advantaged

base info - اطلاعات اولیه

advantaged - دارای مزیت

adjective - صفت

/ədˈvæntɪdʒd/

UK :

/ədˈvɑːntɪdʒd/

US :

family - خانواده
advantage
مزیت - فایده - سود - منفعت
disadvantage
عیب
advantageous
با صرفه
disadvantageous
زیان آور
disadvantaged
محروم
advantageously
به نفع
disadvantageously
به طور نامطلوب
google image
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [advantaged] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We aim to improve opportunities for the less advantaged in society.


    هدف ما بهبود فرصت ها برای افراد کم مزیت در جامعه است.

  • He argues that such programmes could actually widen learning gaps between disadvantaged children and their more advantaged peers.


    او استدلال می‌کند که چنین برنامه‌هایی واقعاً می‌توانند شکاف‌های یادگیری را بین کودکان محروم و همسالان برترشان افزایش دهند.

  • Children from economically advantaged families will generally perform better on tests than less advantaged youngsters.


    کودکان خانواده های دارای مزیت اقتصادی عموماً در آزمون ها بهتر از جوانان کم مزیت عمل می کنند.

  • There is a big difference between the advantaged and the disadvantaged with regard to employment.


    در زمینه اشتغال تفاوت زیادی بین افراد دارای مزیت و محروم وجود دارد.

  • It was a powerful depiction of the less advantaged and of society's obligations to them.


    این تصویری قدرتمند از افراد کم مزیت و تعهدات جامعه در قبال آنها بود.

synonyms - مترادف
  • fortunate


    خوش شانس

  • privileged


    ممتاز


  • افتخاری انگلستان

  • honouredUK


    honoredUS

  • honoredUS


    نخبه


  • خاص


  • مورد علاقه انگلستان

  • favouredUK


    تحت عنوان

  • entitled


    مورد علاقه ایالات متحده

  • favoredUS


    افراط کرد

  • indulged


    انتخاب کنید


  • انحصاری

  • exclusive


    کمیاب شده است

  • rarefied


    محدود


  • برگزیدن


  • دسته

  • cliquish


    خصوصی


  • انتخاب شد

  • selected


    شیک

  • posh


    نجیب

  • noble


    دسته دسته

  • cliquey


    محصور

  • restricted


    فراوان

  • affluent


    حکم می کند

  • ruling


    قدرتمند


  • پالاتین

  • palatine


    clannish

  • clannish


    استثنایی

  • exclusionary


    بسته

  • closed


  • exclusory


antonyms - متضاد
  • disadvantaged


    محروم


  • فقیر

  • destitute


    بی بضاعت

  • needy


    نیازمند

  • impoverished


    فقیر شده

  • deprived


    ضروری است

  • underprivileged


    افسرده

  • necessitous


    در حال مبارزه

  • depressed


    فقر زده

  • struggling


    در طلب

  • poverty-stricken


    در پریشانی


  • روی خط نان

  • in distress


    بد شانس


  • مایه تاسف

  • unlucky


    بیچاره

  • unfortunate


    غفلت

  • indigent


    مورد نیاز

  • neglected


    زیان آور

  • needful


    بدبخت

  • penurious


    دچار اختلال شده است

  • disadvantageous


    التماس کرد

  • pauperized


    پایین و بیرون

  • hapless


    سخت کردن

  • impaired


    معلول

  • beggared


    بد بخت


  • به شدت خاموش


  • مورد تبعیض قرار گرفته است

  • handicapped


  • ill-fated



  • discriminated against


لغت پیشنهادی

brandishing

لغت پیشنهادی

aught

لغت پیشنهادی

loadings