amplify
amplify - تقویت
verb - فعل
UK :
US :
برای بلندتر کردن صدا، به خصوص صدای موسیقی
افزایش اثرات یا قدرت چیزی
برای توضیح چیزی که گفته اید با دادن اطلاعات بیشتر در مورد آن
برای بلندتر کردن چیزی
افزایش اندازه یا اثر چیزی
برای افزایش قدرت صدا؛ بلندتر کردن
تقویت نیز به معنای افزودن به اطلاعات داده شده در چیزی است
در ادامه این نکات تقویت خواهند شد.
تغییراتی را در زمین ایجاد کرد و این تغییرات با گذشت زمان توسط رویدادهای دیگر تقویت خواهد شد.
این در واقع همه اکو نیست، بلکه صدا از نظر شدت یا طول تقویت می شود.
The Lockheed story amplifies how important top leadership is to an organization's success or failure.
داستان لاکهید میزان اهمیت رهبری عالی در موفقیت یا شکست یک سازمان را تشدید می کند.
In complex systems a small alteration in the initial conditions can amplify into wide-ranging effects throughout the rest of the system.
در سیستمهای پیچیده، یک تغییر کوچک در شرایط اولیه میتواند به اثرات گستردهای در بقیه سیستم تبدیل شود.
این باید به صراحت سیاست هایی را که به عنوان بخشی از طرح تجاری مورد توافق قرار گرفته اند، تقویت کند.
Other spots are characterized by their ability to modify or amplify sound even to the point of acoustical saturation.
سایر نقاط با توانایی آنها در اصلاح یا تقویت صدا، حتی تا حد اشباع صوتی مشخص می شوند.
سقف های آکوستیک معکوس صدا را تا محدوده دسی بل مناسب برای یک تونل باد تقویت می کند.
منتقدان می گویند اینترنت مشکل اطلاعات نادرست پزشکی را تشدید کرده است.
برای تقویت یک گیتار / یک جریان الکتریکی / یک سیگنال
او از تقویت بیشتر خودداری کرد.
ممکن است لازم باشد این نکته را تقویت کنید.
amplified music/guitar
موسیقی/گیتار تقویت شده
تشییع جنازه می تواند احساس پشیمانی و از دست دادن را برای بستگان تقویت کند.
گیتارهای الکتریک از طریق بلندگوها تقویت می شوند.
این مطالعه تحقیقات قبلی را تقویت می کند.
sound amplification
تقویت صدا
quieten
ساکت کردن
allay
آرام کردن
assuage
نرم کردن
soften
کدر
dull
آرامش
lull
سکوت
بی صدا
hush
خفه کردن
mute
مرده
stifle
پوزه
deaden
كاهش دادن
muzzle
تخفیف دادن
لغو
alleviate
دهان بستن
quash
در حد متوسط
gag
حل کن
خاموش کردن
کاهش دادن
extinguish
سهولت
lessen
ساکت
squelch
فرو ریختن
سرکوب کردن
mollify
آرام
هنوز
quell
تسکین دادن
repress
ساکت باش
calm
suppress
appease
shush
