autonomous
autonomous - خود مختار
adjective - صفت
UK :
US :
یک مکان یا سازمان مستقل آزاد است که خودش را اداره کند یا کنترل کند
توانایی کار کردن و تصمیم گیری به تنهایی بدون هیچ کمک دیگری
مستقل و داشتن قدرت تصمیم گیری شخصی
an autonomous organization country or region is independent and has the freedom to govern itself
یک سازمان، کشور یا منطقه خودمختار مستقل است و آزادی اداره خود را دارد
یک ماشین یا سیستم مستقل قادر است بدون کنترل مستقیم توسط انسان کار کند
مستقل و داشتن قدرت تصمیم گیری برای خود
شوراها که به صورت محلی مستقل هستند به عنوان دادگاه برای کل منطقه عمل می کنند.
These powers will limit the extent to which men and women can be autonomous and equal in love-making.
این قدرت ها میزان استقلال و برابری مردان و زنان در عشق ورزی را محدود می کند.
The love between man and wife therefore apparently presupposes man and wife treating one another as equal autonomous beings.
بنابراین، عشق بین زن و مرد ظاهراً مستلزم این است که زن و مرد با یکدیگر به عنوان موجوداتی برابر و مستقل رفتار کنند.
an autonomous region
یک منطقه خودمختار
یک سیستم خودمختار باید بتواند به سرعت پاسخ دهد.
Because churches are autonomous, the denomination has no authority to limit the pulpit or deacon boards to men, he said.
او گفت که از آنجایی که کلیساها خودمختار هستند، فرقه هیچ اختیاری برای محدود کردن منبر یا هیئت شماس به مردان ندارد.
an autonomous republic/state/province
یک جمهوری / ایالت / استان خودمختار
فدراسیونی از گروه های خودمختار
Higher education is relatively autonomous from the government.
آموزش عالی نسبتاً مستقل از دولت است.
هدف معلمان کمک به کودکان برای تبدیل شدن به یک یادگیرنده خودمختار است.
an autonomous region/province/republic/council
یک منطقه / استان / جمهوری / شورای خودمختار
an autonomous vehicle
یک وسیله نقلیه خودمختار
The company's divisions, which have been largely autonomous up to now will be centralized under the newly appointed CEO.
بخشهای این شرکت که تا کنون عمدتاً مستقل بودهاند، زیر نظر مدیرعامل جدید منصوب شده متمرکز خواهند شد.
این کشور در حال حاضر دارای 17 منطقه خودمختار است که هر کدام دارای فرهنگ متفاوتی هستند.
مدیران میتوانند به طور مستقل، بدون کنترل مرکزی، کارکنان عادی را استخدام کنند.
مستقل
sovereign
پادشاه
رایگان
sovran
سوران
جداگانه، مجزا
freestanding
خودکامه
autarchic
خود ایستاده
selfstanding
کنترل نشده
uncontrolled
غیر قابل اعتماد
unreliant
خودگردان
self-governing
خود حکومتی
self-ruling
خود تعیین کننده
self-determining
خودبسنده
self-sufficient
خود هدایت شده
self-governed
خود قانون گذاری
self-directed
غیر همسو
self-legislating
دموکراتیک
non-aligned
متکی به خود
آزاد شد
self-reliant
خود تنظیمی
liberated
اوتارکیک
self-regulating
خودمختار
autarkic
عامل
autonomic
غیر ضروری
agentic
جدا
unneedful
جدا از هم
detached
separated
nonaligned
autarchical
decontrolled
وابسته
nonautonomous
غیر خودمختار
non-self-governing
غیر خودگردان
موضوع
unfree
غیر رایگان
heteronomous
هترونوم
subservient
تابع
captive
اسیر
subjugated
مطیع
subordinate
کنترل می شود
controlled
اداره می شود
governed
ماهواره
submissive
متکی
مستبد
reliant
توتالیتر
despotic
دیکتاتوری
totalitarian
خودکامه
dictatorial
غیر دموکراتیک
autocratic
سرکوبگر
nondemocratic
درمانده
undemocratic
اقتدارگرا
repressive
بلند دست
helpless
ظالم
authoritarian
دست آهنی
high-handed
تکیه بر دیگران
oppressive
انگلستان مستعمره
tyrannical
ایالات متحده مستعمره
iron-handed
colonisedUK
colonizedUS
