bipolar
bipolar - دوقطبی
noun - اسم
UK :
US :
شامل دو کشور، گروه مخالف و غیره
فردی که دوقطبی است اختلال دوقطبی دارد
affected by bipolar disorder (= a mental health condition in which a person can at times be very depressed and at other times very excited and energetic)
مبتلا به اختلال دوقطبی (= وضعیت سلامت روانی که در آن فرد ممکن است گاهی بسیار افسرده و گاهی بسیار هیجان زده و پرانرژی باشد)
یک سلول که فقط یک ساختار از آن بیرون زده (= بیرون زده) دارد
که در آن دو کشور یا منطقه بیشترین قدرت را دارند
relating to or having two poles (= ends of a magnet where the force is strongest, one that attracts and one that pushes away iron and steel)
مربوط به یا داشتن دو قطب (= انتهای آهنربا که در آن نیرو قویتر است، یکی که جذب میکند و دیگری که آهن و فولاد را از بین میبرد)
consisting of two parts, choices, etc., especially when these are opposites
متشکل از دو بخش، انتخاب، و غیره، به خصوص زمانی که اینها متضاد هستند
short for bipolar disorder a mental health condition in which a person can at times be very depressed and at other times very excited and energetic
مخفف اختلال دوقطبی یک وضعیت سلامت روان است که در آن فرد ممکن است گاهی بسیار افسرده و گاهی بسیار هیجانزده و پرانرژی باشد.
او نیز دوقطبی بود: بالا و پایین، بی قرار و مأیوس.
In manic or bipolar depression bouts of depression alternate with periods of excessive elation or mania of similar length.
در افسردگی شیدایی یا دوقطبی، حملات افسردگی با دوره های شادی بیش از حد یا شیدایی با طول مشابه متناوب می شود.
Depression also is a symptom of other illnesses, such as bipolar disorder and schizoaffective disorder.
افسردگی همچنین یکی از علائم بیماری های دیگر مانند اختلال دوقطبی و اختلال اسکیزوافکتیو است.
و البته، شیدایی معمولاً با افسردگی متناوب می شود و یک اختلال دوقطبی را تشکیل می دهد.
واقع گرایان آن را به عنوان پاسخ طبیعی به یک نظام بین المللی دوقطبی معرفی می کنند.
سیاست دالس مبتنی بر دیدگاه دوقطبی از جهان بود.
آنها شاهد فروپاشی جهان دوقطبی بوده اند و در نتیجه متزلزل شده اند.
The bipolar world of the 1980s, where two opposing countries held all the power disappeared very quickly.
دنیای دوقطبی دهه 1980، جایی که دو کشور مخالف تمام قدرت را در دست داشتند، خیلی سریع ناپدید شد.
اکنون متوجه شده ام که از دوران نوجوانی دوقطبی بوده ام.
او سه فرزند دارد، از جمله یک دختر دوقطبی بزرگتر.
retinal bipolar cells
سلول های دوقطبی شبکیه
It quickly became apparent that they did not fit into the bipolar world that both the Soviets and the United States thought they'd created.
به سرعت آشکار شد که آنها در دنیای دوقطبی که هم شوروی و هم ایالات متحده فکر می کردند ایجاد کرده اند، نمی گنجند.
a bipolar magnet
یک آهنربای دوقطبی
We could move away from a straightforward bipolar system in which each side has only one of two options.
ما میتوانیم از یک سیستم دوقطبی ساده دور شویم، که در آن هر طرف تنها یکی از دو گزینه را دارد.
My parents thought they could cure my sister's bipolar by taking her camping and getting her eating well.
پدر و مادرم فکر می کردند که می توانند دوقطبی خواهرم را با بردن او به کمپ و تغذیه خوب او درمان کنند.
volatile
فرار
mercurial
دمدمی مزاج
oscillating
در حال نوسان
vacillating
متزلزل
capricious
اسپاسم
spasmodic
موج دار
undulating
دو رو
two-faced
متغیر
غیر قابل پیش بینی
unpredictable
تغییر پذیر
changeable
ناپایدار
unstable
بی ثبات
inconstant
تکانشی
erratic
خلق و خوی
fickle
ناسازگار
impulsive
پروازی
temperamental
مایع
inconsistent
قابل تغییر
flighty
غریب
fluctuating
ناپایا
fluid
متحول
mutable
بی قرار
whimsical
بی رویه
unsteady
نا معلوم
changeful
شلخته
unsettled
سوسو زدن
irregular
خودسر
uncertain
skittish
flickery
wayward
ثابت
درست شد
fixed
قابل اعتماد
reliable
بی حرکت
unmoving
پایدار
قابل پیش بینی
predictable
بدون تغییر
unchanging
استوار
مستقر شده
settled
تغییر ناپذیر
invariable
غیر قابل تغییر
unchangeable
تغییرناپذیر
changeless
بلغمی
immutable
غیر متغیر
stationary
مسلم - قطعی
phlegmatic
مطمئن
unvarying
آرام
ثابت قدم
calm
steadfast
