tougher

base info - اطلاعات اولیه

tougher - سخت تر

N/A - N/A

tʌf

UK :

tʌf

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tougher] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • These toys are made from tough plastic.


    این اسباب بازی ها از پلاستیک سخت ساخته شده اند.

  • Children's shoes need to be tough.


    کفش های کودکان باید محکم باشند.


  • برای موفقیت در سیاست باید سرسخت باشی.

  • Even tough guys need to cry sometimes.


    حتی افراد سرسخت هم گاهی اوقات باید گریه کنند.

  • Their lawyer is a real tough customer (= person).


    وکیل آنها یک مشتری واقعی (= شخص) سرسخت است.

  • Tough new safety standards have been introduced for cars.


    استانداردهای ایمنی سخت جدیدی برای خودروها معرفی شده است.

  • There have been calls for tougher controls/restrictions on what online retailers are allowed to sell.


    درخواست‌هایی برای کنترل‌ها/محدودیت‌های سخت‌تر در مورد آنچه خرده‌فروشان آنلاین مجاز به فروش هستند وجود دارد.

  • I think it's time the police got tougher on/with (= treated more severely) people who drink and drive.


    فکر می‌کنم وقت آن رسیده است که پلیس با افرادی که مشروبات الکلی می‌نوشند و رانندگی می‌کنند (= با شدت بیشتری رفتار کند) سخت‌تر شود.

  • The government is continuing to take a tough line on terrorism.


    دولت به اتخاذ مواضع سختگیرانه در قبال تروریسم ادامه می دهد.

  • They've had an exceptionally tough life.


    آنها زندگی فوق العاده سختی داشته اند.


  • آنها تیم سختی برای شکست دادن خواهند بود.

  • The company is going through a tough time at the moment.


    این شرکت در حال حاضر دوران سختی را پشت سر می گذارد.

  • We've had to make some very tough decisions.


    ما باید تصمیمات بسیار سختی می گرفتیم.

  • My boss has given me a tough job/assignment.


    رئیسم کار/تکلیف سختی به من داده است.

  • Many homeless people are facing a tough winter.


    بسیاری از افراد بی خانمان با زمستان سختی روبرو هستند.

  • After some tough bargaining, we finally agreed on a deal.


    پس از چانه زنی های سخت، بالاخره بر سر یک معامله به توافق رسیدیم.

  • This steak is very tough.


    این استیک بسیار سفت است.

  • These apples have tough skins.


    این سیب ها پوست سختی دارند.

  • a tough neighbourhood


    یک محله سخت

  • Many of the country's toughest criminals are held in this prison.


    بسیاری از سرسخت ترین جنایتکاران کشور در این زندان نگهداری می شوند.


  • امروز باید تا دیر وقت کار کنم زیرا از کارم خیلی عقب مانده ام. اوه، شانس سخت!

  • It's tough on Geoff that he's going to miss the party.


    برای جف سخت است که مهمانی را از دست بدهد.

  • I don't have any money left. Well (that's just) tough - you shouldn't have spent it all on cigarettes.


    من پولی ندارم. خب، (این فقط) سخت است - شما نباید همه آن را خرج سیگار می کردید.

  • Bands of armed toughs roamed the city.


    دسته هایی از چنگال های مسلح در شهر پرسه می زدند.

  • These toys are made of tough plastic.


    پلیس در پارکینگ غیرقانونی سخت‌تر می‌شود.

  • The police are getting tougher on illegal parking.


    این هفته استانداردهای سختگیرانه ایمنی برای خودروها معرفی می شود.

  • Tough new safety standards for cars are being introduced this week.


    زمستان سختی خواهد بود

  • We’ve had to make some very tough decisions.


    یک استیک سفت

  • It’s going to be a tough winter.


    یک مرد سرسخت

  • a tough steak



synonyms - مترادف
  • stronger


    قوی تر

  • sturdier


    محکم تر

  • harder


    سخت تر

  • ruggeder


    ناهموار

  • stouter


    استوتر

  • firmer


    سفت تر

  • hardier


    صدا دهنده

  • rigider


    ضخیم تر

  • stiffer


    مناسب تر

  • sounder


    نیرومند

  • brawnier


    متراکم تر

  • fitter


    سالم

  • robuster


    درخشنده تر

  • denser


    قدرتمندتر

  • healthier


    ماندگاری بیشتر

  • lustier


    بهتر ساخته شده

  • mightier


    بادوام تر

  • tighter


    انعطاف پذیرتر

  • longer-lasting


    مقاوم تر

  • better-built


    غیر قابل انعطاف تر

  • more durable


    سخت پوش تر

  • more resilient


    چرمی تر

  • more resistant


    چاشنی تر


  • قابل توجه تر

  • more inflexible


  • more hardened


  • more vigorous


  • more hard-wearing


  • more leathery


  • more seasoned



antonyms - متضاد
  • softer


    نرم تر

  • tenderer


    مناقصه گر

  • fragiler


    شکننده تر

  • weaker


    ضعیف تر

  • flimsier


    سست تر

  • kinder


    مهربان تر

  • looser


    شل تر

  • nicer


    زیباتر

  • pleasanter


    دلپذیرتر

  • slacker


    سست

  • wobblier


    تکان دهنده

  • more delicate


    ظریف تر

  • more flexible


    انعطاف پذیرتر

  • more controllable


    قابل کنترل تر

  • more pliable


    ناپایدار تر

  • more pliant


    آسیب پذیرتر

  • more unstable


    بازده بیشتر


  • more yielding


لغت پیشنهادی

nascent

لغت پیشنهادی

squabbles

لغت پیشنهادی

omitted