amass
amass - جمع کردن
verb - فعل
UK :
US :
اگر پول، دانش، اطلاعات و غیره جمع آوری کنید، به تدریج مقدار زیادی از آن را جمع آوری می کنید
to collect a large amount of something gradually over a period of time especially money or information
جمع آوری مقدار زیادی از چیزی به تدریج در یک دوره زمانی، به ویژه پول یا اطلاعات
to get a large amount of something especially money or information by collecting it over a long period
به دست آوردن مقدار زیادی از چیزی، به ویژه پول یا اطلاعات، با جمع آوری آن در یک دوره طولانی
جمع آوری مقدار زیادی از چیزی، به ویژه. پول، با جمع آوری آن در یک دوره زمانی
پدرش، اهل گیپتون، لیدز، گفت که پسرش ثروتی جمع کرده است.
او زمان داشت تا رپرتوار بزرگی از 32 کنسرتو و ده ها اثر انفرادی جمع آوری کند.
در طول سالها او ثروت مطلقی را جمع آوری کرده بود.
به محض ورود به دنیای جدید، همسر تاول متوجه شد که شوهرش ثروت هنگفتی به دست آورده است.
ریوردان در حال حاضر نزدیک به 2 میلیون دلار از کمک های کمپین جمع آوری کرده است.
خانم بون در طول زندگی خود بیش از 5 میلیون دلار جمع آوری کرد.
در سیستم قدیمی، بسیاری از زنان پساندازهای مخفیانهای را جمعآوری میکنند که شوهرانشان از آن مطلع نیستند.
چگونه چنین ثروتی جمع آوری کردید؟
لوینز مجموعه هنری خود را در بیش از 40 سال جمع آوری کرد.
The sheer weight of dicta amassed was intimidating, but Mr. Ashworth conceded he could find no authority actually binding on me.
وزن محض دیکتای جمع آوری شده ترسناک بود، اما آقای اشورث اذعان کرد که نمی تواند هیچ قدرتی را برای من الزام آور بیابد.
او ثروتی را از استخراج نقره به دست آورد.
آنها شواهد کافی برای محکوم کردن او جمع آوری کردند.
ما داده ها را از منابع مختلف جمع آوری کرده ایم.
خاک در گوشه و کنار اتاق جمع شده بود.
منتظر ماندم تا او اوراقش را جمع کرد.
Detectives have spent months gathering evidence.
کارآگاهان ماه ها را صرف جمع آوری شواهد کرده اند.
به نظر می رسد که من کتاب های زیادی جمع کرده ام.
Debts began to accumulate.
بدهی ها شروع به جمع شدن کردند.
او ثروت هنگفتی از رمان هایش به دست آورده است.
برخی از همکارانش به ثروت عظیمی که او جمع کرده است حسادت می کنند.
در سن 40 سالگی، ثروت زیادی به دست آورده بود.
او از اختراع خود ثروت هنگفتی به دست آورده است.
ما حجم زیادی از اطلاعات را جمع آوری کرده ایم.
accumulate
انباشتن
stockpile
انبار کردن
accrue
تعلق می گیرد
assemble
جمع آوری کنید
آکریت
accrete
تمرکز
انباشته شدن
cumulate
پشته
heap
جرم
توده
در میان
amound
گروه تولیدی
conglomerate
صورت فلکی
constellate
جمع آوری
گروه
تجمیع
aggregate
گردآوری
compile
جمع شدن
congregate
گلدان
corral
ساختن
lump
انباشته کردن
جمع کردن
heap up
فله کردن
گرد کردن
stack up
marshalUK
bulk up
marshallUS
garner
muster
marshalUK
marshallUS
dissipate
از هم پاشیدن
dispel
از بین بردن
disperse
پراکنده کردن
dissolve
حل کردن
disintegrate
متلاشی شدن
تقسیم کنید
scatter
روشن
توزیع کردن
جداگانه، مجزا
متفرق شدن
disunite
منحل کردن
disband
انتشار
disseminate
پراکنده
diffuse
پیاده کردن
disassemble
تقلا
scramble
گسترش
demobiliseUK
demobiliseUK
unmobilize US
demobilizeUS
بلند کردن
ناپدید شدن
vanish
تبعید کردن
banish
شکاف
رد
ریختن
strew
شکستن
بدرقه کردن
پاک کردن
راندن
اب شدن
melt away
