chairperson
chairperson - رئیس
noun - اسم
UK :
US :
کسی که مسئول یک جلسه است یا کار یک کمیته یا سازمان را هدایت می کند
آ رئیس یا رئیس
فردی که مسئول یک جلسه، سازمان یا بخش است
شخصی که مسئول یک جلسه، کمیته یا سازمان است
آنها فعالیتهای روسای دانشکدهها و روسای بخشهای دانشگاهی را هدایت و هماهنگ میکنند.
They direct and coordinate activities of deans of individual colleges and chairpersons of academic departments.
روسا و روسای دانشگاه معمولاً دارای مدرک دکترا در تخصص خود هستند.
حزب لیدند شدیداً با رئیس کمیته مخالفت کرد که تا حدی به دلیل اختلافات خانوادگی طولانی مدت بود.
The Lydende Party vehemently opposed the committee chairperson, partly as a consequence of longstanding family feuds.
یک گروه 9 نفره که توسط سایر دانشجویان انتخاب می شوند، توسط رئیس آن، شری، گرد هم می آیند.
این امر تنها از طریق حمایت رئیس و مدیر می تواند محقق شود.
چه کسی روی آنها است، رئیس آنها کیست و به چه کسی گزارش می دهند؟
ارجاع به روسای و سخنگویان دیگر اظهار نظر چندانی را برانگیخته نمی کند.
نقش رئیس در جلسات ما به وضوح مشخص شده است.
همه اعضای کمیته به نوبت به عنوان رئیس عمل می کنند.
As chairperson, you will schedule regular meetings with each committee head to discuss issues and updates.
به عنوان رئیس، جلسات منظمی را با هر رئیس کمیته برای بحث در مورد مسائل و به روز رسانی ها برنامه ریزی خواهید کرد.
صندلی
بلندگو
moderator
ناظم
presider
رئیس
prolocutor
دادستان
spokesperson
سخنگو
نظارت کنید
introducer
معرفی کننده
symposiarch
سمپوزیار
presiding officer
افسر رئیس
رئيس هیئت مدیره
رئيس جمهور
MC
MC
رئيس تشریفات
همایش
convener
ارائه کننده
chairwoman
امسی
presenter
میزبان
emcee
مباشر مغازه
توست مستر
shop steward
پدر نمازخانه
toastmaster
معشوقه مراسم
استاد حلقه
mistress of ceremonies
گوینده
ringmaster
مقایسه کردن
announcer
گفتگو کننده
compere
مارشال
interlocuter
سخنگوی
marshal
مادر نمازخانه
spokeswoman
follower
دنباله رو
حامی
کارمند
disciple
شاگرد
عضو
apostle
رسول
servant
خدمتگزار
bootlicker
چکمه خوار
lackey
لاکی
minion
مینیون
sidekick
شخص همکار و زیردست
pupil
شرکت کننده
رعیت
vassal
تحت حمایت
protege
کارگر
تابع
subordinate
شاگرد کارآموز
apprentice
زیر دست
underling
موضوع
مشاور
قائم مقام
دستیار
برده
subaltern
پیرو
جوان
serf
یاور
henchman
peon
زیر بند
helper
peon
understrapper
