intelligence
intelligence - هوش
noun - اسم
UK :
US :
روشنفکران
قابل فهم بودن
باهوش
قابل فهم
نامفهوم
هوشمندانه
به طور قابل درک
توانایی یادگیری، درک و تفکر در مورد چیزها
سطح بالایی از این توانایی
اطلاعات در مورد فعالیت های مخفی دولت های خارجی، نقشه های نظامی دشمن و غیره
a group of people or an organization that gathers this information for their government
گروهی از مردم یا سازمانی که این اطلاعات را برای دولت خود جمع آوری می کند
توانایی یادگیری، درک، و قضاوت کردن یا داشتن نظرات مبتنی بر عقل
secret information about the governments of other countries, especially enemy governments, or a group of people who collect and deal with this information
اطلاعات محرمانه در مورد دولت های دیگر کشورها به ویژه دولت های دشمن یا گروهی از افرادی که این اطلاعات را جمع آوری کرده و با آنها سروکار دارند
توانایی درک و یادگیری خوب و ایجاد قضاوت و عقاید بر اساس عقل
a government department or other group that gathers information about other countries or enemies, or the information that is gathered
یک اداره دولتی یا گروه دیگری که اطلاعات مربوط به سایر کشورها یا دشمنان یا اطلاعاتی را که جمع آوری می شود جمع آوری می کند
توانایی یادگیری و درک سریع و آسان چیزها
اطلاعات محرمانه ای که یک شرکت، کشور و غیره موفق می شود در مورد شرکت، کشور و غیره دیگری به دست آورد.
Intelligence cannot be measured just by exam results.
هوش را نمی توان فقط با نتایج امتحان سنجید.
برای خلبان شدن باید هوش بالاتر از حد متوسط داشته باشید.
دان امیدوار است در اطلاعات نظامی شغلی پیدا کند.
مشکلات جهانی جدید، انواع اطلاعاتی را که باید جمع آوری کنیم، تغییر داده است.
The department bases its selection process on a series of intelligence tests.
این دپارتمان فرآیند انتخاب خود را بر اساس یک سری آزمون های هوشی استوار می کند.
هوش کودک بین چهار تا پنج سالگی به سرعت رشد می کند.
محققان به دنبال راه هایی برای افزایش هوش کودکان بودند.
یک رهبر با هوش
a person of high/average/low intelligence
فردی با هوش بالا/متوسط/پایین
او حتی این هوش را نداشت که آمبولانس بگیرد.
به عنوان یک کارگردان، او تمایل دارد هوش مخاطب خود را دست کم بگیرد.
Please don't insult my intelligence by lying to me.
لطفا با دروغ گفتن به شعور من توهین نکنید.
رئیس اطلاعات نظامی
مجموعه اطلاعات خارجی
مدیر اطلاعات ملی
آنها امیدوارند که اطلاعات بیشتری در مورد هر توطئه دیگری جمع آوری کنند.
We've obtained secret intelligence about enemy plans.
ما اطلاعات محرمانه ای در مورد نقشه های دشمن به دست آورده ایم.
The government had intelligence from several different sources.
دولت اطلاعاتی از چندین منبع مختلف داشت.
intelligence agencies/services
سازمان ها/خدمات اطلاعاتی
an intelligence officer/official/agent
یک افسر اطلاعاتی/مقام/مأمور
جامعه اطلاعاتی (= همه افرادی که این اطلاعات را جمع آوری می کنند)
intelligence sources (= people who give this information)
منابع اطلاعاتی (= افرادی که این اطلاعات را می دهند)
intelligence reports
گزارش های اطلاعاتی
حداقل این هوش را داشت که گاز را خاموش کند.
This essay shows considerable intelligence.
این مقاله هوش قابل توجهی را نشان می دهد.
من همیشه او را مردی با هوش محدود می دانستم.
آیا واقعاً امکان سنجش هوش وجود دارد؟
برای اکثر افراد با هوش متوسط این کار بسیار دشوار است.
شاید من هوش شما را دست کم گرفتم.
گاهی اوقات بیداری در نوزاد به عنوان نشانه ای از هوش تلقی می شود.
از شما انتظار نمی رود چیز زیادی بدانید، اما باید هوش خود را نشان دهید.
He works for the French intelligence service.
او برای سرویس اطلاعاتی فرانسه کار می کند.
His unit was responsible for intelligence gathering in North Africa.
واحد او مسئول جمع آوری اطلاعات در شمال آفریقا بود.
the use of human intelligence (= information collected by people) in foiling terrorist attacks
استفاده از هوش انسانی (= اطلاعات جمع آوری شده توسط مردم) در خنثی کردن حملات تروریستی
Military intelligence is gathered using sophisticated technology.
اطلاعات نظامی با استفاده از فناوری پیچیده جمع آوری می شود.
FBI و CIA باید اطلاعات خود را در مورد تروریسم به اشتراک بگذارند.
منابع اطلاعاتی گزارش می دهند که یک حمله تروریستی بسیار محتمل است.
The two countries agreed to exchange intelligence information to fight against terrorism.
دو کشور برای تبادل اطلاعات اطلاعاتی برای مبارزه با تروریسم توافق کردند.
We have learned important lessons from the intelligence failures that preceded the terrorist attacks.
ما از شکست های اطلاعاتی قبل از حملات تروریستی درس های مهمی آموخته ایم.
intellect
عقل
brains
مغزها
دلیل
ذهن
احساس، مفهوم
درك كردن
acumen
تیزفهمی
comprehension
درک مطلب
wit
بذله گویی
brainpower
قدرت مغز
penetration
نفوذ
ادراک
مغز
ingenuity
نبوغ
بینش، بصیرت، درون بینی
nous
عصبی
smarts
هوشمندی ها
خرد
alertness
هوشیاری
cleverness
زیرکی
discernment
تشخیص
intellectuality
روشنفکری
intuitiveness
شهودی بودن
ظرفیت
cognizance
شناخت
cunning
حیله گری
intuition
بینش
judgementUK
قضاوت انگلستان
دانش
perspicacity
تیزبینی
perspicuity
stupidity
حماقت
ignorance
جهل
brainlessness
بی مغزی
denseness
چگالی
doltishness
کثیفی
foolishness
بی فکری
mindlessness
ضخامت
thickness
گنگ بودن
dumbness
بی هوشی
unintelligence
فرسودگی
fatuity
بی حسی
gormlessness
کج بودن
obtuseness
سادگی
simpleness
بی عقلی
senselessness
جای خالی
stupidness
خلأ
simplicity
سطحی بودن
vacancy
تراکم
vacuity
تیرگی
shallowness
کندی
density
بیهوشی
dimness
بی احساسی
slowness
استفراغ
nitwittedness
ناتوانی
insensibility
زودباوری
oafishness
بی شواهدی
incapacity
سر استخوانی
gullibility
کسالت
witlessness
boneheadedness
dullness