burning
burning - سوزش
adjective - صفت
UK :
US :
در آتش
احساس بسیار گرم
چشم های سوزان به شدت به شما نگاه می کنند یا احساس بسیار قوی نشان می دهند
producing flames
تولید شعله های آتش
خیلی گرم
دردناک به گونه ای که احساس گرما می کند
میل سوزان، نیاز، و غیره، آن چیزی است که بسیار قوی است
موضوع یا سوالی که باید به سرعت به آن پرداخته شود یا به آن پاسخ داده شود
داغ یا شعله ور
شکل. سوزاندن همچنین به معنای علاقه یا اهمیت شدید است
این مهم نبود، زیرا هواپیماهایی که به زودی در حال سوختن بودند، صحنه را طوری روشن کردند که انگار روز روشن است.
این دو پسر از ساختمان آپارتمانی در حال سوختن نجات یافتند.
burning cheeks
سوزش گونه ها
Mrs Stocks passed on the onions, neatly sliced, and went to splash cold water over her burning eyes.
خانم استاکز پیازها را که به شکل منظمی برش داده بودند رد کرد و رفت تا روی چشمان سوزانش آب سرد بپاشد.
میل شدید به پیروزی
او همیشه یک جاه طلبی سوزان برای راه اندازی کسب و کار خود داشته است.
یکی از مسائل داغ روز
سوزشی در گلویش احساس کرد.
آفتاب سوزان
صورت سوزان او
گلو درد
پاهایشان بعد از ساعت ها پیاده روی درد می کرد.
پوست پاهایش خام مالیده شده بود.
زخم ملتهب شده بود.
an itchy rash
بثورات خارش دار
همه جا احساس خارش دارم
او از شرم و احساس گناه می سوخت.
The boy's forehead was burning.
پیشانی پسر می سوخت.
پوست پیشانی اش می سوخت.
گرمای سوزان خورشید را بر پشت خود احساس کردند.
مردی از ماشین در حال سوختن تلوتلو خورد.
burning sand
شن سوزان
ناگهان سوزشی در گلویش احساس کرد.
سوء هاضمه می تواند درد سوزشی در وسط قفسه سینه ایجاد کند.
a burning ambition
یک جاه طلبی سوزان
او از تمایل شدید خود برای بازی برای کشورش صحبت کرد.
این موضوع به سرعت تبدیل به موضوع داغ روز شده است.
ماشین های آتش نشانی خانه در حال سوختن را محاصره کردند.
ساخت مدرسه جدید یک مسئله داغ محلی است.
برای برنده شدن باید میل شدیدی داشته باشید.
flaming
شعله ور
blazing
آتشین
fiery
مشتعل
ablaze
شعله ور شدن
aflame
مشتعل شد
alight
آتش سوزی
ignited
روشن شده
afire
روشن شد
lighted
افروخته شد
lit
ملتهب شده
kindled
ملتهب
enflamed
احتراق
inflamed
درخشان
conflagrant
خشمگین
combusting
سوزاننده
glowing
smoulderingUK
raging
سوسو زدن
scorching
smolderingUS
smoulderingUK
غرش
flaring
برافروخته شد
flickering
زنده
smolderingUS
اکسید کننده انگلستان
roaring
اکسید کننده ایالات متحده
enkindled
سیگار کشیدن
در آتش
oxidisingUK
در شعله های آتش
oxidizingUS
قرمز تند
smoking
in flames
red-hot
extinguished
خاموش شد
unlit
روشن نشده
gleeful
خوشحال
راضی
pleased
شادی آور
joyful
