bony
bony - استخوانی
adjective - صفت
UK :
US :
کسی یا بخشی از بدن او که استخوانی است بسیار لاغر است
گوشت یا ماهی استخوانی حاوی تعداد زیادی استخوان کوچک است
بخشی از یک حیوان که استخوانی است بیشتر از استخوان تشکیل شده است
بسیار نازک، به طوری که استخوان ها زیر پوست خود را نشان می دهند
ساخته شده از استخوان یا ماده ای مانند استخوان
حاوی تعداد زیادی استخوان
بسیار نازک، به طوری که استخوان ها دیده می شود
(از ماهی) که در آن استخوان بسیار است
The trigger, which gives the fish its name is the leading ray of its dorsal fin which has become bony.
ماشه ای که نام ماهی را می دهد، پرتوی هدایت کننده باله پشتی آن است که استخوانی شده است.
با او دست دادم، مبهوت شدم که چقدر دست او در دست من استخوانی و گرم است.
وقتی گربه را برداشتم مثل اسکلت استخوانی بود.
کینزیت، زنی به طور طبیعی کوچک با صورت لاغر و استخوانی، وزن گرفتن را دشوار میدانست.
حالا که بزرگتر شده بود، انگشتان و مچ های استخوانی ژان برای جواهراتش خیلی کوچک بود.
bony fingers
انگشتان استخوانی
در مرکز، زنی که قبلاً هرگز ندیده بودم، با دستان استخوانی شروع به نوازش یک دسته کارت کرد.
چیزی در گلوی ما کاتز غرغر کرد و زن مرده در یک توده استخوانی فرو ریخت.
او ضعیف و استخوانی بود و دستانش مانند دستکش های باغبانی بر روی مچ های باریکش دست و پا چلفتی به نظر می رسید.
Five or six sparrows instantly alighted on my arms and head gripping my skin with their bony little claws.
پنج یا شش گنجشک فوراً روی بازوها و سرم فرود آمدند و با چنگال های کوچک استخوانی خود پوستم را گرفتند.
صفحات استخوانی جوش خورده ای که از قسمت های نرم آنها محافظت می کند، آنها را تقریباً آسیب ناپذیر می کند.
ارگانی که بیشتر در معرض خطر است مغز است که در یک پوسته استخوانی سفت محصور شده است.
یک دست استخوانی
یک مرد استخوانی قد بلند
long bony fingers
انگشتان استخوانی بلند
او ضعیف به نظر می رسید، صورتش استخوانی بود.
جراحی می تواند ناهنجاری های استخوانی پا را اصلاح کند.
در آرواره اسب، یک بشقاب استخوانی غذا و مسیرهای هوایی را جدا می کند.
این حیوان دارای صفحات استخوانی و زره مانند در پشت خود است.
bony fish
ماهی استخونی
صورت استخوانی و بلندی داشت.
لاغر
skinny
زاویه ای
لاغر شده
gaunt
اسکلتی
angular
یدکی
emaciated
جسد
scrawny
گونه توخالی
skeletal
کمبود وزن
spare
بی اشتهایی
cadaverous
نیمه گرسنه
hollow-cheeked
استخوانی خام
underweight
اندازه صفر
anorexic
پوست و استخوان
half-starved
کم تغذیه
raw-boned
بدون چربی
size-zero
بی گوشت
skin-and-bones
gangling
underfed
گروهی
anorectic
مضطرب
fatless
نرم
fleshless
رنگارنگ
gangling
خراشیده
gangly
باریک
haggard
دوکی
lithe
macilent
rangy
scraggy
slender
slim
spindly
plump
چاق
chubby
چاق و چله
corpulent
فاسد
چربی
gross
ناخالص
obese
اضافه وزن
overweight
پر سر و صدا
portly
گرد
rotund
لوله ای
tubby
گوشتی
beefy
سنگین
ضخیم
پوکه
fleshy
پژمرده
stout
درشت
podgy
غلیظ
pudgy
تنبل
chunky
حجیم
blubbery
خوک
paunchy
کافی
پر شده
bulky
بزرگ
porky
خفن
ample
شل و ول
خانم
پودی
fubsy
flabby
lardy
poddy
