brazen
brazen - گستاخ
adjective - صفت
UK :
US :
used to describe a person or the actions of a person who is not embarrassed about behaving in a wrong or immoral way
برای توصیف شخصی یا اعمال شخصی استفاده می شود که از رفتار نادرست یا غیراخلاقی خجالت نمی کشد.
دارای رنگ زرد براق
واضح است، بدون هیچ تلاشی برای پنهان شدن
ساخته شده یا پوشیده از برنج (= فلز زرد روشن)
(از کار بد) بدون تلاش برای پنهان کردن آن انجام شده است
می توانستیم وارد شویم و با گستاخی خودمان را به عنوان مهمان دعوت کنیم.
At first they were careful to keep their illegal practices secret but as time went by they grew more brazen.
در ابتدا آنها مراقب بودند که اعمال غیرقانونی خود را مخفی نگه دارند، اما با گذشت زمان، آنها گستاخ تر شدند.
اول می ترسیدم اما هرچه جلوتر می رفتم وقیح تر می شدم.
این یک نمونه کامل از گونه های بی شرمانه بود.
Maybe behind the gush there was something she wanted to say but wasn't brazen enough to bring out too openly.
شاید پشت فوران چیزی بود که او می خواست بگوید، اما آنقدر گستاخ نبود که خیلی علنی بیان کند.
بالای یک ساختمان دولتی، این یک عمل تحقیر آمیز وقیحانه است.
تجارت نوارهای غیرقانونی و نرم افزارهای رایانه ای در برخی از نقاط جهان گستاخانه است.
او با آگنس، بانوی وقیح در انتظار، که در آخرین دیدار خود از کینگهورن ملاقات کرده بود، ملاقات کرد.
یک دروغ وقیحانه
همسرش دیگر نمی توانست عاشقانه های وقیحانه او را تحمل کند.
صدای طنین شیپورهای گستاخ آنها پیروزمندانه در دل زمین طنین انداز شد.
The film explores alternative sexuality with coy eroticism and a brazen wit, but without resorting to degrading stereotypes.
این فیلم جنسیت جایگزین را با اروتیسم و شوخ طبعی گستاخانه، اما بدون توسل به کلیشه های تحقیرآمیز بررسی می کند.
او در مورد کل ماجرا گستاخ شده بود.
اعتراف گستاخانه او به تقلب
آنها بی اعتنایی گستاخانه ای به قانون نشان دادند.
چندین مورد از تقلب وقیحانه وجود داشت.
brazen cheating
تقلب وقیحانه
او به من یک دروغ وقیحانه گفت.
چه چیزی فراتر از دروازه های براق کاخ نهفته است؟
سرقت وقیحانه در منطقه مرکزی شهر
bold
پررنگ
brash
بی پروا
impudent
گستاخ
audacious
جسور
cheeky
پر رو
insolent
بی احترام
impertinent
متکبر
presumptuous
رو به جلو
تازه
از خود راضی
cocky
بی حیا
shameless
برنجی
sassy
عصبی
saucy
عاقل
brassy
بی شرم
nervy
خروس
تلنگر
unabashed
پرت
cocksure
رژگونه زدایی
flip
قوس
pert
زورگو
immodest
برهنه شد
unblushing
آشفته
unashamed
آشکار
brassbound
بدون خجالت
arch
pushy
barefaced
contumelious
blatant
unembarrassed
shy
خجالتی
timid
ترسو
meek
ملایم
mousey
موش
mousy
موشی
retiring
بازنشستگی
cautious
محتاط
decorous
زیبا
diffident
متفکر
mannerly
به شیوه
فروتن
reserved
رزرو شده است
respectful
احترام
reticent
تضعیف
secretive
مخفیانه
stealthy
یواشکی
discreet
با احتیاط
humble
ساکت
شرمنده
shamed
برداشته شد
shamefaced
کوچک شدن
bashful
ترسناک
withdrawn
راز
shrinking
درونگرا
timorous
بی ادعا
demure
introverted
clandestine
unassertive
coy