adversary

base info - اطلاعات اولیه

adversary - حریف

noun - اسم

/ˈædvərseri/

UK :

/ˈædvəsəri/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adversary] در گوگل
description - توضیح

  • کشور یا شخصی که در حال مبارزه یا رقابت با آن هستید

  • an enemy


    دشمن

  • Like the trained warrior that I was, I knew not to oppose an adversary head-on.


    مانند جنگجوی آموزش دیده ای که بودم، می دانستم که با دشمن رو در رو مخالفت نکنم.

  • By 2015, two populations, composed of very different ethnic groups, faced each other as adversaries across a great divide.


    تا سال 2015، دو جمعیت، متشکل از گروه‌های قومی بسیار متفاوت، به‌عنوان متخاصم در یک شکاف بزرگ با یکدیگر روبرو شدند.

  • The bipolar adversary process often involves paying little attention to these wider interests.


    فرآیند دشمن دوقطبی اغلب شامل توجه کمی به این منافع گسترده تر است.

  • The peace talks proved that even great adversaries were capable of cooperation.


    مذاکرات صلح ثابت کرد که حتی دشمنان بزرگ نیز قادر به همکاری هستند.

  • Symes grabbed his adversary by the throat and wrestled him to the ground.


    سایمز گلوی حریفش را گرفت و او را روی زمین کشتی گرفت.

  • The significant discontinuities elsewhere support the thesis of adversary politics.


    ناپیوستگی های قابل توجه در جاهای دیگر از تز سیاست رقیب حمایت می کند.

  • Quijano wanted to ensure success against his political adversaries.


    کیجانو می خواست در برابر دشمنان سیاسی خود موفقیت را تضمین کند.

  • But the same is not true of our potential adversaries.


    اما این موضوع در مورد دشمنان احتمالی ما صادق نیست.

  • The adversaries of the Lord shall be broken to pieces; against them he will thunder in heaven.


    دشمنان خداوند تکه تکه خواهند شد. او در آسمان بر ضد آنها رعد و برق خواهد زد.

  • The adversary politics thesis developed by the reformers has also been variously challenged.


    تز سیاست خصمانه که توسط اصلاح طلبان ایجاد شد نیز به اشکال مختلف مورد چالش قرار گرفته است.

  • Yet there is that nearly irresistible need for lawyers to smear their adversary, even a grieving widow.


    با این حال، نیاز تقریباً غیرقابل مقاومتی برای وکلا وجود دارد که حریف خود را، حتی یک بیوه غمگین را لکه دار کنند.

example - مثال
  • his old political adversary


    رقیب سیاسی قدیمی او

  • The British considered him a worthy adversary.


    انگلیسی ها او را دشمنی شایسته می دانستند.

  • The two of them were old adversaries.


    این دو نفر دشمن قدیمی بودند.

  • He saw her as his main adversary within the company.


    او او را به عنوان دشمن اصلی خود در شرکت می دید.

synonyms - مترادف

  • حریف

  • rival


    رقیب

  • opposer


    مخالف


  • رزمنده

  • challenger


    مدعی

  • combatant


    دشمنی

  • contender


    مخالفت

  • nemesis


    رقابت


  • شرکت کننده


  • همبستگی

  • contestant


    شرکت کننده همکار

  • corrival


    همخوانی داشتن

  • fellow contestant


    عدد مقابل


  • طرف دیگر


  • آنتاگونیست


  • دشمن

  • antagonist


    مناقشه کننده

  • foe


    ویر


  • مهاجم

  • disputant


    ناراضی

  • vier


    مقاومت کن

  • assailant


    ضد عامل

  • oppugnant


    ضد

  • dissentient


    اپوزیسیون

  • resister


    بازیکن

  • counteragent


    خصومت آمیز

  • anti


    مشتاق

  • oppositionist



  • hostile


  • aspirant


antonyms - متضاد

  • دوست


  • متحد


  • حامی

  • amigo


    همدستان

  • accomplice


    وابسته


  • خرچنگ

  • cobber


    همکار

  • collaborator


    کنفدراسیون


  • یاور

  • confederate


    شریک

  • co-worker


    دستیار

  • helper


    پشتیبان


  • مرد اصلی


  • لوازم جانبی

  • backer


    همراه و همدم

  • helpmate


    مشاور


  • گروه

  • accessory


    رفیق

  • companion


    بهتر


  • کمک کننده

  • cohort


    پیرو

  • comrade


    کمک

  • abetter


    هموطن

  • abettor


    متذکر

  • henchman


  • aid


  • mate


  • compatriot


  • cooperator


  • conniver


  • workmate


لغت پیشنهادی

clauses

لغت پیشنهادی

countless

لغت پیشنهادی

capacity