renaissance
renaissance - رنسانس
noun - اسم
UK :
US :
a new interest in something especially a particular form of art music etc that has not been popular for a long period
علاقه جدید به چیزی، به ویژه شکل خاصی از هنر، موسیقی و غیره، که برای مدت طولانی محبوب نبوده است
رشد جدید فعالیت یا علاقه به چیزی، به ویژه هنر، ادبیات یا موسیقی
the period of new growth of interest and activity in the areas of art literature and ideas in Europe during the 15th and 16th centuries
دوره رشد جدید علاقه و فعالیت در زمینه های هنر، ادبیات و اندیشه در اروپا در طول قرن 15 و 16
from or relating to the period when there was a new increase in interest and activity in art literature and ideas in Europe during the 15th and 16th centuries
مربوط به دورهای است که در طول قرنهای 15 و 16 در اروپا افزایش جدیدی در علاقه و فعالیت به هنر، ادبیات و ایدهها وجود داشت.
رشد یا علاقه جدید به چیزی، به ویژه هنر، ادبیات یا موسیقی
The Renaissance was a period of growth and activity in the areas of art literature and ideas in Europe during the 14th, 15th, and 16th centuries.
رنسانس دوره رشد و فعالیت در زمینه های هنر، ادبیات و اندیشه در اروپا در قرون 14، 15 و 16 بود.
موقعیتی که علاقه جدیدی به چیزی وجود دارد و دوباره قوی و فعال می شود
از دهه 1980، رنسانس علاقه به قوم نگاری وجود داشته است.
موسیقی کلاسیک آمریکایی در حال لذت بردن از رنسانس است.
That is why I urge a renaissance of local government in the context of a more pluralistic and diverse society.
به همین دلیل است که من خواستار تجدید حیات حکومت محلی در چارچوب جامعهای کثرتگرا و متنوعتر هستم.
This part of the Fashion District has been vibrant long before we started talking Downtown renaissance.
این بخش از ناحیه مد مدتها قبل از اینکه شروع به صحبت در مورد رنسانس مرکز شهر کنیم، پر جنب و جوش بوده است.
Today the ensemble are well established and perform a wide and varied repertoire ranging from renaissance to contemporary music.
امروزه این گروه به خوبی تثبیت شده است و رپرتوار وسیع و متنوعی از موسیقی رنسانس تا معاصر را اجرا می کند.
As a result our society has been diverted from the verge of a technological renaissance into a low-paying service economy.
در نتیجه، جامعه ما از آستانه رنسانس تکنولوژیک به سمت یک اقتصاد خدماتی کم درآمد منحرف شده است.
رنسانس سیاست شاید مهم ترین تحول اخیر باشد.
The final report Towards an urban renaissance, was published in June 1999 and included over a hundred recommendations106.
گزارش نهایی، به سوی یک رنسانس شهری، در ژوئن 1999 منتشر شد و شامل بیش از صد توصیه بود.
Renaissance art
هنر رنسانس
صنعت فیلم بریتانیا در حال حاضر از چیزی شبیه به رنسانس لذت می برد.
to experience a renaissance
برای تجربه یک رنسانس
Opera is enjoying a long-awaited renaissance.
اپرا از یک رنسانس مورد انتظار لذت می برد.
Renaissance art/painting/architecture
هنر/نقاشی/معماری رنسانس
یک رنسانس شعر
Around the beginning of the 21st century the area's wine industry underwent something of a renaissance.
در حدود آغاز قرن بیست و یکم، صنعت شراب این منطقه چیزی شبیه به رنسانس را تجربه کرد.
revival
احیای
rebirth
تجدید حیات
renewal
بازسازی
rejuvenation
جوان سازی
resurrection
رستاخیز
regeneration
مرمت
resurgence
احیاء
restoration
بیداری مجدد
revitalization
بیداری
rejuvenescence
بهبود
renascence
EnvigorationUK
reawakening
تقویت ایالات متحده
awakening
ظهور مجدد
شروع تازه
envigorationUK
تولد جدید
invigorationUS
زیبا اپوک
recrudescence
عصر طلایی
reappearance
شروع جدید
re-emergence
زندگی بهتر
new dawn
احیا
فعال سازی مجدد
belle epoque
بازگشت
resuscitation
revivification
reanimation
reactivation
comeback
کاهش می یابد
تخریب
دوران تاریک، دوران سیاه