abbreviate
abbreviate - مخفف کردن
verb - فعل
UK :
US :
to make a word or expression shorter by not including letters or using only the first letter of each word
برای کوتاه کردن یک کلمه یا عبارت با درج نکردن حروف یا استفاده از تنها حرف اول هر کلمه
برای کوتاه کردن کلمه یا عبارت فقط با استفاده از حروف اول هر کلمه
کوتاه کردن یک کلمه یا کلمات یا کوتاه کردن چیزی
معتدل ترین دیدگاه این است که بحث سلسوس به اختصار آمده است.
Television it should be remembered, can conserve and celebrate just as it can abbreviate and denature.
باید به خاطر داشت که تلویزیون می تواند حفظ و جشن بگیرد، همانطور که می تواند مخفف و تغییر شکل دهد.
Also in writing of events the writer is certain to have to abbreviate any descriptions very sharply.
همچنین، در نوشتن رویدادها، نویسنده باید هر گونه توصیفی را با شدت تند و تیز مخفف کند.
آیا هنگام نوشتن آدرس روی پاکت نامه، مخفف کردن «خیابان»، «خیابان» و غیره صحیح است؟
راه حل اختصار، انقباض و متراکم کردن است.
اگر نتواند ازدواج کند، اغلب مقدر است که زندگی پریشان و کوتاهی داشته باشد.
آیا می توانید این استفاده از سوالات را به این واقعیت مرتبط کنید که شما از سوالات اختصاری حذف شده اید؟
حذف با کنترل برچسب یک قانون سبک مختصر در زبان غیر رسمی است.
However the tag cases are only one part of the general deletion processes that affect subject and auxiliary in abbreviated style.
با این حال، موارد برچسب تنها بخشی از فرآیندهای حذف کلی هستند که بر موضوع و موارد کمکی به سبک اختصاری تأثیر میگذارند.
کلمه کیلوگرم معمولا به اختصار کیلوگرم خوانده می شود.
the Jet Propulsion Laboratory (usually abbreviated to JPL)
آزمایشگاه رانش جت (معمولاً به اختصار JPL)
مدیر اجرایی به اختصار مدیرعامل است.
دانیل اغلب به اختصار دان خوانده می شود.
ما مجبور شدیم نام ایالت ها را مخفف کنیم.
نسخه اختصاری آن سال گذشته منتشر شد.
summariseUK
خلاصه انگلستان
summarizeUS
خلاصه ایالات متحده
synopsize
خلاصه کردن
abridge
خلاصه
abstract
epitomiseUK
epitomiseUK
epitomizeUS
epitomizeUS
متراکم کردن
condense
هضم
digest
طرح کلی
outline
کپسوله کردن
encapsulate
دقیق
precis
طرح
précis
ویرایش کنید
sketch
خلاصه ای از
edit
به طور خلاصه قرار دهید
sum up
دقیقی از
یک طرح کلی از
چکیده ای از
به گوشت برسد
مداد آبی
کوتاه کردن
جوشیدن
كاهش دادن
blue pencil
برش
فشرده کردن
shorten
boil down
compress
recap
lengthen
طولانی کردن
elongate
دراز کردن
بسط دادن
توسعه دادن، گسترش
prolong
طولانی شدن
protract
تقویت
amplify
افزایش دادن
بزرگنمایی کنید
enlarge
بیرون کشیدن
چرخش به خارج
سالن استراحت
ادامه هید
لم دادن
lounge
ماندگار کردن
پراکندگی
recline
غرفه
perpetuate
آرام گرفتن
sprawl
کش آمدن
stall
تاخیر انداختن
repose
حفظ کنند
ادامه دادن
رشته کردن
تمدید مدت زمان
چیزی را ادامه بده
ادامه دادن با
سیم کشی
رشد
بالا بردن
wire-draw