bristle

base info - اطلاعات اولیه

bristle - برس

noun - اسم

/ˈbrɪsl/

UK :

/ˈbrɪsl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bristle] در گوگل
description - توضیح
  • a short stiff hair that feels rough


    یک موی سفت کوتاه که به نظر خشن است

  • a short stiff hair wire etc that forms part of a brush


    موهای سفت کوتاه، سیم و غیره که بخشی از یک برس را تشکیل می دهد

  • to behave in a way that shows you are very angry or annoyed


    به گونه ای رفتار کنید که نشان دهد شما بسیار عصبانی یا عصبانی هستید

  • if an animal’s hair bristles, it stands up stiffly because the animal is afraid or angry


    اگر موی حیوانی خیس شود، به دلیل ترس یا عصبانیت حیوان، سفت می‌ایستد


  • موهای کوتاه و سفت، معمولاً یکی از چندین مو

  • The bristles of a brush are the stiff hairs or pieces of plastic that are connected to it


    موهای یک برس موهای سفت یا قطعات پلاستیکی هستند که به آن متصل می شوند

  • (of hair) to stand up


    (از مو) برخاستن

  • to react angrily


    با عصبانیت واکنش نشان دهد

  • a short stiff hair


    یک موی کوتاه و سفت

  • (of hairs) to stand up because of fear or anger or (of people) to show anger


    (از موها) برخاستن از ترس یا غضب یا (از مردم) برای نشان دادن خشم

  • Each peak induces a cell locally to divide and form a bristle.


    هر قله یک سلول را به صورت موضعی وادار می کند تا تقسیم شود و یک موی تشکیل دهد.


  • وقتی زندگی را به عنوان یک کل در نظر می گیریم، هوش فقط یک موی بر روی گراز است.

  • Use a soft bristle brush to loosen the grime and if possible a sprayer to wash it all off.


    از یک برس موی نرم برای از بین بردن لکه ها و در صورت امکان از یک سمپاش برای شستن همه آن استفاده کنید.

  • Pete shot out with his hair standing on end like the bristles of a brush.


    پیت با موهای سیخ شده مانند موهای برس شلیک کرد.

  • He ran a skeletal hand over the bristles of his hair.


    دستی اسکلتی روی موهایش کشید.

  • Victoria: The bristles are too small.


    ویکتوریا: موها خیلی کوچک هستند.

  • Soft haired brushes are mostly used for watercolour or tempera painting with bristle mainly for oils.


    برس‌های موی نرم بیشتر برای نقاشی آبرنگ یا تمپر استفاده می‌شوند و موها عمدتاً برای رنگ روغن استفاده می‌شوند.

example - مثال
  • the bristles on his chin


    موهای چانه اش

  • The old woman had a few grey bristles sprouting from her chin.


    پیرزن چند موی خاکستری از چانه اش بیرون زده بود.

  • The best quality men's shaving brushes are made from badger bristle.


    بهترین کیفیت برس های اصلاح مردانه از موی گورکن ساخته شده است.

  • My toothbrush has blue and white plastic bristles.


    مسواک من دارای موهای پلاستیکی آبی و سفید است.

  • The cat's fur bristled and it arched its back.


    خز گربه پرز داشت و پشتش قوس داشت.

  • She bristled at the suggestion that she had in any way neglected the child.


    او به این پیشنهاد که به هر طریقی از کودک غافل شده است، موهایش را بلند کرد.

  • The old brush had lost most of its bristles.


    برس قدیمی بیشتر موهای خود را از دست داده بود.

  • The cat’s fur bristled.


    خز گربه پرز دارد.

  • She bristles at injustice.


    او در برابر بی عدالتی سر می زند.

  • a bristly chin


    یک چانه موی

synonyms - مترادف

  • مو

  • seta


    ستا

  • stubble


    کلش

  • whisker


    سبیل

  • vibrissa


    ویبریسا

  • designer stubble


    کلش طراح

  • five o'clock shadow


    سایه ساعت پنج

  • prickly hair


    موهای خاردار

  • facial hair


    موی صورت

antonyms - متضاد

  • خوشحال باش

  • be calm


    آرام باش

  • keep calm


    آروم باش


  • تایید کنید

  • compliment


    تعریف و تمجید

  • flatter


    چاپلوس کردن

  • praise


    ستایش

  • remain unruffled


    بی قرار باقی بماند

  • stay calm


    آرام بمان


  • خود را استعفا داد

  • resign oneself to


    ساکت باش


لغت پیشنهادی

performance

لغت پیشنهادی

culminating

لغت پیشنهادی

reorganizes