ballast

base info - اطلاعات اولیه

ballast - بالاست

noun - اسم

/ˈbæləst/

UK :

/ˈbæləst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ballast] در گوگل
description - توضیح

  • مواد سنگینی که توسط کشتی حمل می شود تا در آب پایدارتر شود

  • material such as sand that is carried in a balloon so that it can be thrown out to make it rise


    موادی مانند ماسه که در بادکنک حمل می شود تا بتوان آن را به بیرون پرتاب کرد تا بالا بیاید

  • a layer of broken stones that a road or railway line is built on


    لایه ای از سنگ های شکسته که جاده یا خط راه آهن روی آن ساخته شده است

  • heavy matter such as sand stone or water that is used at the bottom of a ship or a hot-air balloon to make it heavier, or the small stones on which railways and roads are made


    مواد سنگین مانند ماسه، سنگ یا آبی که در کف کشتی یا بالون هوای گرم برای سنگین‌تر کردن آن استفاده می‌شود، یا سنگ‌های کوچکی که راه‌آهن و جاده‌ها روی آن‌ها ساخته می‌شود.


  • چیزی که به شخص یا چیزی کمک می کند تا به موفقیت برسد، به ویژه با تحت کنترل نگه داشتن آنها یا جدی تر کردن آنها

  • I bought nine fluorescent light fixtures-bulbs, ballast, and wire.


    من نه لامپ فلورسنت لامپ، بالاست و سیم خریدم.

  • The reactions and thrust of each deck is taken on elastomeric bearings and by ballast walls.


    واکنش ها و رانش هر عرشه بر روی یاتاقان های الاستومری و توسط دیواره های بالاست گرفته می شود.

  • The flooding followed a 10-15 o list to port due to water pouring into the forward ballast tanks.


    سیل به دنبال یک لیست 10-15 درجه ای به بندر، به دلیل ریختن آب به مخازن بالاست رو به جلو بود.

  • They got the ballast out and loaded it into skips and the loco brought it along the line to the plant.


    آنها بالاست را بیرون آوردند و آن را در پرش ها بارگذاری کردند و لوکو آن را در طول خط به کارخانه آورد.

  • Many nights my bunk was blanketed by blueprints as I worked my way through the schematics of the variable ballast system.


    بسیاری از شب‌ها تخت خواب من با طرح‌های نقشه‌ای پوشانده می‌شد، زیرا من در طرح‌های شماتیک سیستم بالاست متغیر کار می‌کردم.

  • Yet when he spoke of himself his gaze frequently wandered, as though in search of visual ballast.


    با این حال، وقتی از خودش صحبت می‌کرد، نگاهش اغلب سرگردان بود، انگار در جستجوی بالاست بصری بود.

  • With ballast weights at each blade tip the whirling rotor system had tremendous inertia.


    با وزنه های بالاست در هر نوک تیغه، سیستم روتور چرخشی دارای اینرسی فوق العاده بود.

example - مثال
  • The weed may have been accidentally imported in soil used as ship ballast.


    علف هرز ممکن است به طور تصادفی در خاکی که به عنوان بالاست کشتی استفاده می شود وارد شده باشد.

  • A ship sailing with an empty hold will have filled its ballast tanks at its source port.


    کشتی ای که با یک انبار خالی حرکت می کند، مخازن بالاست خود را در بندر منبع خود پر کرده است.

  • He needed his platoon mates around him. They were his ballast.


    او به یاران جوخه اش در اطرافش نیاز داشت. بالاست او بودند.

  • The team is struggling because of a shortage of the ballast that senior players provide.


    این تیم به دلیل کمبود بالاست که بازیکنان ارشد فراهم می کنند با مشکل مواجه است.

synonyms - مترادف

  • تعادل

  • counterbalance


    وزنه تعادل

  • counterweight


    کیسه شن

  • equilibrium


    ثبات

  • sandbag


    stabiliserUK


  • تثبیت کننده ایالات متحده

  • stabiliserUK


    وزن

  • stabilizerUS


    بند شلوار


  • براکت

  • brace


    فله

  • bracket


    وزن ساختن

  • bulk


    حمایت کردن

  • makeweight


    مخالفت


  • پیشخوان

  • counterpoise


    انحراف


  • اعتدال

  • offset


    نیروی متقابل

  • equipoise


    مقابله با

  • counterforce


    اصلاحی

  • counteraction


    خنثی کننده

  • corrective


    لغو کننده

  • neutralizer


    پاداش

  • canceler


    ضد چک

  • canceller


    جبران خسارت

  • recompense


    اکولایزرUK

  • countercheck


    اکولایزر آمریکا

  • compensation


  • equaliserUK


  • equalizerUS


antonyms - متضاد
  • instability


    بی ثباتی

لغت پیشنهادی

cauliflower

لغت پیشنهادی

useless

لغت پیشنهادی

couldn’t