bonanza

base info - اطلاعات اولیه

bonanza - ثروت

noun - اسم

/bəˈnænzə/

UK :

/bəˈnænzə/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bonanza] در گوگل
description - توضیح

  • یک موقعیت خوش شانس یا موفق که در آن افراد می توانند پول زیادی به دست آورند

  • a US television show first made in the 1960s, which continued for many years. It is about a family who live in the Wild West on a ranch (=large farm) called the ‘Ponderosa’. The music that is played at the beginning is famous.


    یک برنامه تلویزیونی ایالات متحده برای اولین بار در دهه 1960 ساخته شد، که برای سالها ادامه یافت. این در مورد خانواده ای است که در غرب وحشی در مزرعه ای (= مزرعه بزرگ) به نام پوندروزا زندگی می کنند. موسیقی که در ابتدا پخش می شود معروف است.


  • یک موقعیت خوش شانس یا موفق که در آن یک شخص یا کسب و کار پول زیادی به دست می آورد

  • a situation from which large profits are made


    وضعیتی که از آن سودهای کلانی حاصل می شود


  • مقدار زیادی از چیز خوب

  • something that suddenly produces large profits or great opportunities


    چیزی که به طور ناگهانی سودهای بزرگ یا فرصت های بزرگ ایجاد می کند

  • a situation in which large profits are made


    وضعیتی که در آن سودهای کلانی حاصل می شود

  • a situation in which something good exists in large quantities


    وضعیتی که در آن چیزی خوب در مقادیر زیاد وجود دارد

  • The large jump in profits has resulted in a bonanza for Intel employees.


    جهش بزرگ در سود منجر به سودی برای کارمندان اینتل شده است.

  • To call it a bonanza is to understate the matter significantly.


    نامیدن آن به عنوان یک بانگ به معنای دست کم گرفتن موضوع است.

  • For consumers, though the battle will produce a bonanza of benefits.


    با این حال، برای مصرف کنندگان، این نبرد مزایای زیادی را به همراه خواهد داشت.

  • That proved a bonanza in 1995, when blue chips were market leaders.


    این امر در سال 1995، زمانی که چیپ‌های آبی رهبران بازار بودند، بسیار خوب بود.

  • Yet the bosses' bonanza has continued albeit at a reduced rate into the recession.


    با این حال، سود رئیسان، هرچند با نرخ کاهش یافته، تا رکود ادامه یافته است.

  • And North-East companies could benefit from the buying bonanza, according to Mr Hamilton.


    به گفته آقای همیلتون، و شرکت‌های شمال شرق می‌توانند از این خرید سود ببرند.

  • But three Labour councillors representing Bromborough claimed prospects of the site providing an industrial bonanza were remote.


    اما سه عضو شورای کارگری به نمایندگی از برومبورو ادعا کردند که چشم انداز سایتی که یک رونق صنعتی را فراهم می کند، دور از دسترس است.

  • Indeed there seems to have been little diminution in this publishing bonanza up to the present time.


    در واقع، به نظر می رسد که تا به امروز کاهش کمی در این رونق انتشار وجود داشته است.

  • Our last product introduction was a real bonanza for the company.


    آخرین معرفی محصول ما یک موفقیت واقعی برای شرکت بود.

example - مثال
  • a cash bonanza for investors


    سود نقدی برای سرمایه گذاران


  • سال خوبی برای صنعت کامپیوتر


  • ورزش معمولی در تابستان

  • The rise in house prices meant that those who were selling enjoyed a bonanza.


    افزایش قیمت مسکن به این معنی بود که آنهایی که می فروختند از سود خوبی برخوردار بودند.

  • April was a bonanza month for car sales.


    آوریل ماه پرفروشی برای فروش خودرو بود.


  • این مجله در بهار یک مد روز دیگر را برگزار خواهد کرد.

  • The improved economy was a bonanza for local stores.


    اقتصاد بهبود یافته برای فروشگاه های محلی سودآور بود.

  • The rise in house prices meant those who were selling enjoyed a bonanza.


    افزایش قیمت مسکن به این معنی بود که آنهایی که می‌فروشند از سود خوبی برخوردار بودند.

  • The deal could bring a huge jobs bonanza to the city.


    این معامله می تواند رونق شغلی زیادی را برای شهر به ارمغان بیاورد.

synonyms - مترادف
  • blessing


    برکت

  • boon


    ببخشید

  • godsend


    نعمت خدا

  • windfall


    بادآورده


  • سود


  • مزیت - فایده - سود - منفعت

  • jackpot


    برنده تمام پولها

  • bonus


    جایزه

  • benison


    benison

  • prize


    رونق


  • ثروت


  • شانس


  • خوش شانسی


  • مانا از بهشت

  • manna from heaven


    سکه هایی از بهشت

  • pennies from heaven


    فرار از شانس


  • گاو نقدی


  • معدن طلا


  • گنجینه گنج

  • treasure trove


    رگه پیروزی

  • winning streak


    خمره طلا

  • crock of gold


    گلدان طلا


  • خوب


  • کسب کردن


  • دارایی


  • دعای خیر

  • benediction


    سعادت

  • felicity


    کمک


  • مانا

  • manna


    هدیه


antonyms - متضاد
  • borrasca


    بوراسکا

لغت پیشنهادی

chinese

لغت پیشنهادی

befitting

لغت پیشنهادی

apatosaurus