brawn
brawn - قهوه ای
noun - اسم
UK :
US :
physical strength especially when compared with intelligence
قدرت بدنی، به ویژه در مقایسه با هوش
meat from a pig’s head that has been boiled and pressed in a container and is often served in thin flat pieces
گوشت سر خوک که در ظرفی جوشانده و فشرده شده و اغلب به صورت تکه های صاف و نازک سرو می شود.
قدرت بدنی و عضلات بزرگ
گوشت از سر خوک، پخته و فشرده شده به شکل بلوک
We impose heavy loads on those with both brain and brawn, and we expect saintliness from them as well.
ما بارهای سنگینی را بر آنهایی که هم مغز و هم ضخیم دارند تحمیل می کنیم و از آنها نیز انتظار قداست داریم.
آنچه را که در قهقهه کم دارند در مهارت جبران می کنند.
This technology means brawn no longer matters.
این فناوری به این معنی است که دیگر قهقهه اهمیتی ندارد.
Jobs requiring mere brawn are dwindling, replaced by lower-paid jobs requiring skill education and a high degree of interpersonal polish.
مشاغلی که صرفاً نیاز به تناسب اندام دارند در حال کاهش هستند و جای خود را به مشاغل کم درآمدی می دهند که به مهارت، تحصیلات و درجه بالایی از صیقل دادن بین فردی نیاز دارند.
در چنین موردی، هوش و ذکاوت مهم بود، نه خشن.
شما نمی توانید در تنیس خوب باشید، اگر فقط بر روی تنیس تکیه کنید - این کار به مهارت نیز نیاز دارد.
این نبرد به جای اینکه با قوه قهریه برنده شود، با مغز پیروز شد.
گاماژ مغزها بود و مهرها مغزها.
بازیکنان فوتبال بیشتر به خاطر قوه قناتشان شناخته می شوند تا مغزشان.
در این شغل شما به مغز هم نیاز دارید.
آنچه را که در قهقهه کم دارند در مهارت جبران می کنند.
She said she preferred brawn to brains (= a person who is physically attractive rather than an intelligent one).
او گفت که قهوه ای را به مغز ترجیح می دهد (= فردی که از نظر فیزیکی جذاب است تا باهوش).
این مدرسه ای است که در آن به مغزها بسیار بیشتر از مغزها احترام گذاشته می شود.
با بازوی ضخیمش مرا گرفت.
ماهیچه
ممکن
استحکام - قدرت
قدرت
vigourUK
vigourUK
brawniness
کلفتی
beef
گوشت گاو
robustness
نیرومندی
toughness
سختی
vigorUS
vigorUS
burliness
تنومندی
muscularity
عضلانی بودن
powerfulness
آنها
thew
شهوت
lustiness
اصلی
mightiness
مشت زدن
زیبایی
punch
پوست پوستی
beefiness
نیروی بی رحم
huskiness
قدرت عضلانی
brute force
قدرت فیزیکی
muscular strength
زور
سینه
پویسانس
sinew
استحکام
puissance
انرژی
sturdiness
اسب بخار
potency
horsepower
forcefulness
weakness
ضعف
frailness
شکنندگی
idleness
بیکاری، تنبلی
impotence
ناتوانی جنسی
inability
عجز
inactivity
عدم فعالیت
lethargy
بی حالی
powerlessness
ناتوانی
puniness
تنبیه
skinniness
لاغری
slightness
کوچکی
thinness
انرژی
impotency
تردی
enervation
آستنیا
fragility
فرسودگی
feebleness
لرزش
weakliness
بی ثباتی
frailty
بی کفایتی
debility
غش
enfeeblement
عدم
debilitation
asthenia
infirmity
decrepitude
shakiness
unstableness
unsteadiness
instability
incompetence
faintness
