unwanted
unwanted - ناخواسته
adjective - صفت
UK :
US :
تحت تعقیب
خواسته یا مورد نیاز نیست
not wanted
خواسته نشده
مورد نظر یا مورد نیاز نیست
پرداخت به تاجر وام مسکن بسیار بیشتر از تاجر خزانه داری باعث شد تا معامله گر خزانه احساس ناخواسته ای کند.
Eventually after three weeks, he stepped in to rescue her from another unwanted admirer and love blossomed.
سرانجام، پس از سه هفته، او وارد عمل شد تا او را از دست یک تحسینکننده ناخواسته دیگر نجات دهد و عشق شکوفا شد.
اما بعد، او اینجا در خانه بود، نه مهمان ناخواسته راچلا.
There are several ways that you can remove unwanted hair including waxing or electrolysis at a salon.
روش های مختلفی وجود دارد که می توانید موهای زائد را از بین ببرید، از جمله اپیلاسیون یا الکترولیز در سالن.
Whilst some welcome the opportunity of early retirement others see it as an unwanted imposition on their lives.
در حالی که برخی از فرصت بازنشستگی پیش از موعد استقبال می کنند، برخی دیگر آن را تحمیلی ناخواسته بر زندگی خود می دانند.
نوزادان ناخواسته و برنامه ریزی نشده ممکن است در این مرحله قابل قبول تر به نظر برسند.
The pill was once expected to limit the number of unwanted pregnancies, but instead the number has soared.
زمانی انتظار می رفت که این قرص تعداد حاملگی های ناخواسته را محدود کند، اما در عوض تعداد آنها افزایش یافته است.
unwanted advice
مشاوره ناخواسته
unwanted pregnancies
بارداری های ناخواسته
ما تلاش کردیم تا از جلب توجه ناخواسته جلوگیری کنیم.
بسیار غم انگیز است که کودکان احساس ناخواسته می کنند (= احساس می کنند که دیگران به آنها اهمیت نمی دهند).
چگونه می توانم ایمیل های ناخواسته را متوقف کنم؟
مؤسسات خیریه مانند رایانه برای مدارس خوشحال هستند که رایانه های ناخواسته را می گیرند.
Unwanted emails cost consumers and business nationwide an estimated $70 billion annually in lost productivity.
ایمیل های ناخواسته سالانه 70 میلیارد دلار برای مصرف کنندگان و کسب و کار در سراسر کشور هزینه از دست دادن بهره وری دارد.
فروشگاه اقلام ناخواسته را با کالاهای دیگر مبادله خواهد کرد.
redundant
زائد
dispensable
غیر قابل مصرف
unnecessary
غیر ضروری
needless
بی نیاز
inessential
بلا استفاده
useless
مازاد
surplus
زیادی
superfluous
بی تفاوتی
unneeded
استفاده نشده
unessential
اختیاری
gratuitous
ناموجه
nonessential
پس مانده غذا
unrequired
مصرف نشده
unused
دور انداخته شد
optional
دست نخورده
unwarranted
لازم نیست
leftover
ناخواسته
unconsumed
د تروپ
discarded
رفتن به گدایی
untouched
مازاد بر نیازها
not required
قابل مصرف
uncalled-for
اضافی
بیش از اندازه
de trop
یدکی
going begging
surplus to requirements
expendable
excess
excessive
spare
loved
دوست داشت
desired
دلخواه
لازم است
beloved
محبوب
cherished
گرامی داشت
favoredUS
مورد علاقه ایالات متحده
عزیز
treasured
ارزشمند
favoriteUS
مورد علاقه انگلستان
favouriteUK
مورد احترام
favouredUK
گرامی
revered
با ارزش
esteemed
تحسین شده
prized
مقدس
admired
پرستیده شده
hallowed
گرانبها
adored
ارزش
precious
عزیزترین
valued
مورد علاقه
احترام
liked
خاص
dearest
استقبال مینماید
endeared
idolizedUS
respected
lionizedUS
especial
ارجح
appreciated
idolizedUK
venerated
idolizedUS
lionizedUS
preferred
idolisedUK