unwanted

base info - اطلاعات اولیه

unwanted - ناخواسته

adjective - صفت

/ˌʌnˈwɑːntɪd/

UK :

/ˌʌnˈwɒntɪd/

US :

family - خانواده
want
خواستن
wanted
تحت تعقیب
google image
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unwanted] در گوگل
description - توضیح
  • not wanted or needed


    خواسته یا مورد نیاز نیست

  • not wanted


    خواسته نشده

  • not desired or needed


    مورد نظر یا مورد نیاز نیست

  • Paying a mortgage trader much more than a treasury trader made the treasury trader feel unwanted.


    پرداخت به تاجر وام مسکن بسیار بیشتر از تاجر خزانه داری باعث شد تا معامله گر خزانه احساس ناخواسته ای کند.

  • Eventually after three weeks, he stepped in to rescue her from another unwanted admirer and love blossomed.


    سرانجام، پس از سه هفته، او وارد عمل شد تا او را از دست یک تحسین‌کننده ناخواسته دیگر نجات دهد و عشق شکوفا شد.

  • But then she was at home here not Rachaela's unwanted guest.


    اما بعد، او اینجا در خانه بود، نه مهمان ناخواسته راچلا.

  • There are several ways that you can remove unwanted hair including waxing or electrolysis at a salon.


    روش های مختلفی وجود دارد که می توانید موهای زائد را از بین ببرید، از جمله اپیلاسیون یا الکترولیز در سالن.

  • Whilst some welcome the opportunity of early retirement others see it as an unwanted imposition on their lives.


    در حالی که برخی از فرصت بازنشستگی پیش از موعد استقبال می کنند، برخی دیگر آن را تحمیلی ناخواسته بر زندگی خود می دانند.

  • Unplanned, unwanted infants may begin to seem more acceptable at this point.


    نوزادان ناخواسته و برنامه ریزی نشده ممکن است در این مرحله قابل قبول تر به نظر برسند.

  • The pill was once expected to limit the number of unwanted pregnancies, but instead the number has soared.


    زمانی انتظار می رفت که این قرص تعداد حاملگی های ناخواسته را محدود کند، اما در عوض تعداد آنها افزایش یافته است.

example - مثال
  • unwanted advice


    مشاوره ناخواسته

  • unwanted pregnancies


    بارداری های ناخواسته

  • We made efforts to avoid attracting unwanted attention.


    ما تلاش کردیم تا از جلب توجه ناخواسته جلوگیری کنیم.

  • It is very sad when children feel unwanted (= feel that other people do not care about them).


    بسیار غم انگیز است که کودکان احساس ناخواسته می کنند (= احساس می کنند که دیگران به آنها اهمیت نمی دهند).

  • How can I stop unwanted emails?


    چگونه می توانم ایمیل های ناخواسته را متوقف کنم؟

  • Charities such as Computers for Schools are happy to take unwanted computers.


    مؤسسات خیریه مانند رایانه برای مدارس خوشحال هستند که رایانه های ناخواسته را می گیرند.

  • Unwanted emails cost consumers and business nationwide an estimated $70 billion annually in lost productivity.


    ایمیل های ناخواسته سالانه 70 میلیارد دلار برای مصرف کنندگان و کسب و کار در سراسر کشور هزینه از دست دادن بهره وری دارد.

  • The store will exchange unwanted items for other goods.


    فروشگاه اقلام ناخواسته را با کالاهای دیگر مبادله خواهد کرد.

synonyms - مترادف
  • redundant


    زائد

  • dispensable


    غیر قابل مصرف

  • unnecessary


    غیر ضروری

  • needless


    بی نیاز

  • inessential


    بلا استفاده

  • useless


    مازاد

  • surplus


    زیادی

  • superfluous


    بی تفاوتی

  • unneeded


    استفاده نشده

  • unessential


    اختیاری

  • gratuitous


    ناموجه

  • nonessential


    پس مانده غذا

  • unrequired


    مصرف نشده

  • unused


    دور انداخته شد

  • optional


    دست نخورده

  • unwarranted


    لازم نیست

  • leftover


    ناخواسته

  • unconsumed


    د تروپ

  • discarded


    رفتن به گدایی

  • untouched


    مازاد بر نیازها

  • not required


    قابل مصرف

  • uncalled-for


    اضافی


  • بیش از اندازه

  • de trop


    یدکی

  • going begging


  • surplus to requirements


  • expendable


  • excess



  • excessive


  • spare


antonyms - متضاد
  • loved


    دوست داشت

  • desired


    دلخواه


  • لازم است

  • beloved


    محبوب

  • cherished


    گرامی داشت

  • favoredUS


    مورد علاقه ایالات متحده


  • عزیز

  • treasured


    ارزشمند

  • favoriteUS


    مورد علاقه انگلستان

  • favouriteUK


    مورد احترام

  • favouredUK


    گرامی

  • revered


    با ارزش

  • esteemed


    تحسین شده

  • prized


    مقدس

  • admired


    پرستیده شده

  • hallowed


    گرانبها

  • adored


    ارزش

  • precious


    عزیزترین

  • valued


    مورد علاقه


  • احترام

  • liked


    خاص

  • dearest


    استقبال مینماید

  • endeared


    idolizedUS

  • respected


    lionizedUS

  • especial


    ارجح

  • appreciated


    idolizedUK

  • venerated


  • idolizedUS


  • lionizedUS


  • preferred


  • idolisedUK


لغت پیشنهادی

affording

لغت پیشنهادی

comprehensive

لغت پیشنهادی

applicant