aloud

base info - اطلاعات اولیه

aloud - با صدای بلند

adverb - قید

/əˈlaʊd/

UK :

/əˈlaʊd/

US :

family - خانواده
loudness
بلندی صدا
loud
با صدای بلند
loudly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [aloud] در گوگل
description - توضیح

  • اگر می خوانید، می خندید، چیزی را با صدای بلند می گویید، و غیره می خوانید تا مردم صدای شما را بشنوند


  • با صدایی آنقدر بلند که شنیده شود

  • He read the few lines through then closed his eyes for a moment before reading aloud.


    چند سطر را خواند، سپس قبل از خواندن با صدای بلند برای لحظه ای چشمانش را بست.

  • He seems at first laconic and enervated, loathe to put a sentence together aloud.


    او در ابتدا لکونیک و هیجان زده به نظر می رسد، از اینکه جمله ای را با صدای بلند کنار هم بگذارد بیزار است.

  • Some reading requires quiet and calm; some reading cries out to be shared, perhaps to be read aloud.


    برخی از خواندن نیاز به آرام و آرام است. برخی از خواندن فریاد می زند که به اشتراک گذاشته شود، شاید با صدای بلند خوانده شود.

  • Justin sat in a chair at the front of the class and read aloud from Bears on Hemlock Mountain.


    جاستین روی صندلی جلوی کلاس نشست و با صدای بلند از Bears on Hemlock Mountain خواند.

  • He cried aloud in pain.


    با صدای بلند از درد گریه کرد.

  • Maryellen reads aloud the sign on the wall.


    ماریلن تابلوی روی دیوار را با صدای بلند می خواند.

  • She changed her mind about reading aloud to Irene, who was looking at her she felt, skeptically.


    او نظرش را در مورد خواندن با صدای بلند به آیرین تغییر داد، او با شک و تردید به او نگاه می کرد.

  • The teacher read aloud to the class.


    معلم با صدای بلند برای کلاس خواند.

  • He had to stop himself from shouting aloud with pleasure.


    مجبور شد جلوی خودش را بگیرد که از خوشحالی بلند فریاد نزند.

example - مثال
  • The teacher listened to the children reading aloud.


    معلم به خواندن بچه ها با صدای بلند گوش داد.

  • He read the letter aloud to us.


    نامه را با صدای بلند برای ما خواند.

  • ‘What am I going to do?’ she wondered aloud.


    او با صدای بلند تعجب کرد: چه کار کنم؟

  • She cried aloud in protest.


    او به نشانه اعتراض با صدای بلند گریه کرد.

  • The audience laughed loudly at the joke.


    حضار از این شوخی بلند خندیدند.

  • Don’t play your music too loud.


    موسیقی خود را خیلی بلند پخش نکنید.

  • I shouted as loud as I could.


    تا جایی که می توانستم فریاد زدم.

  • Can you speak louder?


    آیا می توانید بلندتر صحبت کنید؟


  • آیا می توانید نامه را با صدای بلند بخوانید؟

  • He laughed out loud at his own joke.


    به شوخی خودش بلند بلند خندید.

  • We aren't allowed out after 10 p.m.


    بعد از ساعت 10 شب اجازه خروج نداریم.

  • The film made me laugh aloud.


    این فیلم مرا با صدای بلند خنداند.

  • He read her letter aloud to the rest of the family.


    نامه او را با صدای بلند برای بقیه اعضای خانواده خواند.

  • People are starting to wonder aloud (= question publicly) whether the economic reforms have gone too far.


    مردم با صدای بلند شروع به تعجب کرده اند (= علناً سؤال می کنند) که آیا اصلاحات اقتصادی بیش از حد پیش رفته است.

  • I wondered aloud whether it would be worth the wait.


    با صدای بلند فکر کردم که آیا ارزش این انتظار را دارد؟

synonyms - مترادف
  • audibly


    به صورت شنیداری


  • به وضوح

  • distinctly


    مجزا

  • intelligibly


    به طور قابل درک


  • با صدای بلند

  • plainly


    بیرون

  • out


    با شهوت

  • loudly


    پر سر و صدا

  • lustily


    تا همه بشنوند

  • noisily


    کر کننده

  • vociferously


    با هیاهو


  • رعد و برق

  • deafeningly


    طنین انداز

  • clamorously


    با قدرت

  • thunderingly


    گوش شکن

  • resonantly


    به طرز ناآرامی

  • powerfully


    به شدت

  • ear-splittingly


    با تاکید

  • cacophonously


    آشکارا

  • thunderously


    پررونق

  • raucously


    سوراخ کننده

  • emphatically


    مزاحم

  • resoundingly


    در بالای صدای شما

  • sonorously


  • blaringly


  • boomingly


  • vehemently


  • piercingly


  • obstreperously




antonyms - متضاد
  • silently


    بی صدا

  • inaudibly


    غیر قابل شنیدن

  • soundlessly


    به نرمی

  • voicelessly


    بی سر و صدا

  • softly


    کمرنگ


  • به آرامی

  • faintly


    با صدای آهسته

  • noiselessly


    در یک زمزمه


  • در تن های کم


  • صدای سوتو


  • زمزمه کردن

  • in low tones


    با زمزمه

  • sotto voce


    در سکوت

  • murmuring


    بین دندان ها

  • murmuringly


    با زنگ های خاموش


  • در زنگ های ملایم

  • between the teeth


    در زنگ های خاموش

  • in a murmur


    با صدایی آرام

  • in a mumble


    بدون صدا

  • in hushed tones


    زنجبیل

  • in soft tones


    زیر لب

  • in muted tones




  • gingerly


  • under one's breath


لغت پیشنهادی

decomposed

لغت پیشنهادی

alliteration

لغت پیشنهادی

shake