aptitude

base info - اطلاعات اولیه

aptitude - صلاحیت - استعداد - شایستگی

noun - اسم

/ˈæptɪtuːd/

UK :

/ˈæptɪtjuːd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aptitude] در گوگل
description - توضیح

  • توانایی یا مهارت طبیعی، به ویژه در یادگیری


  • توانایی طبیعی برای انجام یک فعالیت یا کار خاص


  • یک توانایی یا مهارت طبیعی


  • توانایی یا مهارت طبیعی

  • The score of 87 represents low or below-average academic aptitude.


    نمره 87 نشان دهنده استعداد تحصیلی پایین یا کمتر از حد متوسط ​​است.

  • At an early age Susan showed an aptitude for languages.


    سوزان در سنین پایین استعدادی برای زبان نشان داد.


  • آموزش در کشتی به ما امکان می دهد کارکنانی را که توانایی و استعداد نشان می دهند ارتقا دهیم.

  • Like Milton, you might not have allowed yourself to think about your favorite talents and aptitudes in a long time.


    مانند میلتون، ممکن است به خود اجازه ندهید که در مورد استعدادها و استعدادهای مورد علاقه خود برای مدت طولانی فکر کنید.

  • All applicants are given aptitude tests before being invited for interview.


    از تمامی متقاضیان قبل از دعوت به مصاحبه، آزمون استعدادیابی داده می شود.

  • Recruiters were ordered to sign up more high school graduates who showed high aptitudes for science engineering and electronics.


    به استخدام‌کنندگان دستور داده شد تا فارغ‌التحصیلان دبیرستانی بیشتری را که استعداد بالایی برای علوم، مهندسی و الکترونیک نشان می‌دهند، ثبت نام کنند.

  • Of her two surviving children, Carl showed no particular musical aptitude.


    از میان دو فرزند بازمانده اش، کارل استعداد خاصی در موسیقی نشان نداد.

  • A trainee with normal aptitude can learn these techniques in a few months.


    یک کارآموز با استعداد معمولی می تواند این تکنیک ها را در چند ماه بیاموزد.

  • She soon discovered that he had a remarkable aptitude for learning words, especially if he liked them.


    او به زودی متوجه شد که او استعداد قابل توجهی در یادگیری کلمات دارد، به خصوص اگر آنها را دوست داشته باشد.

  • The greatest influence was, of course the aptitude the student brought to school-something. determined largely by family background.


    البته بیشترین تأثیر، استعدادی بود که دانش آموز به مدرسه آورد. تا حد زیادی توسط پیشینه خانوادگی تعیین می شود.

  • None of them have the time admittedly, but most are also lacking the aptitude.


    مسلماً هیچ یک از آنها وقت ندارند، اما اکثر آنها فاقد استعداد هستند.

example - مثال
  • an aptitude test (= one designed to show whether somebody has the natural ability for a particular job or course of education)


    یک آزمون استعداد (= آزمونی که برای نشان دادن اینکه آیا فردی توانایی طبیعی برای یک شغل یا دوره آموزشی خاص را دارد یا خیر) طراحی شده است.

  • She showed a natural aptitude for the work.


    او استعداد طبیعی برای کار نشان داد.

  • His aptitude for dealing with children got him the job.


    استعداد او در برخورد با کودکان باعث شد تا او این شغل را به دست آورد.

  • an aptitude for mathematics


    استعداد برای ریاضیات

  • children who show an aptitude for music


    کودکانی که برای موسیقی استعداد نشان می دهند

  • My son has no/little aptitude for sport.


    پسر من هیچ استعدادی برای ورزش ندارد.

  • We will take your personal aptitudes and abilities into account.


    ما استعدادها و توانایی های شخصی شما را در نظر خواهیم گرفت.

  • My son has no aptitude for sports.


    او که متوجه شد استعداد مالی دارد، به عنوان یک تحلیلگر اعتبار تجاری مشغول به کار شد.

  • Discovering that he had an aptitude for finance he got a job as a commercial-credit analyst.


    او در سطح A تحصیل کرده است و در مطالعات کامپیوتری، هنر و طراحی استعداد نشان داده است.

  • He has been studying for A-levels and has shown an aptitude for computer studies, art and design.


synonyms - مترادف
  • propensity


    تمایل

  • proclivity


    تکیه دادن

  • inclination


    وضع

  • penchant


    گرایش

  • predilection


    جانبداری

  • leaning


    استعداد

  • disposition


    خم شده


  • قرابت

  • partiality


    محبت

  • predisposition


    تکانه

  • bent


    عادت

  • affinity


    دور زدن

  • bias


    استخوان

  • affection


    نابغه

  • impulse


    مستعد بودن

  • habitude


    دستگاه ها


  • رانش


  • ضعف

  • genius


    چیز

  • proneness


    دوست داشتن

  • devices


    علاقه

  • drift


    ترجیح

  • weakness


    طعم


  • مایل

  • liking


    اشتها، میل

  • fondness


    دروترها



  • inclining


  • appetite


  • druthers


antonyms - متضاد
  • antipathy


    انزجار

  • disinclination


    بی میلی

  • dislike


    دوست نداشتن


  • نفرت

  • inaptitude


    ناتوانی

  • incapacity


    حماقت

  • stupidity


    انصاف

  • hatred


    بیزاری

  • fairness


    بی طرفی

  • aversion


    بی علاقگی

  • impartiality


    تنفر شدید

  • disinterest


    بی تفاوتی

  • disgust


    عدالت

  • revulsion


    عجز

  • distaste


    دافعه

  • loathing


    عدم حساسیت

  • indifference


    عدم تمایل


  • دلسردی

  • abhorrence


    نارضایتی انگلستان

  • inability


    ناپسند

  • repulsion


    نارضایتی آمریکا

  • insensitivity


    سوء مدیریت

  • unwillingness


    به هم ریختگی

  • discouragement


    وابستگی

  • disfavourUK


  • mislike


  • disfavorUS


  • mismanagement


  • disarrangement


  • repugnance


  • dependence


لغت پیشنهادی

Apgar score

لغت پیشنهادی

fisted

لغت پیشنهادی

counterproductive