fleet

base info - اطلاعات اولیه

fleet - ناوگان

noun - اسم

/fliːt/

UK :

/fliːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [fleet] در گوگل
description - توضیح
  • a group of ships, or all the ships in a navy


    گروهی از کشتی ها یا همه کشتی های یک نیروی دریایی

  • a group of vehicles that are controlled by one company


    گروهی از وسایل نقلیه که توسط یک شرکت کنترل می شود


  • سریع یا سریع

  • a group of cars, buses, trucks, planes, or ships owned or controlled by one company


    گروهی از اتومبیل‌ها، اتوبوس‌ها، کامیون‌ها، هواپیماها یا کشتی‌های تحت مالکیت یا کنترل یک شرکت

  • a group of ships or boats sailing together


    گروهی از کشتی ها یا قایق هایی که با هم دریانوردی می کنند

  • a group of ships, or all of the ships in a country's navy


    گروهی از کشتی‌ها یا همه کشتی‌های نیروی دریایی یک کشور


  • تعدادی اتوبوس، هواپیما و غیره تحت کنترل یک فرد یا سازمان


  • قادر به اجرای سریع

  • all the ships in the navy of a country or a number of ships operating as a unit within a navy


    تمام کشتی های موجود در نیروی دریایی یک کشور یا تعدادی از کشتی هایی که به عنوان یک واحد در یک نیروی دریایی فعالیت می کنند.


  • تعدادی هواپیما، اتوبوس، اتومبیل یا سایر وسایل نقلیه تحت کنترل یک شرکت یا سازمان

  • a number of cars, buses, planes, etc. under the control of one person or organization


    تعدادی خودرو، اتوبوس، هواپیما و غیره تحت کنترل یک فرد یا سازمان

  • a group of boats or ships travelling together


    گروهی از قایق ها یا کشتی هایی که با هم سفر می کنند

  • A year's preparation may have gone into the assembling of a fleet of warships and transport vessels.


    ممکن است یک سال آماده‌سازی برای مونتاژ ناوگانی از کشتی‌های جنگی و کشتی‌های ترابری انجام شود.

  • A fleet of more than 20 ambulances took the victims - believed to include several children - to hospital.


    ناوگانی متشکل از 20 آمبولانس قربانیان را - که گمان می رود چند کودک نیز در میان آنها وجود داشته باشد - به بیمارستان منتقل کردند.

  • Since then his fleet has swelled from 28 to 125, advertising products as disparate as detergent, pharmaceuticals and fans.


    از آن زمان به بعد، ناوگان او از 28 به 125 نفر افزایش یافته است و محصولاتی مانند مواد شوینده، داروها و طرفداران را تبلیغ می کند.

  • We have the largest fleet of trucks in the state.


    ما بزرگترین ناوگان کامیون ها را در ایالت داریم.

  • The defect is said to be the first of its kind in Britain's fleet of nuclear-powered submarines.


    گفته می شود که این نقص اولین نقص در نوع خود در ناوگان زیردریایی های هسته ای بریتانیا است.

  • There are unconfirmed reports that the seventh fleet is moving into the area.


    گزارش های تایید نشده ای مبنی بر حرکت ناوگان هفتم به منطقه وجود دارد.

  • The almighty dollar can rejuvenate the fleet of just about any airline.


    دلار عالی می تواند ناوگان تقریباً هر شرکت هواپیمایی را جوان کند.

  • Transport workers are employed in all sectors of the economy for example in manufacturing firms who operate vehicle fleets.


    کارگران حمل و نقل در تمام بخش های اقتصاد، به عنوان مثال در شرکت های تولیدی که ناوگان وسایل نقلیه را اداره می کنند، استخدام می شوند.

example - مثال
  • a fleet of destroyers


    ناوگان ناوشکن

  • Nelson destroyed the Franco-Spanish fleet at the Battle of Trafalgar.


    نلسون ناوگان فرانسه و اسپانیا را در نبرد ترافالگار نابود کرد.

  • a fishing/whaling fleet


    ناوگان ماهیگیری/صید نهنگ

  • a reduction in the size of the British fleet


    کاهش اندازه ناوگان بریتانیا

  • the company’s new fleet of vans


    ناوگان جدید وانت های این شرکت

  • a fleet car/vehicle


    یک خودرو/وسیله نقلیه ناوگان

  • The entire fleet was sunk.


    کل ناوگان غرق شد.

  • The ship sailed to join the fleet at Barbados.


