arrogate

base info - اطلاعات اولیه

arrogate - مغرور کردن

verb - فعل

/ˈærəɡeɪt/

UK :

/ˈærəɡeɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [arrogate] در گوگل
description - توضیح

  • گرفتن چیزی بدون داشتن حق انجام آن

  • It was up to Kasparov to prove that he still merited the title he arrogated.


    این بر عهده کاسپاروف بود که ثابت کند او هنوز شایستگی عنوانی را دارد که برگزیده بود.

  • Why does he arrogate to himself the claim to know more about patient care than all those professionals?


    چرا او ادعا می کند که بیشتر از همه آن متخصصان در مورد مراقبت از بیمار می داند؟

  • What is significant as Kee points out is that the Roman Church assented to the role Constantine arrogated to himself.


    همانطور که کی اشاره می کند آنچه مهم است این است که کلیسای روم به نقشی که کنستانتین به خود تقدیم کرده بود رضایت داد.

  • Governments should not be deluded into thinking that they can arrogate to themselves powers that they do not and can not possess.


    دولت‌ها نباید دچار توهم شوند و فکر کنند که می‌توانند قدرت‌هایی را به خود اختصاص دهند که ندارند و نمی‌توانند داشته باشند.

example - مثال
  • I do not arrogate to myself the right to decide.


    من حق تصمیم گیری را به خودم واگذار نمی کنم.

  • They arrogate to themselves the power to punish people.


    آنها قدرت مجازات مردم را به خود می بالند.

synonyms - مترادف

  • مناسب


  • تصاحب کردن

  • expropriate


    مصادره کردن

  • commandeer


    فرمانده


  • گرفتن

  • usurp


    غصب کردن

  • confiscate


    مصادره کند

  • annexeUK


    AnnexeUK

  • annexUS


    annexUS


  • فرض


  • به دست آوردن

  • preempt


    پیشدستی کردن

  • pirate


    دزد دریایی


  • تبدیل


  • مطبوعات

  • hijack


    ربودن


  • امن است

  • wrest


    مچ گیری

  • accroach


    خرچنگ


  • مطالبه


  • کش رفتن

  • misappropriate


    نامناسب


  • تقاضا


  • به عهده گرفتن

  • take possession of


    در اختیار گرفتن

  • help oneself to


    به خود کمک کند


  • ادعای


  • ادعای بی مورد

  • claim unduly


    را رایگان با


  • جدا کردن

  • sequester


antonyms - متضاد
  • renounce


    صرف نظر کردن


  • رها کردن

  • abdicate


    کناره گیری

  • abstain


    خودداری کنند

  • cede


    واگذار کردن


  • دادن


  • نگاه داشتن


  • پیشنهاد


  • رد کردن


  • تحویل دادن

  • relinquish


    تسلیم شدن


  • رهایی

  • surrender


    دريافت كردن


  • توزیع کردن


  • ترک کردن


  • وصیت کند


  • واکنش نشان دهند


  • از دست دادن


  • شک

  • bequeath


    شکست


  • دست به عقب


  • درخواست

  • forfeit


    متوقف کردن


  • حفظ


  • عطا کردن


  • نگه دارید




  • bestow



لغت پیشنهادی

uncommon

لغت پیشنهادی

trip

لغت پیشنهادی

village