tonic

base info - اطلاعات اولیه

tonic - مقوی

noun - اسم

/ˈtɑːnɪk/

UK :

/ˈtɒnɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tonic] در گوگل
description - توضیح
  • a clear bitter-tasting drink that you can mix with alcoholic drinks such as gin or vodka


    یک نوشیدنی شفاف با طعم تلخ که می توانید آن را با نوشیدنی های الکلی مانند جین یا ودکا مخلوط کنید


  • نوشیدنی ای که به عنوان دارو دارید تا در هنگام احساس خستگی به شما انرژی یا قدرت بیشتری بدهد


  • چیزی که به شما احساس شادی و انرژی می دهد


  • مایعی که روی مو یا پوست خود می گذارید تا آن را بهبود بخشد و آن را سالم تر کند


  • اولین نت در مقیاس هشت نت


  • یک داروی مایع که به‌جای درمان مشکل سلامتی خاصی که ممکن است داشته باشید، تأثیر کلی در ایجاد احساس بهتر در شما دارد

  • something that makes you feel stronger or happier


    چیزی که باعث می شود احساس قوی تر یا شادتر کنید

  • carbonated (= with bubbles) water with a bitter taste that can be drunk on its own or added to alcoholic drinks


    آب گازدار (= دارای حباب) با طعم تلخ که می توان آن را به تنهایی نوشید یا به مشروبات الکلی اضافه کرد.


  • یک داروی مایع که به‌جای درمان یک مشکل سلامتی خاص، به طور کلی احساس بهتری در شما ایجاد می‌کند

  • A tonic is also anything that makes you feel better


    تونیک نیز هر چیزی است که باعث می شود احساس بهتری داشته باشید

  • It was a tonic we needed.


    این یک تونیک بود که ما به آن نیاز داشتیم.

  • I'll have a gin and tonic.


    جین و تونیک می خورم.

  • He said he had drunk eight to 10 pints of lager and some vodka and tonic, the court was told.


    به دادگاه گفته شد که او گفت که هشت تا 10 پیمانه لاگر و مقداری ودکا و تونیک نوشیده است.

  • It was good tonic for me to watch this.


    برای من تونیک خوبی بود که این را تماشا کردم.

  • There was a lot of hair tonic in evidence.


    شواهد زیادی از تونیک مو وجود داشت.

  • an herbal tonic


    یک تونیک گیاهی

  • And remember nothing - no skin tonic, astringent, freshener or plain cold water - can close your pores.


    و به یاد داشته باشید، هیچ چیز - هیچ تونیک پوست، قابض، خوشبو کننده یا آب سرد ساده - نمی تواند منافذ پوست را ببندد.

  • Humor was the tonic that brought Reeves out of his depression.


    شوخ طبعی مقوی بود که ریوز را از افسردگی بیرون آورد.

example - مثال
  • a gin and tonic


    یک جین و تونیک

  • herbal tonics


    تونیک های گیاهی

  • skin tonic


    مقوی پوست

  • The weekend break was just the tonic I needed.


    تعطیلات آخر هفته فقط تونیکی بود که به آن نیاز داشتم.

  • The magazine is lively and interesting - the pictures alone are a tonic.


    مجله پر جنب و جوش و جالب است - تصاویر به تنهایی مقوی هستند.

  • Two gin and tonics, please.


    دوتا جین و تونیک لطفا

  • Seeing his grandchildren was the perfect tonic for him.


    دیدن نوه هایش برای او مقوی عالی بود.

synonyms - مترادف
  • restorative


    مقوی

  • stimulant


    محرک

  • analeptic


    آنالپتیک


  • دارو

  • refresher


    تازه کننده

  • bracer


    مهاربند

  • energizer


    انرژی زا

  • roborant


    روبورانت

  • cordial


    صمیمی

  • livener


    جگر

  • conditioner


    نرم کننده

  • invigorator


    نیروبخش

  • pickup


    سوار کردن

  • strengthener


    تقویت کننده

  • pick-me-up


    من را انتخاب کن

  • restorative drink


    نوشیدنی ترمیم کننده


  • شلیک به بازو


  • بالا

  • reviver


    احیا کننده

  • pep pill


    قرص پپ


  • سرعت

  • antidepressant


    ضد افسردگی

  • amphetamine


    آمفتامین


  • موهای سگ

  • stimulating substance


    ماده محرک

  • cocaine


    کوکائین


  • موهای سگی که یکی را گاز گرفت


  • الکل


  • انگیزه

  • spur


    تحریک

  • impetus


antonyms - متضاد
  • insalubrious


    بی آلایش

  • noxious


    مضر

  • unhealthful


    ناسالم

  • unhealthy


    سمی

  • unwholesome


    پر سر و صدا

  • toxic


    مریض

  • noisome


    زیان آور

  • sickly


    غیر مفید

  • harmful


    آلوده

  • detrimental


    غفلت کننده

  • unsalutary


    غیر بهداشتی

  • contaminated


    پوسیده

  • neglectful


  • unhygienic


  • putrid


  • rotten


لغت پیشنهادی

ideal

لغت پیشنهادی

soured

لغت پیشنهادی

bluffing