amass

base info - اطلاعات اولیه

amass - جمع کردن

verb - فعل

/əˈmæs/

UK :

/əˈmæs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amass] در گوگل
description - توضیح

  • اگر پول، دانش، اطلاعات و غیره جمع آوری کنید، به تدریج مقدار زیادی از آن را جمع آوری می کنید


  • جمع آوری مقدار زیادی از چیزی به تدریج در یک دوره زمانی، به ویژه پول یا اطلاعات


  • به دست آوردن مقدار زیادی از چیزی، به ویژه پول یا اطلاعات، با جمع آوری آن در یک دوره طولانی


  • جمع آوری مقدار زیادی از چیزی، به ویژه. پول، با جمع آوری آن در یک دوره زمانی

  • His father of Gipton, Leeds, said his son had amassed a fortune.


    پدرش، اهل گیپتون، لیدز، گفت که پسرش ثروتی جمع کرده است.

  • He had time to amass a large repertoire of 32 concertos and many dozens of solo works.


    او زمان داشت تا رپرتوار بزرگی از 32 کنسرتو و ده ها اثر انفرادی جمع آوری کند.

  • Over the years he had amassed an absolute fortune.


    در طول سالها او ثروت مطلقی را جمع آوری کرده بود.

  • On arrival in the New World Tawell's wife found that her husband had amassed an immense fortune.


    به محض ورود به دنیای جدید، همسر تاول متوجه شد که شوهرش ثروت هنگفتی به دست آورده است.

  • Riordan has already amassed nearly $ 2 million in campaign contributions.


    ریوردان در حال حاضر نزدیک به 2 میلیون دلار از کمک های کمپین جمع آوری کرده است.

  • During the course of her lifetime Mrs. Boone amassed over $5 million.


    خانم بون در طول زندگی خود بیش از 5 میلیون دلار جمع آوری کرد.

  • Under the old system many women amass secret savings unbeknown to their husbands.


    در سیستم قدیمی، بسیاری از زنان پس‌اندازهای مخفیانه‌ای را جمع‌آوری می‌کنند که شوهرانشان از آن مطلع نیستند.

  • How did you amass such a fortune?


    چگونه چنین ثروتی جمع آوری کردید؟

  • The Lewins amassed their art collection over more than 40 years.


    لوینز مجموعه هنری خود را در بیش از 40 سال جمع آوری کرد.

  • The sheer weight of dicta amassed was intimidating, but Mr. Ashworth conceded he could find no authority actually binding on me.


    وزن محض دیکتای جمع آوری شده ترسناک بود، اما آقای اشورث اذعان کرد که نمی تواند هیچ قدرتی را برای من الزام آور بیابد.

example - مثال
  • He amassed a fortune from silver mining.


    او ثروتی را از استخراج نقره به دست آورد.

  • They amassed enough evidence to convict her.


    آنها شواهد کافی برای محکوم کردن او جمع آوری کردند.

  • We’ve been collecting data from various sources.


    ما داده ها را از منابع مختلف جمع آوری کرده ایم.

  • Dirt had collected in the corners of the room.


    خاک در گوشه و کنار اتاق جمع شده بود.

  • I waited while he gathered up his papers.


    منتظر ماندم تا او اوراقش را جمع کرد.

  • Detectives have spent months gathering evidence.


    کارآگاهان ماه ها را صرف جمع آوری شواهد کرده اند.

  • I seem to have accumulated a lot of books.


    به نظر می رسد که من کتاب های زیادی جمع کرده ام.

  • Debts began to accumulate.


    بدهی ها شروع به جمع شدن کردند.

  • She has amassed a huge fortune from her novels.


    او ثروت هنگفتی از رمان هایش به دست آورده است.

  • Some of his colleagues envy the enormous wealth that he has amassed.


    برخی از همکارانش به ثروت عظیمی که او جمع کرده است حسادت می کنند.

  • By the time he was 40, he had amassed a fortune.


    در سن 40 سالگی، ثروت زیادی به دست آورده بود.

  • He has amassed a huge fortune from his invention.


    او از اختراع خود ثروت هنگفتی به دست آورده است.

  • We have amassed a large amount of information.


    ما حجم زیادی از اطلاعات را جمع آوری کرده ایم.

synonyms - مترادف
  • accumulate


    انباشتن

  • stockpile


    انبار کردن

  • accrue


    تعلق می گیرد

  • assemble


    جمع آوری کنید


  • آکریت

  • accrete


    تمرکز


  • انباشته شدن

  • cumulate


    پشته

  • heap


    جرم


  • توده


  • در میان

  • amound


    گروه تولیدی

  • conglomerate


    صورت فلکی

  • constellate


    جمع آوری


  • گروه


  • تجمیع

  • aggregate


    گردآوری

  • compile


    جمع شدن

  • congregate


    گلدان

  • corral


    ساختن

  • lump


    انباشته کردن


  • جمع کردن

  • heap up


    فله کردن


  • گرد کردن

  • stack up


    marshalUK

  • bulk up


    marshallUS

  • garner



  • muster


  • marshalUK


  • marshallUS


antonyms - متضاد
  • dissipate


    از هم پاشیدن

  • dispel


    از بین بردن

  • disperse


    پراکنده کردن

  • dissolve


    حل کردن

  • disintegrate


    متلاشی شدن


  • تقسیم کنید

  • scatter


    روشن


  • توزیع کردن


  • جداگانه، مجزا


  • متفرق شدن

  • disunite


    منحل کردن

  • disband


    انتشار

  • disseminate


    پراکنده

  • diffuse


    پیاده کردن

  • disassemble


    تقلا

  • scramble


    گسترش


  • demobiliseUK

  • demobiliseUK


    unmobilize US

  • demobilizeUS


    بلند کردن


  • ناپدید شدن

  • vanish


    تبعید کردن

  • banish


    شکاف


  • رد


  • ریختن

  • strew


    شکستن


  • بدرقه کردن


  • پاک کردن


  • راندن


  • اب شدن


  • melt away


لغت پیشنهادی

highlight

لغت پیشنهادی

shackled

لغت پیشنهادی

attended