brook

base info - اطلاعات اولیه

brook - نهر

noun - اسم

/brʊk/

UK :

/brʊk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brook] در گوگل
description - توضیح

  • یک جریان کوچک


  • اجازه ندادن یا قبول نکردن چیزی، به ویژه اختلاف نظر یا نیت


  • اجازه دادن یا پذیرش چیزی، به ویژه. اختلاف نظر یا قصد


  • با این حال، قیمت واقعی را حیات وحشی که زمانی در بروک Cannop زندگی می کرد، پرداخت کرده است.

  • The real price though has been paid by the wildlife which once lived in Cannop brook.


    آنها در نهرها و چشمه ها و چشمه ها ساکن بودند.

  • They dwelt in brooks and springs and fountains.


    درست آن سوی پل، جاده از نهر پر از سنگ های سیاه و شن بزرگ پیروی می کند.

  • Just beyond the bridge the road follows the brook filled with large black rocks and gravel.


    از نهر برگشتم و احساس بیقراری عجیبی کردم.

  • I turned away from the brook and felt strangely restless.


    این آخرین آسیاب بود، نهر اکنون به سمت سورن در مینسترورث می رود.

  • This was the last mill, the brook now wending its way towards the Severn at Minsterworth.


    جویبار متورم شده بود و گوش های هیزل می توانست صدای عمیق تر و نرم تر را که از روز قبل تغییر کرده بود تشخیص دهد.

  • The brook was swollen and Hazel's ears could distinguish the deeper, smoother sound changed since the day before.


    نهر شهر که اکنون سرپوشیده شده است، منبع انرژی برای کارخانه های اره و دیگر تجارت ها شد.

  • The town brook, now covered over became a source of energy for saw mills and other trades.


    در استان کانگوون، دهکده هایی با جویبارها و خانه هایی با درختان میوه در حیاط وجود داشت.

  • In Kangwon Province there were villages with trickling brooks and houses with fruit trees in the yard.


example - مثال
  • We'll have to cross the brook to get to the road.


    برای رسیدن به جاده باید از نهر عبور کنیم.

  • The road goes over a small brook.


    جاده از روی یک نهر کوچک می گذرد.

  • The peace and quiet was disturbed only by a gently babbling brook.


    آرامش و سکوت را فقط یک جویبار به آرامی غوغا می کرد.

  • The brook runs across the middle of the field.


    نهر از وسط میدان می گذرد.

  • a area of lovely lakes and babbling brooks


    منطقه ای از دریاچه های دوست داشتنی و جویبارهای غمگین

  • I could hear the sound of a babbling brook.


    صدای غوغای جویبار را می شنیدم.

  • She won't brook any criticism of her work.


    او هیچ انتقادی را نسبت به کارش وارد نخواهد کرد.

  • A brook runs past the house.


    نهر از کنار خانه می گذرد.

  • She won’t brook any criticism of her work.


    او هیچ انتقادی را نسبت به کار خود وارد نخواهد کرد.

synonyms - مترادف
  • rivulet


    رودخانه

  • beck


    بک


  • سوختن

  • gill


    آبشش

  • rill


    رول

  • runnel


    راندل

  • streamlet


    جویبار


  • جریان

  • brooklet


    بروکلت

  • creek


    نهر

  • runlet


    شلاق

  • bourn


    متولد شد

  • bourne


    بورن

  • freshet


    تازه

  • run


    اجرا کن

  • billabong


    بیلبونگ

  • watercourse


    جریان آب


  • شاخه

  • rindle


    حلقه زدن


  • رودخانه کوچک


  • خراجی

  • tributary


    شما

  • bayou


    کانال


  • آبریز

  • rillet


    متقابل

  • confluent


    خندق

  • gully


    تأثیرگذار

  • influent


    پشت آب

  • backwater


    آرویو

  • arroyo


    آبراه

  • waterway


antonyms - متضاد

  • اجتناب کردن

  • disallow


    اجازه ندادن

  • disapprove


    رد کردن

  • dodge


    طفره رفتن


  • نگه دارید


  • نگاه داشتن


  • مقاومت کردن


  • اجتناب کنید


  • متوقف کردن

  • shun


    تسلیم شدن


  • منع

  • surrender


    ممنوع کردن

  • forbid


    ممنوع کرده است

  • ban


    سوء تفاهم

  • prohibit


    بار

  • misunderstand


    وتو

  • bar


    مسدود کردن

  • veto


    مخالفت کنند

  • discontinue


    جلوگیری کردن


  • منع کردن


  • بزرگنمایی کنید


  • طولانی کردن

  • proscribe


    بسط دادن

  • enlarge


    جزئیات

  • lengthen


    مبارزه کردن


  • تغییر دادن


  • حذف کردن


  • انکار


  • exclude



لغت پیشنهادی

abattoir

لغت پیشنهادی

takeovers

لغت پیشنهادی

repairman