siren

base info - اطلاعات اولیه

siren - آژیر

noun - اسم

/ˈsaɪrən/

UK :

/ˈsaɪrən/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [siren] در گوگل
description - توضیح
  • a piece of equipment that makes very loud warning sounds, used on police cars, fire engines etc


    قطعه ای از تجهیزات که صداهای هشدار بسیار بلندی را تولید می کند، که در ماشین های پلیس، ماشین های آتش نشانی و غیره استفاده می شود


  • زنی که بسیار جذاب اما برای مردان خطرناک است - به ویژه در روزنامه ها استفاده می شود


  • وسیله ای برای ایجاد صدای هشدار بلند

  • (in ancient Greek literature) one of the creatures who were half woman and half bird whose beautiful singing encouraged sailors to sail into dangerous waters where they died


    (در ادبیات یونان باستان) یکی از موجوداتی که نیمی از آن زن و نیمی پرنده بود که آواز زیبای آن ملوانان را تشویق می‌کرد تا در آب‌های خطرناک کشتی بگیرند و در آنجا جان باختند.


  • زنی که بسیار جذاب و در عین حال خطرناک در نظر گرفته می شود


  • دستگاهی که صدای هشدار بلندی ایجاد می کند

  • (in ancient Greek literature) a creature who was half woman and half bird whose singing brought ships into dangerous waters


    (در ادبیات یونان باستان) موجودی که نیمی زن و نیمی پرنده بود که آواز خواندن او کشتی ها را به آب های خطرناک می برد.

  • In the distance a siren wailed.


    از دور صدای آژیر ناله ای بلند شد.

  • Voices, music sirens, horns were louder, brasher, more frantic.


    صداها، موسیقی، آژیرها، بوق‌ها بلندتر، تندتر، عصبانی‌تر بودند.

  • Bet you didn't know for instance that there's a nuclear siren right here in the village?


    شرط می‌بندید نمی‌دانستید، برای مثال، یک آژیر هسته‌ای اینجا در روستا وجود دارد؟

  • I fall asleep to the drone of sirens and helicopters overhead.


    با پهپاد آژیر و هلیکوپتر بالای سرم خوابم می برد.

  • I howl with the blaring of the air raid sirens.


    با صدای آژیر حمله هوایی زوزه می کشم.

  • At six he sounds the siren on his way home to supper and usually is a few minutes fast.


    در ساعت شش، آژیر را در راه خانه برای شام به صدا در می‌آورد و معمولاً چند دقیقه سریع است.

  • There's this siren going behind me getting louder and louder, and I turn round to have a look.


    این آژیر پشت سرم می‌رود، بلندتر و بلندتر می‌شود، و من می‌چرخم تا نگاهی بیندازم.

  • With sirens blaring and amber lights flashing, the squad cars slewed to a halt at the rear of a war-torn Cadillac.


    با به صدا در آمدن آژیرها و چشمک زدن چراغ‌های کهربایی، ماشین‌های جوخه در عقب یک کادیلاک جنگ‌زده متوقف شدند.

example - مثال
  • an air-raid siren


    یک آژیر حمله هوایی

  • A police car raced past with its siren wailing.


    یک ماشین پلیس با زاری آژیر از کنارش گذشت.

  • The government must resist the siren voices calling for tax cuts.


    دولت باید در برابر صداهای آژیر که خواستار کاهش مالیات هستند مقاومت کند.

  • The cars had stopped at the sound of the approaching siren.


    با صدای نزدیک شدن آژیر ماشین ها متوقف شده بودند.

  • The ships all sounded their sirens.


    کشتی ها همه آژیر خود را به صدا درآوردند.

  • the blaring sirens of ambulances and police cars


    صدای آژیر آمبولانس ها و ماشین های پلیس

  • police sirens


    آژیر پلیس

  • When the air raid siren went off people ran to their shelters.


    وقتی آژیر حمله هوایی خاموش شد، مردم به سمت پناهگاه هایشان دویدند.

  • The terrible wail of sirens signaled a disaster.


    ناله وحشتناک آژیرها حکایت از فاجعه داشت.

synonyms - مترادف

  • علامت

  • horn


    شیپور

  • hooter


    هوتر


  • زنگ

  • alarm


    زنگ خطر. هشدار


  • هشدار

  • klaxon


    کلاکسون

  • tocsin


    توکسین

  • alert


    سوت زدن

  • whistle


    زنگ هشدار

  • alarm bell


    سیگنال خطر


  • سیگنال پریشانی


  • گونگ

  • distress signal


    زنگ خطر آتش

  • buzzer


    امضا کردن

  • gong


    هشدار دود

  • fire alarm


    بلیپر


  • غذاخوری

  • smoke alarm


    هشدار اضطراری

  • bleeper


    سنسور حرارت

  • dinger


    زنگ آتش

  • emergency alarm


    تشخیص دهنده دود

  • heat sensor


    مه آلود


  • میدی

  • smoke detector


    آلارم

  • foghorn


    پرچم قرمز

  • Mayday


    علامت بالا

  • alarum


    سنسور



  • sensor


antonyms - متضاد
  • ingenue


    تلقین

  • prude


    مغرور

لغت پیشنهادی

hatches

لغت پیشنهادی

limb

لغت پیشنهادی

bewailed