amplify

base info - اطلاعات اولیه

amplify - تقویت

verb - فعل

/ˈæmplɪfaɪ/

UK :

/ˈæmplɪfaɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amplify] در گوگل
description - توضیح

  • برای بلندتر کردن صدا، به خصوص صدای موسیقی


  • افزایش اثرات یا قدرت چیزی


  • برای توضیح چیزی که گفته اید با دادن اطلاعات بیشتر در مورد آن

  • to make something louder


    برای بلندتر کردن چیزی


  • افزایش اندازه یا اثر چیزی

  • to increase the strength of a sound; make louder


    برای افزایش قدرت صدا؛ بلندتر کردن


  • تقویت نیز به معنای افزودن به اطلاعات داده شده در چیزی است

  • These points will be amplified as we proceed.


    در ادامه این نکات تقویت خواهند شد.

  • It made changes on the land and those changes will be amplified by other events as time goes on.


    تغییراتی را در زمین ایجاد کرد و این تغییرات با گذشت زمان توسط رویدادهای دیگر تقویت خواهد شد.

  • This is not in fact all echo, but sound amplified either in intensity or Length.


    این در واقع همه اکو نیست، بلکه صدا از نظر شدت یا طول تقویت می شود.

  • The Lockheed story amplifies how important top leadership is to an organization's success or failure.


    داستان لاکهید میزان اهمیت رهبری عالی در موفقیت یا شکست یک سازمان را تشدید می کند.

  • In complex systems a small alteration in the initial conditions can amplify into wide-ranging effects throughout the rest of the system.


    در سیستم‌های پیچیده، یک تغییر کوچک در شرایط اولیه می‌تواند به اثرات گسترده‌ای در بقیه سیستم تبدیل شود.

  • It should explicitly amplify policies which have been agreed as part of the business plan.


    این باید به صراحت سیاست هایی را که به عنوان بخشی از طرح تجاری مورد توافق قرار گرفته اند، تقویت کند.

  • Other spots are characterized by their ability to modify or amplify sound even to the point of acoustical saturation.


    سایر نقاط با توانایی آنها در اصلاح یا تقویت صدا، حتی تا حد اشباع صوتی مشخص می شوند.

  • The reverse acoustic ceilings amplify the din to a decibel range appropriate for a wind tunnel.


    سقف های آکوستیک معکوس صدا را تا محدوده دسی بل مناسب برای یک تونل باد تقویت می کند.

  • Critics say the Internet has amplified the problem of medical misinformation.


    منتقدان می گویند اینترنت مشکل اطلاعات نادرست پزشکی را تشدید کرده است.

example - مثال
  • to amplify a guitar/an electric current/a signal


    برای تقویت یک گیتار / یک جریان الکتریکی / یک سیگنال

  • She refused to amplify further.


    او از تقویت بیشتر خودداری کرد.

  • You may need to amplify this point.


    ممکن است لازم باشد این نکته را تقویت کنید.

  • amplified music/guitar


    موسیقی/گیتار تقویت شده

  • A funeral can amplify the feelings of regret and loss for the relatives.


    تشییع جنازه می تواند احساس پشیمانی و از دست دادن را برای بستگان تقویت کند.

  • Electric guitars are amplified through loudspeakers.


    گیتارهای الکتریک از طریق بلندگوها تقویت می شوند.

  • This study amplifies earlier research.


    این مطالعه تحقیقات قبلی را تقویت می کند.

  • sound amplification


    تقویت صدا

synonyms - مترادف
  • louden


    بلند کردن

  • make louder


    بلندتر کردن


  • بلند شود

  • become louder


    بلندتر شود


  • با صدای بلند رشد کن

  • grow louder


antonyms - متضاد
  • quieten


    ساکت کردن

  • allay


    آرام کردن

  • assuage


    نرم کردن

  • soften


    کدر

  • dull


    آرامش

  • lull


    سکوت


  • بی صدا

  • hush


    خفه کردن

  • mute


    مرده

  • stifle


    پوزه

  • deaden


    كاهش دادن

  • muzzle


    تخفیف دادن


  • لغو

  • alleviate


    دهان بستن

  • quash


    در حد متوسط

  • gag


    حل کن


  • خاموش کردن


  • کاهش دادن

  • extinguish


    سهولت

  • lessen


    ساکت

  • squelch


    فرو ریختن


  • سرکوب کردن

  • mollify


    آرام


  • هنوز

  • quell


    تسکین دادن

  • repress


    ساکت باش

  • calm



  • suppress


  • appease


  • shush


لغت پیشنهادی

returned

لغت پیشنهادی

luddite

لغت پیشنهادی

razors