bevy

base info - اطلاعات اولیه

bevy - بیوی

noun - اسم

/ˈbevi/

UK :

/ˈbevi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bevy] در گوگل
description - توضیح

  • گروه بزرگی از افراد مشابه، به ویژه دختران یا زنان جوان


  • گروه بزرگی از چیزها یا افراد مشابه


  • گروه بزرگی از یک نوع خاص از پرنده


  • یک گروه بزرگ

  • Finally there's a bevy of Aussie and homegrown soap stars in Aladdin at the Apollo in Oxford.


    در نهایت، گروهی از ستاره های صابون استرالیایی و بومی در علاءالدین در آپولو در آکسفورد وجود دارد.

  • Clicking on any category brings up a bevy of lovely women.


    با کلیک بر روی هر دسته بندی، مجموعه ای از زنان دوست داشتنی ظاهر می شود.

  • The row started when a bevy of movie stars appeared at the White House correspondents' dinner on May 1st.


    درگیری زمانی آغاز شد که گروهی از ستارگان سینما در شام خبرنگاران کاخ سفید در روز اول ماه مه ظاهر شدند.

  • A bevy of women, old and young wait their turn to embrace her.


    گروهی از زنان، پیر و جوان، منتظر نوبت خود هستند تا او را در آغوش بگیرند.

  • In the wild they can often be sighted migrating in bevies of a hundred or more birds.


    در طبیعت، اغلب می توان آنها را در حال مهاجرت در چند صد پرنده یا بیشتر مشاهده کرد.

  • Security guards held hordes at bay, while men with binoculars eyed the bevy from vans.


    نگهبانان امنیتی گروه های انبوهی را از خود دور می کردند، در حالی که مردانی که دوربین دوچشمی داشتند از ون ها به چشمان زن نگاه می کردند.

  • He was always friendly enough but seemed fully occupied with the bevy of young beach-boys who seemed to swarm around him.


    او همیشه به اندازه کافی دوستانه بود، اما به نظر می رسید که کاملاً درگیر شیفتگی پسران ساحلی جوانی بود که به نظر می رسید دور او ازدحام می کردند.

example - مثال
  • a bevy of beauties (= beautiful young women)


    مجموعه ای از زیبایی ها (= زنان جوان زیبا)

  • A bevy of movie stars arrived at the White House.


    گروهی از ستاره های سینما وارد کاخ سفید شدند.

  • The lack of electricity in rural communities creates a bevy of problems.


    کمبود برق در جوامع روستایی مجموعه ای از مشکلات را ایجاد می کند.

  • We were greeted by a bevy of excitable journalists.


    گروهی از خبرنگاران هیجان انگیز از ما استقبال کردند.

  • The city boasts a bevy of museums and entertainment options.


    این شهر دارای مجموعه ای از موزه ها و گزینه های سرگرمی است.

  • They led lives of wealth and privilege, complete with big homes and bevies of domestic servants.


    آنها زندگی سرشار از ثروت و امتیاز داشتند، با خانه های بزرگ و نوکری خدمتکاران.

  • A whirring bevy of quail swept past her.


    یک بلدرچین چرخان از کنارش گذشت.

  • a bevy of lawyers


    گروهی از وکلا

synonyms - مترادف

  • گروه


  • جمعیت


  • باند


  • بسته


  • دسته


  • بدن

  • gathering


    جمع آوری


  • خوشه

  • flock


    گله


  • مهمانی - جشن

  • assemblage


    مجموعه


  • شرکت


  • گروه ترکان و مغولان

  • horde


    خدمه


  • ارتش

  • troupe


    مونتاژ


  • راند

  • herd


    گره


  • جماعت

  • assembly


    غرغر کردن

  • drove


    در اختیار داشتن


  • درنده

  • knot


    تنظیم

  • congregation


    خانواده

  • gaggle


    پرواز

  • posse


  • covey


  • set


  • clique


  • coterie



antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

commonality

لغت پیشنهادی

lesson

لغت پیشنهادی

inflammatory