


    رشد کردن


  • راضی باش، خرسند باش، خشنود باش، قانع باش


  • مطمئن باشید


  • دارند


  • خوشحال باش


  • نگران نباش

  • be chaste


    عفیف باش


  • پاک باشد

لغت پیشنهادی

Buddhism

لغت پیشنهادی

siemens

لغت پیشنهادی

cocked