brawn

base info - اطلاعات اولیه

brawn - قهوه ای

noun - اسم

/brɔːn/

UK :

/brɔːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brawn] در گوگل
description - توضیح

  • قدرت بدنی، به ویژه در مقایسه با هوش

  • meat from a pig’s head that has been boiled and pressed in a container and is often served in thin flat pieces


    گوشت سر خوک که در ظرفی جوشانده و فشرده شده و اغلب به صورت تکه های صاف و نازک سرو می شود.


  • قدرت بدنی و عضلات بزرگ

  • meat from the head of a pig, cooked, and pressed into a block


    گوشت از سر خوک، پخته و فشرده شده به شکل بلوک

  • We impose heavy loads on those with both brain and brawn, and we expect saintliness from them as well.


    ما بارهای سنگینی را بر آنهایی که هم مغز و هم ضخیم دارند تحمیل می کنیم و از آنها نیز انتظار قداست داریم.

  • What they lack in brawn they make up for in skill.


    آنچه را که در قهقهه کم دارند در مهارت جبران می کنند.

  • This technology means brawn no longer matters.


    این فناوری به این معنی است که دیگر قهقهه اهمیتی ندارد.

  • Jobs requiring mere brawn are dwindling, replaced by lower-paid jobs requiring skill education and a high degree of interpersonal polish.


    مشاغلی که صرفاً نیاز به تناسب اندام دارند در حال کاهش هستند و جای خود را به مشاغل کم درآمدی می دهند که به مهارت، تحصیلات و درجه بالایی از صیقل دادن بین فردی نیاز دارند.


  • در چنین موردی، هوش و ذکاوت مهم بود، نه خشن.

  • You can't be good at tennis if you rely on brawn alone -- it takes skill as well.


    شما نمی توانید در تنیس خوب باشید، اگر فقط بر روی تنیس تکیه کنید - این کار به مهارت نیز نیاز دارد.

  • The battle was won by brain rather than brawn.


    این نبرد به جای اینکه با قوه قهریه برنده شود، با مغز پیروز شد.

  • Gammage was the brains, and Seals was the brawn.


    گاماژ مغزها بود و مهرها مغزها.

  • Football players are known more for their brawn than their brains.


    بازیکنان فوتبال بیشتر به خاطر قوه قناتشان شناخته می شوند تا مغزشان.

example - مثال
  • In this job you need brains as well as brawn.


    در این شغل شما به مغز هم نیاز دارید.

  • What they lack in brawn they make up for in skill.


    آنچه را که در قهقهه کم دارند در مهارت جبران می کنند.

  • She said she preferred brawn to brains (= a person who is physically attractive rather than an intelligent one).


    او گفت که قهوه ای را به مغز ترجیح می دهد (= فردی که از نظر فیزیکی جذاب است تا باهوش).

  • It is a school where brains are respected much more than brawn.


    این مدرسه ای است که در آن به مغزها بسیار بیشتر از مغزها احترام گذاشته می شود.

  • He grabbed me with his brawny arm.


    با بازوی ضخیمش مرا گرفت.

synonyms - مترادف

  • ماهیچه


  • ممکن


  • استحکام - قدرت


  • قدرت

  • vigourUK


    vigourUK

  • brawniness


    کلفتی

  • beef


    گوشت گاو

  • robustness


    نیرومندی

  • toughness


    سختی

  • vigorUS


    vigorUS

  • burliness


    تنومندی

  • muscularity


    عضلانی بودن

  • powerfulness


    آنها

  • thew


    شهوت

  • lustiness


    اصلی

  • mightiness


    مشت زدن


  • زیبایی

  • punch


    پوست پوستی

  • beefiness


    نیروی بی رحم

  • huskiness


    قدرت عضلانی

  • brute force


    قدرت فیزیکی

  • muscular strength


    زور


  • سینه


  • پویسانس

  • sinew


    استحکام

  • puissance


    انرژی

  • sturdiness


    اسب بخار

  • potency



  • horsepower


  • forcefulness


antonyms - متضاد
  • weakness


    ضعف

  • frailness


    شکنندگی

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • impotence


    ناتوانی جنسی

  • inability


    عجز

  • inactivity


    عدم فعالیت

  • lethargy


    بی حالی

  • powerlessness


    ناتوانی

  • puniness


    تنبیه

  • skinniness


    لاغری

  • slightness


    کوچکی

  • thinness


    انرژی

  • impotency


    تردی

  • enervation


    آستنیا

  • fragility


    فرسودگی

  • feebleness


    لرزش

  • weakliness


    بی ثباتی

  • frailty


    بی کفایتی

  • debility


    غش

  • enfeeblement


    عدم

  • debilitation


  • asthenia


  • infirmity


  • decrepitude


  • shakiness


  • unstableness


  • unsteadiness


  • instability


  • incompetence


  • faintness



لغت پیشنهادی

anaemic

لغت پیشنهادی

rib

لغت پیشنهادی

citations