fuzzy
fuzzy - درهم
adjective - صفت
UK :
US :
اگر صدا یا تصویر مبهم باشد، نامشخص است
unclear or confused
نامشخص یا گیج کننده
پوشیده از موهای کوتاه نرم یا خز
موهای کدر بسیار مجعد هستند و صاف می شوند
(of an image) having shapes that do not have clear edges, or (of a sound especially from a television radio etc.) not clear usually because of other unwanted noises making it difficult to hear
(از یک تصویر) دارای اشکالی است که لبه های واضحی ندارند، یا (از یک صدا، به ویژه از تلویزیون، رادیو و غیره) واضح نیستند، معمولاً به دلیل صداهای ناخواسته دیگری که شنیدن آن را دشوار می کند.
مشخص نیست
(از مو) در توده ای نامرتب از فرهای تنگ
سطح مبهم شبیه خز کوتاه است
واضح نیست یا به راحتی شنیده، دیده یا قابل درک نیست
پوشیده از موهای روشن و شل یا الیاف
این در فرآیندهای مبهم و خلاقانه مانند توسعه محصول بیشترین اهمیت را دارد.
یک کلاه مبهم
تکه های برهنه آن در نور مبهم می درخشیدند.
کلارنس فقط چند خاطره مبهم از پدربزرگ و مادربزرگش داشت.
Nectarines are a smooth skinned variety of the fuzzy peach, and are usually a deeper, red-orange colour.
شلیل نوعی پوست صاف از هلو فازی است و معمولاً رنگی عمیق تر و قرمز-نارنجی دارد.
متوجه شدم بال تمرکز ناکافی و حس مبهم از هدف داشت.
a fuzzy snapshot
یک عکس فوری مبهم
پلیس فقط یک نوار ویدئویی مبهم از سرقت بانک دارد.
او سر مبهم نوزاد را نوازش کرد.
یک تصویر مبهم
موسیقی متن در جاهایی مبهم است.
این عکس ها مبهم ظاهر شده اند.
fuzzy ideas/thinking
ایده ها/تفکر مبهم
یک تعریف تا حدی مبهم از در جهت منافع ملی
صفحه نمایش ناگهان تیره شد.
چراغ های جلوی کامیون همگی مبهم و شبح مانند بودند.
آیا تصویر همیشه در تلویزیون شما مبهم است؟
میتوانید ایستگاههای زیادی را در رادیو ماشین انتخاب کنید، اما صدا معمولاً مبهم است.
حقایق اساسی داستان در حال آشکار شدن هستند، اگرچه جزئیات هنوز مبهم هستند.
امروز صبح بعد از آن همه شراب دیشب، سرم کمی مبهم است (= نمی توانم به وضوح فکر کنم).
اوه نه، باران می بارد - موهایم کاملاً تیره می شود.
پوست تیره هلو
من هلو را پوست میکنم چون پوست تیرهشان را دوست ندارم.
shaggy
پشمالو
furry
خزدار
woollyUK
woollyUK
hairy
مودار
خشن
downy
کرک دار
woolyUS
woolyUS
silky
ابریشمی
fluffy
کرکی
frizzy
وز
velvety
مخملی
نرم
floccose
لخته
lanate
lanate
linty
لینتی
napped
چرت زده
satiny
ساتنی
silken
فلسی
flossy
پیلاتس
pilate
پر سر و صدا
velutinous
تحت پوشش
down-covered
بریستالی
fleecy
هیرسوت
bristly
بریده نشده
hirsute
پنبه ای
unshorn
برس دار
cottony
پرپشت
brushy
furred
bushy
flocculent
صاف
bald
بدون مو
hairless
بی مو
furless
بدون خز
shorn
بریده شده
glabrous
بدون کرک
short-haired
مو کوتاه
sleek
براق
neat
مرتب
clean-shaven
تراشیده شده
coarse
درشت
wispy
خفن
straggly
به شدت
well-kept
خوب نگهداری شده
close-cropped
نزدیک بریده شده
crew-cut
خدمه برش
cropped
انباشته شده کوتاه
short-piled
تخت بافته شده
flat-woven
مرتب چیده شده
neatly-trimmed
نگهداری می شود
kempt
طاس شدن
shaven
تمیز
balding
آرام
calm
