tougher
tougher - سخت تر
N/A - N/A
UK :
US :
قوی؛ به راحتی شکسته یا ضعیف تر نمی شود
فردی که بتواند با شرایط سخت کنار بیاید و به راحتی شکست نخورد، نترسد یا ناراحت شود
در محدود کردن موارد مجاز یا مجازات افرادی که از قوانین یا قوانین پیروی نمی کنند شدیداً
انجام یا مقابله با آن دشوار است
بریدن یا خوردن غذای سخت دشوار است
به احتمال زیاد خشونت آمیز یا حاوی خشونت؛ مهربان یا خوشایند نیست
unlucky
بد شانس
گاهی اوقات برای نشان دادن اینکه شما برای مشکلات یا مشکلات کسی همدردی ندارید استفاده می شود
یک فرد خشن
به راحتی شکسته، ضعیف یا شکست نمی خورد. قوی
نتایج یا اقداماتی که سخت هستند، شدید و مصمم هستند
بریدن یا خوردن غذاهای سفت سخت است
احتمالاً خشونت آمیز یا حاوی خشونت است
این اسباب بازی ها از پلاستیک سخت ساخته شده اند.
کفش های کودکان باید محکم باشند.
برای موفقیت در سیاست باید سرسخت باشی.
حتی افراد سرسخت هم گاهی اوقات باید گریه کنند.
وکیل آنها یک مشتری واقعی (= شخص) سرسخت است.
استانداردهای ایمنی سخت جدیدی برای خودروها معرفی شده است.
There have been calls for tougher controls/restrictions on what online retailers are allowed to sell.
درخواستهایی برای کنترلها/محدودیتهای سختتر در مورد آنچه خردهفروشان آنلاین مجاز به فروش هستند وجود دارد.
I think it's time the police got tougher on/with (= treated more severely) people who drink and drive.
فکر میکنم وقت آن رسیده است که پلیس با افرادی که مشروبات الکلی مینوشند و رانندگی میکنند (= با شدت بیشتری رفتار کند) سختتر شود.
دولت به اتخاذ مواضع سختگیرانه در قبال تروریسم ادامه می دهد.
They've had an exceptionally tough life.
آنها زندگی فوق العاده سختی داشته اند.
آنها تیم سختی برای شکست دادن خواهند بود.
این شرکت در حال حاضر دوران سختی را پشت سر می گذارد.
ما باید تصمیمات بسیار سختی می گرفتیم.
رئیسم کار/تکلیف سختی به من داده است.
بسیاری از افراد بی خانمان با زمستان سختی روبرو هستند.
پس از چانه زنی های سخت، بالاخره بر سر یک معامله به توافق رسیدیم.
این استیک بسیار سفت است.
این سیب ها پوست سختی دارند.
یک محله سخت
بسیاری از سرسخت ترین جنایتکاران کشور در این زندان نگهداری می شوند.
امروز باید تا دیر وقت کار کنم زیرا از کارم خیلی عقب مانده ام. اوه، شانس سخت!
برای جف سخت است که مهمانی را از دست بدهد.
I don't have any money left. Well (that's just) tough - you shouldn't have spent it all on cigarettes.
من پولی ندارم. خب، (این فقط) سخت است - شما نباید همه آن را خرج سیگار می کردید.
دسته هایی از چنگال های مسلح در شهر پرسه می زدند.
پلیس در پارکینگ غیرقانونی سختتر میشود.
این هفته استانداردهای سختگیرانه ایمنی برای خودروها معرفی می شود.
زمستان سختی خواهد بود
یک استیک سفت
یک مرد سرسخت
stronger
قوی تر
sturdier
محکم تر
harder
سخت تر
ruggeder
ناهموار
stouter
استوتر
firmer
سفت تر
hardier
صدا دهنده
rigider
ضخیم تر
stiffer
مناسب تر
sounder
نیرومند
brawnier
متراکم تر
fitter
سالم
robuster
درخشنده تر
denser
قدرتمندتر
healthier
ماندگاری بیشتر
lustier
بهتر ساخته شده
mightier
بادوام تر
tighter
انعطاف پذیرتر
longer-lasting
مقاوم تر
better-built
غیر قابل انعطاف تر
more durable
سخت پوش تر
more resilient
چرمی تر
more resistant
چاشنی تر
قابل توجه تر
more inflexible
more hardened
more vigorous
more hard-wearing
more leathery
more seasoned
softer
نرم تر
tenderer
مناقصه گر
fragiler
شکننده تر
weaker
ضعیف تر
flimsier
سست تر
kinder
مهربان تر
looser
شل تر
nicer
زیباتر
pleasanter
دلپذیرتر
slacker
سست
wobblier
تکان دهنده
more delicate
ظریف تر
more flexible
انعطاف پذیرتر
more controllable
قابل کنترل تر
more pliable
ناپایدار تر
more pliant
آسیب پذیرتر
more unstable
بازده بیشتر
more yielding