burning

base info - اطلاعات اولیه

burning - سوزش

adjective - صفت

/ˈbɜːrnɪŋ/

UK :

/ˈbɜːnɪŋ/

US :

family - خانواده
burn
سوختن
burner
مشعل
burnt
سوخته
burning
سوزش
google image
نتیجه جستجوی لغت [burning] در گوگل
description - توضیح

  • در آتش


  • احساس بسیار گرم


  • چشم های سوزان به شدت به شما نگاه می کنند یا احساس بسیار قوی نشان می دهند

  • producing flames


    تولید شعله های آتش


  • خیلی گرم


  • دردناک به گونه ای که احساس گرما می کند

  • A burning desire need etc., is one that is very strong


    میل سوزان، نیاز، و غیره، آن چیزی است که بسیار قوی است


  • موضوع یا سوالی که باید به سرعت به آن پرداخته شود یا به آن پاسخ داده شود

  • hot or flaming


    داغ یا شعله ور

  • fig. Burning also means of extreme interest or importance


    شکل. سوزاندن همچنین به معنای علاقه یا اهمیت شدید است

  • That did not matter for soon burning aircraft lit the scene as though it were daylight.


    این مهم نبود، زیرا هواپیماهایی که به زودی در حال سوختن بودند، صحنه را طوری روشن کردند که انگار روز روشن است.

  • The two boys were rescued from the burning apartment building.


    این دو پسر از ساختمان آپارتمانی در حال سوختن نجات یافتند.

  • burning cheeks


    سوزش گونه ها

  • Mrs Stocks passed on the onions, neatly sliced, and went to splash cold water over her burning eyes.


    خانم استاکز پیازها را که به شکل منظمی برش داده بودند رد کرد و رفت تا روی چشمان سوزانش آب سرد بپاشد.

example - مثال
  • a burning desire to win


    میل شدید به پیروزی

  • He's always had a burning ambition to start his own business.


    او همیشه یک جاه طلبی سوزان برای راه اندازی کسب و کار خود داشته است.

  • one of the burning issues of the day


    یکی از مسائل داغ روز

  • She felt a burning sensation in her throat.


    سوزشی در گلویش احساس کرد.

  • the burning sun


    آفتاب سوزان

  • her burning face


    صورت سوزان او

  • a sore throat


    گلو درد

  • Their feet were sore after hours of walking.


    پاهایشان بعد از ساعت ها پیاده روی درد می کرد.

  • The skin on her feet had been rubbed raw.


    پوست پاهایش خام مالیده شده بود.

  • The wound had become inflamed.


    زخم ملتهب شده بود.

  • an itchy rash


    بثورات خارش دار

  • I feel itchy all over.


    همه جا احساس خارش دارم

  • She was burning hot with embarrassment and guilt.


    او از شرم و احساس گناه می سوخت.

  • The boy's forehead was burning.


    پیشانی پسر می سوخت.

  • The skin of his forehead was burning.


    پوست پیشانی اش می سوخت.

  • They felt the burning heat of the sun on their backs.


    گرمای سوزان خورشید را بر پشت خود احساس کردند.

  • A man staggered from the burning car.


    مردی از ماشین در حال سوختن تلوتلو خورد.

  • burning sand


    شن سوزان

  • Suddenly she felt a burning sensation in her throat.


    ناگهان سوزشی در گلویش احساس کرد.

  • Indigestion can produce a burning pain in the middle of the chest.


    سوء هاضمه می تواند درد سوزشی در وسط قفسه سینه ایجاد کند.

  • a burning ambition


    یک جاه طلبی سوزان

  • He spoke of his burning desire to play for his country.


    او از تمایل شدید خود برای بازی برای کشورش صحبت کرد.

  • This has quickly become the burning issue of the day.


    این موضوع به سرعت تبدیل به موضوع داغ روز شده است.

  • Fire engines surrounded the burning house.


    ماشین های آتش نشانی خانه در حال سوختن را محاصره کردند.

  • Building the new school is a burning local issue.


    ساخت مدرسه جدید یک مسئله داغ محلی است.

  • You have to have a burning desire to win.


    برای برنده شدن باید میل شدیدی داشته باشید.

synonyms - مترادف
  • flaming


    شعله ور

  • blazing


    آتشین

  • fiery


    مشتعل

  • ablaze


    شعله ور شدن

  • aflame


    مشتعل شد

  • alight


    آتش سوزی

  • ignited


    روشن شده

  • afire


    روشن شد

  • lighted


    افروخته شد

  • lit


    ملتهب شده

  • kindled


    ملتهب

  • enflamed


    احتراق

  • inflamed


    درخشان

  • conflagrant


    خشمگین

  • combusting


    سوزاننده

  • glowing


    smoulderingUK

  • raging


    سوسو زدن

  • scorching


    smolderingUS

  • smoulderingUK


    غرش

  • flaring


    برافروخته شد

  • flickering


    زنده

  • smolderingUS


    اکسید کننده انگلستان

  • roaring


    اکسید کننده ایالات متحده

  • enkindled


    سیگار کشیدن


  • در آتش

  • oxidisingUK


    در شعله های آتش

  • oxidizingUS


    قرمز تند

  • smoking



  • in flames


  • red-hot


antonyms - متضاد
  • extinguished


    خاموش شد

  • unlit


    روشن نشده

  • gleeful


    خوشحال


  • راضی

  • pleased


    شادی آور

  • joyful


لغت پیشنهادی

gamut

لغت پیشنهادی

distilling

لغت پیشنهادی

proclamations