quickest
quickest - سریع ترین
N/A - N/A
UK :
US :
با سرعت زیاد اتفاق می افتد یا انجام می شود یا فقط برای مدت کوتاهی دوام می آورد
انجام کاری سریع
انجام کاری سریع، گاهی خیلی سریع
برای توصیف کسی که باهوش است و چیزها را سریع می فهمد یا متوجه می شود، استفاده می شود
کسی که می تواند به سرعت چیزها را یاد بگیرد
به سرعت تولید می شود و بنابراین کامل نیست
برای گفتن به کسی که کاری را سریع انجام دهد استفاده می شود
به سرعت
قسمت گوشت زیر ناخن شما
انجام شده، اتفاق می افتد، یا حرکت سریع؛ فقط برای مدت کوتاهی دوام می آورد
این یک سفر سریع است.
سریع قهوه خوردم و از خانه بیرون رفتم.
امروز صبح فقط وقت داشتم که به روزنامه نگاه کنم.
او سه گل متوالی به ثمر رساند (= یکی پس از دیگری در مدت کوتاهی).
آیا می توانم یک کلمه سریع داشته باشم (= برای مدت کوتاهی با شما صحبت کنم)؟
سریع مثل برق (= خیلی سریع) کتاب را قاپید و از اتاق بیرون دوید.
سعی کردم او را بگیرم اما او برای من خیلی سریع بود.
او سریع به این نکته اشاره کرد که تقصیر او نیست.
او به سرعت درک می کرد که ما از او می خواهیم چه کار کند.
او ذهن سریعی دارد.
Donna's quick thinking (= ability to solve problems with speed) averted what could have been a disaster.
تفکر سریع دونا (= توانایی حل مشکلات با سرعت) از فاجعه ای جلوگیری کرد.
او یک مطالعه سریع است و به راحتی تمام جزئیات یک بحث را درک می کند.
راه حل اصلی مسلماً سریع و کثیف بود.
روشی سریع و کثیف برای ارزیابی سرمایه گذاری
سریع! قبل از ورود گربه در را ببندید!
ما آن را سریع خریدیم، قبل از اینکه شخص دیگری بتواند.
او به سرعت ناخن هایش را جویده است.
نگاهی سریع به آینه انداخت.
شما قبلاً برگشتید - سریع بود!
او به سرعت سود کرد.
جان به سرعت به خطا اشاره کرد.
سریع! قبل از اینکه سگ بیرون بیاید در را ببندید!
نیروهای اورژانس به سرعت در محل حاضر شدند.
او با سرعت، تعادل و ظرافت حرکت می کند.
کوتاه
مستقیم
shortest
کوتاه ترین
سر راست
بیان
linear
خطی
beeline
beeline
continuous
مداوم
uninterrupted
بدون وقفه
undeviating
بی انحراف
contiguous
به هم پیوسته
unswerving
تزلزل ناپذیر
nonstop
خط زنبور عسل
bee-line
خط مستقیم
non-stop
مستقیم از وسط
از طریق
ناشکسته
straight-through
سرراست
مستقیم به جلو
unbroken
افقی
straightforward
کج نیست
درست
horizontal
زوج
not crooked
درست است، واقعی
فورا
مستطیل
خم نشده
straightaway
بدون انحنا
rectilinear
unbent
uncurving
indirect
غیر مستقیم
ambiguous
مبهم
circuitous
طولانی
پر پیچ و خم
meandering
میدان
obscure
مجتمع
roundabout
بغرنج
سیم پیچی
منحرف کننده
winding
سینوسی
digressive
ناخوشایند
ambagious
بدون برنامه ریزی
sinuous
گریزان
anfractuous
مورب
unplanned
گفتمانی
evasive
فرعی
oblique
ثانوی
discursive
دشوار
ancillary
مارپیچ
secondary
فریبنده
گرد
serpentine
غیر صریح
devious
دراز کشیده
circular
غیر خطی
inexplicit
خارج از مسیر
long-winded
non-linear
out-of-the-way