    کشتی برای پیوستن به ناوگان در باربادوس حرکت کرد.

  • The fleet was mobilized and the country prepared for war.


    ناوگان بسیج شد و کشور آماده جنگ شد.

  • There were over 500 ships in the enemy fleet.


    بیش از 500 کشتی در ناوگان دشمن وجود داشت.

  • a fleet of taxis


    یک ناوگان تاکسی

  • the company car fleet


    ناوگان خودروهای شرکت

  • The airline is doubling the size of its fleet.


    این شرکت هواپیمایی در حال افزایش دو برابری ناوگان خود است.

  • The entire US space shuttle fleet was grounded after the accident.


    کل ناوگان شاتل فضایی ایالات متحده پس از این حادثه زمین گیر شد.

  • There were plans to modernize the tram and bus fleet.


    برنامه هایی برای نوسازی ناوگان تراموا و اتوبوس وجود داشت.

  • The injured were taken to hospital in a fleet of ambulances.


    مجروحان با یک ناوگان آمبولانس به بیمارستان منتقل شدند.

  • A fleet of army trucks had surrounded the barn.


    ناوگان کامیون های ارتش انبار را محاصره کرده بودند.

  • Their entire fleet of aircraft were destroyed.


    تمام ناوگان هواپیماهای آنها منهدم شد.

  • a fleet of 20 sailing ships


    ناوگانی متشکل از 20 کشتی بادبانی

  • a fishing fleet


    یک ناوگان ماهیگیری

  • The entire Spanish fleet was defeated within 6 hours.


    کل ناوگان اسپانیا در عرض 6 ساعت شکست خورد.

  • He owns a fleet of taxis.


    او صاحب ناوگان تاکسی است.

  • She was slight and fleet of foot/fleet-footed.


    او کوچک و ناوگان از پا / ناوگان پا بود.

  • The company has around 1000 buses in its fleet.


    این شرکت حدود 1000 اتوبوس در ناوگان خود دارد.

  • a fleet of 20 corporate jets


    ناوگانی متشکل از 20 جت شرکتی

  • a vehicle/aircraft/bus fleet


    یک ناوگان وسیله نقلیه / هواپیما / اتوبوس

  • car rental fleets


    ناوگان اجاره خودرو

  • a fleet of yachts


    یک ناوگان قایق بادبانی

synonyms - مترادف
  • agile


    چابک

  • lithe


    نرم

  • nimble


    زیرک

  • lissom


    lissom

  • supple


    انعطاف پذیر

  • deft


    ماهر

  • lively


    زنده

  • spry


    اسپری

  • limber


    لاغر


  • فعال

  • sprightly


    با شکوه


  • سبک

  • acrobatic


    آکروباتیک

  • lightsome


    هوشمندانه


  • سبک پا

  • light-footed


    زیرک پا

  • nimble-footed


    ناوگان پا

  • fleet-footed


    سریع حرکت

  • quick-moving


    چشمک زن

  • twinkle-toed


    سریع در حال حرکت

  • fast-moving


    تندپا

  • swift-footed


    نور پا


  • ناوگان پیاده

  • fleet of foot


    برازنده

  • graceful


    تنبل

  • nippy


    زننده

  • lissome


    تنومند

  • lithesome


    ماهر ایالات متحده

  • dexterousUS


    سریع


  • مهیج

  • gracile


antonyms - متضاد

  • آهسته. تدریجی

  • lumbering


    چوب بری

  • clumsy


    دست و پا چلفتی

  • sluggish


    تنبل

  • lethargic


    بی حال

  • lazy


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • awkward


    ناخوشایند

  • ungainly


    سفت

  • stiff


    غیر فعال

  • inactive


    نامحرم

  • ungraceful


    کلتزی

  • klutzy


    بداخلاق

  • gawky


    بی لطف

  • graceless


    سنگین


  • بی تفاوت

  • apathetic


    نادان

  • ignorant


    بی انرژی

  • unenergetic


    کدر

  • indolent


    غافل

  • dull


    سرگردانی

  • unaware


    قدیمی

  • doddering


    ابلهانه

  • old


    فرسوده

  • doddery


    بی مهارت

  • decrepit


    بی منطق

  • unskillful


    غیر زبر

  • inept


    غیر مفید

  • undexterous


    غیر ماهر

  • unhandy


    بسیار کند

  • unskilled



لغت پیشنهادی

metered

لغت پیشنهادی

prevents

لغت پیشنهادی

plopped