lofty

base info - اطلاعات اولیه

lofty - بلند

adjective - صفت

/ˈlɔːfti/

UK :

/ˈlɒfti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lofty] در گوگل
description - توضیح
  • lofty mountains, buildings etc are very high and impressive


    کوه های مرتفع، ساختمان ها و غیره بسیار بلند و چشمگیر هستند

  • lofty ideas, beliefs, attitudes etc show high standards or high moral qualities – use this to show approval


    ایده‌ها، باورها، نگرش‌ها و غیره استانداردهای بالا یا ویژگی‌های اخلاقی بالا را نشان می‌دهند - از این برای نشان دادن تأیید استفاده کنید

  • seeming to think you are better than other peopleused to show disapproval


    به نظر می رسد که فکر می کنید بهتر از دیگران هستید - برای نشان دادن عدم تایید استفاده می شود


  • بالا

  • Lofty ideas, etc. are of a high moral standard


    اندیشه های بلند و غیره از معیارهای اخلاقی بالایی برخوردارند

  • If you have a lofty way of behaving or talking, etc., you act as if you think you are better than other people


    اگر روشی عالی برای رفتار یا صحبت کردن و غیره دارید، طوری رفتار می کنید که انگار فکر می کنید بهتر از دیگران هستید.

  • If someone’s ideas or words are lofty, they show high principles or standards


    اگر عقاید یا سخنان کسی بلند باشد، اصول یا استانداردهای بالایی را نشان می دهد

  • With so lofty a title one might expect a similarly lofty agenda and goals.


    با عنوانی بسیار عالی، می توان انتظار برنامه و اهداف عالی مشابهی داشت.

  • The vaulting is ribbed throughout lofty and well-proportioned.


    طاق در سراسر آجدار، رفیع و متناسب است.

  • In less lofty circles, pay rises do not compensate for changes in other conditions at work.


    در محافل نه چندان بلند، افزایش دستمزد تغییرات در سایر شرایط کار را جبران نمی کند.

  • But other destinations ride with the tide, piling on entertainment and sometimes loftier diversions.


    اما مقاصد دیگر با جزر و مد سوار می شوند و سرگرمی ها و گاهی اوقات مسیرهای بلندتر را در بر می گیرند.

  • In fact Jack Welch says, -Globalization is no longer a lofty ideal.


    در واقع، جک ولش می‌گوید: جهانی‌سازی دیگر یک ایده‌آل بلند نیست.

  • That lofty notion spread like a virulent germ into every law school in the nation.


    آن تصور والا مانند یک میکروب خطرناک در تمام دانشکده های حقوق کشور پخش شد.

  • Burton always had a calm, lofty perspective on his work as an actor.


    برتون همیشه نگاهی آرام و بلند به کار خود به عنوان یک بازیگر داشت.

  • He glanced towards Rain but she took the lofty view that bribing security men was not her concern.


    نگاهی به باران انداخت، اما او این نظر بلند را داشت که رشوه دادن به مردان امنیتی دغدغه او نیست.

example - مثال
  • lofty ceilings/rooms/towers


    سقف های بلند / اتاق ها / برج ها

  • lofty ambitions/ideals/principles


    بلندپروازی ها / آرمان ها / اصول

  • her lofty disdain for other people


    بیزاری بلند او نسبت به دیگران

  • From the lofty heights of his apartment you could see right across New York.


    از ارتفاعات بلند آپارتمانش می‌توانستید دقیقاً سراسر نیویورک را ببینید.

  • The dining room was airy and lofty.


    اتاق غذاخوری مطبوع و رفیع بود.

  • The glen is deeply enclosed by lofty mountains.


    گلن عمیقاً توسط کوههای بلند محصور شده است.

  • Despite their lofty ideals, they still needed to raise money.


    علیرغم آرمان های بلندشان، آنها همچنان به جمع آوری پول نیاز داشتند.

  • Many politicians start out with lofty principles, but only a few manage to maintain them.


    بسیاری از سیاستمداران با اصول عالی شروع می کنند، اما تنها تعداد کمی از آنها موفق به حفظ آنها می شوند.

  • a lofty ceiling/mountain/wall


    سقف/کوه/دیوار بلند

  • lofty sentiments/ideals


    احساسات / ایده آل های والا

  • a lofty attitude/air/tone


    نگرش / هوا / لحن والا

  • lofty mountains


    کوه های بلند

  • lofty sentiments


    احساسات بلند

synonyms - مترادف
  • towering


    سر به فلک کشیده


  • بالا


  • بلند قد

  • soaring


    اوج گرفتن

  • elevated


    مرتفع

  • skyscraping


    آسمان خراش

  • raised


    مطرح کرد

  • altitudinous


    ارتفاعی

  • aerial


    هوایی

  • airy


    هوادار

  • lifted


    برداشته شد

  • skyward


    رو به آسمان

  • spiring


    مارپیچ


  • غول

  • sky-high


    بلند آسمان

  • sky-scraping


    بلند مرتبه

  • high-rise


    سقف بلند

  • high-ceilinged


    دست بالا

  • high-reaching


    چند طبقه

  • multistorey


    بزرگ

  • big


    رو به افزایش

  • rising


    تحمیل کننده

  • imposing


    صعودی

  • ascending


    برج

  • towery


    شیب تند

  • steep


    آلپی

  • alpine


    مجسمه

  • statuesque


    افزایش بالا


  • بسیار بزرگ و مهم


  • monumental


antonyms - متضاد
  • low


    کم


  • کوتاه

  • low-lying


    پست

  • squat


    چمباتمه زدن

  • dwarfed


    کوتوله شده

  • stunted


    ناقص


  • زیر


  • در زیر

  • unobtrusive


    محجوب


  • مقدار کمی

  • diminutive


    کاهنده

  • undersized


    کم اندازه


  • کم اهمیت

  • dwarfish


    کوتوله ماهی


  • کوچک

  • undersize


    کمتر از اندازه

  • wee


    کوچولو

  • dwarf


    آدم کوتوله

  • pygmy


    پیگمی


  • عزیزم


  • اندازه سرگرم کننده

  • miniature


    مینیاتوری

  • petite


    ریزه

  • stumpy


    کلوخه

  • mini


    مینی

  • compact


    فشرده - جمع و جور

  • small-scale


    در مقیاس کوچک

  • teeny


    نوجوان

  • dinky


    دیوونه

  • pint-sized


    به اندازه یک پینت

  • stubby


    کلنگ

لغت پیشنهادی

fir

لغت پیشنهادی

tablespoon

لغت پیشنهادی

nepalese