amused
amused - سرگرم شده
adjective - صفت
UK :
US :
اگر با چیزی سرگرم شوید، فکر می کنید خنده دار است و لبخند می زنید یا می خندید
نشان می دهد که فکر می کنید چیزی خنده دار است
برای اینکه کسی را علاقه مند نگه دارید و به او کمک کنید که اوقات خوشی داشته باشد
Norman, understandably, was not amused.
نورمن، قابل درک است، سرگرم نشده بود.
Wendy and I were at once amused and embarrassed, but also concerned lest he be mown down by a passing train.
من و وندی به یکباره سرگرم شدیم و خجالت کشیدیم، اما نگران بودیم که قطاری که در حال عبور است او را کنده نکند.
من از علت انسداد که به راحتی قابل درمان است: لارو کادیس کیس دار سرگرم شدم و خیالم راحت شد.
His expression was one of amused and slightly sinister detachment, which reminded Huy strangely of the young king's.
قیافهی او نوعی بیتفاوتی مفرح و کمی شوم بود که به طرز عجیبی هیوی را به یاد پادشاه جوان میاندازد.
اما به نظر میرسید که واکنش عمومی به جای دلهره و قدردانی سرگرمکننده بود.
به نظر می رسید از شرمندگی او سرگرم شده بودند.
به نظر می رسید مادربزرگم از صحبت های من بسیار سرگرم شده بود.
او ایستاده بود و با حالتی مفرح در چهره اش به تماشای آنها می پرداخت.
در میان آشنایان من عدهای هستند که دوست دارند با سلاحهای من سرگرم شوند یا شگفت زده شوند.
وقتی به او گفتم چه اتفاقی افتاده است، به جای اینکه عصبانی شود، به نظرش خندهدار بود.
با لبخندی دلسوزانه و نسبتاً مفرح از او استقبال شد.
James watched with an amused smile.
جیمز با لبخندی مفرح تماشا کرد.
به نظر می رسید مربی مونتگومری از تلاش شین برای گرفتن توپ بیشتر از اینکه عصبانی باشد، سرگرم شده باشد.
چهره ی رئیس جمهور خنده دار بود.
جانت سرگرم نشد (= آزرده یا عصبانی شد).
همه ما از داستان های او سرگرم شدیم.
او از دیدن اینکه چقدر بازی را جدی می گیرد، سرگرم شد.
بازی با آب می تواند ساعت ها کودکان را سرگرم کند.
من خیلی راحت سرگرم می شوم.
She looked faintly amused.
او کمی مات به نظر می رسید.
او با این همه صحبت بسیار سرگرم شد.
آقای استوپز به وضوح از این سردرگمی سرگرم شده بود.
به نظر می رسید که او از شوخی های او بسیار سرگرم شده است.
من اصلاً خوشحال نشدم که متوجه شدم آنها همه کیک را خورده اند.
an amused smile
یک لبخند سرگرم کننده
او از نظرات شما بسیار ذوق زده شد.
کودکان نوپا به اسباب بازی ها و بازی های گران قیمت نیاز ندارند تا آنها را سرگرم کنند.
pleased
راضی
tickled
قلقلک داد
diverted
منحرف شده است
entertained
سرگرم شد
laughing
خندیدن
علاقه مند
occupied
مشغول
smiling
خندان
beguiled
فریب خورد
engrossed
غرق شده
engaged
نامزد شده
گرفتار
absorbed
جذب شده است
pleasantly occupied
به طرز دلپذیری اشغال شده است
pleasurably entertained
به طرز لذت بخشی سرگرم شد
delighted
خوشحال
transported
حمل می شود
cheered
تشویق کرد
شیفته
entranced
افسون شده
charmed
به وجد آمد
exhilarated
آرام
enthralled
لذت بردن از خود
relaxed
تفریح کردن
enjoying oneself
having fun
annoyed
اذیت شده
bored
خسته
depressed
افسرده
piqued
تحریک شده
صلیب
aggravated
تشدید شده است
nettled
گزنه شده
irked
عصبانی
irritated
ناراحت
upset
ناراضی
disgruntled
خشمگین
exasperated
دلخور
furious
هوفی
resentful
آزمایشی
aggrieved
مضطرب
huffy
ناراحت شد
irate
دیوانه
testy
تحریک پذیر
vexed
وبا
peeved
خشمگین شد
displeased
اذیت شد
متلاطم
miffed
riled
enraged
wrathful
irritable
choleric
angered
bothered
flustered
