providing
providing - فراهم آوردن
conjunction - پیوستگی
UK :
US :
معمولاً میگفتند که چیزی تنها در صورتی ممکن میشود که اتفاق دیگری بیفتد یا انجام شود
فاعل فاعل از فراهم کند
دادن چیزی که به کسی نیاز دارد
(از یک قانون یا تصمیم) برای گفتن اینکه اگر شرایط خاصی وجود داشته باشد باید اتفاقی بیفتد
آنها آن را تا نوامبر ساخته خواهند شد، مشروط بر اینکه برف زودرس نباریم.
ما هر چیزی را که تولید می کنید می خریم، البته به شرطی که قیمت مناسب باشد.
به شرطی که پول در حساب خود داشته باشید، می توانید روزانه تا 300 پوند برداشت کنید.
This booklet provides useful information about local services.
این کتابچه اطلاعات مفیدی در مورد خدمات محلی ارائه می دهد.
All meals are provided at no additional cost.
تمام وعده های غذایی بدون هزینه اضافی ارائه می شود.
نویسنده هیچ مرجع مستندی برای حمایت از ادعاهای خود ارائه نمی دهد.
We have concerns about whether the government will be able to provide viable social services for poorer families/provide poorer families with viable social services.
ما نگرانیهایی در مورد اینکه آیا دولت میتواند خدمات اجتماعی مناسبی برای خانوادههای فقیرتر ارائه دهد/خدمات اجتماعی مناسب برای خانوادههای فقیرتر ارائه دهد، داریم.
Putting more police on patrol doesn't provide a real solution to the problem of increasing violence.
گشت زنی بیشتر پلیس راه حل واقعی برای مشکل افزایش خشونت ارائه نمی دهد.
بخش 17 مقرر می دارد که تمام تصمیمات باید به صورت کتبی منتشر شود.
اگر
presuming
فرض
provided
ارائه شده است
assuming
با فرض اینکه
تا زمانیکه
به شرط این که
providing that
ارائه آن
contingent upon
مشروط بر
داده شده
با توجه به اینکه
granted
اعطا شده
در صورتی که
با این فرض که
presuming that
به شرطی که
provided that
موضوع به
با این شرط که
اجازه دادن به آن
allowing that
فرض کنید که
assuming that
مشروط به
contingent on
اگر و تنها اگر
در صورت
فقط اگر
با این درک که
بر این درک که
تا وقتی که
بر اساس این شرایط
با فرض
supposing
supposing that
neglecting
بی توجهی
shunning
دوری جستن
depriving
محروم کردن
abandoning
رها کردن
condemning
محکوم کردن
ignoring
نادیده گرفتن
giving up
تسلیم شدن
bankrupting
ورشکستگی
depleting
تهی شدن
diminishing
کاهش می یابد
draining
تخلیه
exhausting
طاقت فرسا
impoverishing
فقیر کردن
ruining
خراب کردن
weakening
تضعیف شدن
deserting
متروک
disregarding
فراموش کردن
forgetting
اهمیت ندادن به
مشرف
overlooking
رد کردن
rejecting
طرد کردن
spurning
بی علاقگی
disliking
صدمه زدن
hurting
