sigh
sigh - آه
verb - فعل
UK :
US :
نفس کشیدن و بیرون آوردن صدای بلند، به خصوص به دلیل بی حوصلگی، ناامیدی، خستگی و غیره
اگر باد آه بکشد، صدای بلندی مانند آه کشیدن یک نفر می دهد
یک عمل یا صدای آه
نفس کشیدن آهسته و پر سر و صدا، ابراز خستگی، اندوه، لذت و غیره.
اگر باد آه بکشد، هنگام حرکت در درختان، صدای بلند و ملایمی تولید می کند
نفس آهسته و پر سر و صدا
برای بیرون آوردن نفس عمیقی که قابل شنیدن است، به ویژه. زیرا شما خسته، غمگین، خوشحال یا بی حوصله هستید
صدای کسی که نفس عمیقی میکشد
آهی کشید: می دانم.
آهی کشید: فکر می کنم زندگی همین است.
لوس آن را دوبار خواند و آهی کشید.
بالاخره دوباره آهی کشید، کیفش را برداشت و از پله ها به سمت خانه اش رفت.
یک پژواک کوچک به او آه کشید.
او آهی کشید و قصد داشت کاغذ را دور بریزد که فکر شیطانی او را فرا گرفت.
فرانک آه عمیقی کشید و از پنجره به بیرون خیره شد.
درختان در باد ملایم تکان می خوردند و آه می کشیدند.
آه آرامی کشید و قبل از اینکه لباس بپوشد در را بست.
او از پنجره دور شد و آهی خسته به دور اتاق انداخت.
او با آهی خسته شروع به آماده شدن برای رختخواب کرد.
او با آمیزه ای از لذت و ناامیدی آهی کشید.
از این فکر آه عمیقی کشید.
او با خیال راحت آهی کشید که همه چیز تمام شده است.
آهی کشید: «اوه، دفعه بعد بهتره موفق باشی.
آه باد از میان درختان
شاخه هایی که در باد آه می کشند
وقتی به انبوه کار نگاه می کرد آهی خسته کشید.
به پسرش نگاه کرد و با خوشحالی آهی کشید.
آه سنگینی کشید و نشست.
دختری که او را تماشا می کرد آهی رویایی کشید.
آهی از شدت عصبانیت کشید.
آه عمیقی کشید و نشست.
آهی کشید (= با آه گفت: کاش اینجا بود).
به پشت دراز کشیدم و به صدای آه باد در درختان گوش دادم.
با آهی به پشتی صندلیش تکیه داد.
او گفت: آه، تو اینجا هستی و تکان داد/بیرون رفت/ نفس راحتی کشید.
Angelica sighed in relief.
گلپر آهی راحت کشید.
او دوباره آه می کشد، به نظر خسته به نظر می رسد.
شکل. نسیم ملایمی از لابه لای درختان آه کشید.
گهگاه صدای آهی از جمعیت شنیده می شد.
exhale
بازدم
شلوار
فوت کردن، دمیدن
نفس کشیدن
gasp
خس خس سینه
wheeze
مشکوک شدن
suspire
نفس بکش
respire
آه بکش
پف کردن
بالا بردن
puff
هوف
heave
هوف و پفک
huff
تهویه بیش از حد
huff and puff
به شدت نفس بکش
hyperventilate
خرخر کردن
منقضی شود
snort
استنشاق
expire
الهام بخشیدن
inhale
قورت دادن
قرعه کشی
gulp
در نفس کشیدن
مکیدن هوا
رایحه
از ریه ها استفاده کنید
scent
دم و بازدم
take breaths
بو کشیدن
use lungs
inhale and exhale
sniff
