bodyguard

base info - اطلاعات اولیه

bodyguard - محافظ شخصی

noun - اسم

/ˈbɑːdiɡɑːrd/

UK :

/ˈbɒdiɡɑːd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bodyguard] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که وظیفه اش محافظت از یک شخص مهم است


  • گروهی از افراد که با هم کار می کنند تا از یک شخص مهم محافظت کنند


  • شخص یا گروهی از افراد که وظیفه آنها محافظت از شخصی در برابر حمله است


  • شخصی که برای محافظت از شخص دیگری در برابر خطر یا حمله پول پرداخت کرده است

  • The President arrived, surrounded by bodyguards.


    رئیس جمهور در محاصره محافظان وارد شد.

  • He escaped injury but one of his bodyguards was shot and two others were injured when their vehicle overturned.


    او از جراحات نجات یافت، اما با واژگونی خودرویشان یکی از محافظانش مورد اصابت گلوله قرار گرفت و دو تن دیگر زخمی شدند.

  • He was traveling alone because he wanted his bodyguards to spend Sundays with their families.


    او تنها سفر می کرد، زیرا می خواست محافظانش یکشنبه ها را با خانواده خود بگذرانند.

  • Then as we neared home again I noticed Iobates' bodyguard hiding in ambush.


    سپس، وقتی دوباره به خانه نزدیک شدیم، متوجه شدم محافظ Iobates که در کمین پنهان شده بود.

  • The car was unmarked, there were no military or diplomatic plates, no official driver no bodyguard.


    ماشین بدون علامت بود، هیچ پلاک نظامی و دیپلماتیک، راننده رسمی و محافظ نداشت.

  • She caused upset by demanding that her own bodyguards handle security arrangements during the ceremony a request that was flatly refused.


    او با درخواست از محافظان خود برای رسیدگی به ترتیبات امنیتی در طول مراسم ناراحت شد، درخواستی که قاطعانه رد شد.

  • The agency provides bodyguards for movie and music stars.


    این آژانس برای ستارگان سینما و موسیقی بادیگارد تهیه می کند.

  • a member of the Emperor's bodyguard


    یکی از اعضای محافظ امپراتور

  • He works the crowd so long that the bodyguards hired by his attorney roll their eyes in exhaustion.


    او آنقدر روی جمعیت کار می کند که محافظان استخدام شده توسط وکیل او از شدت خستگی چشمان خود را می چرخانند.

example - مثال
  • The President’s bodyguard is/are armed.


    محافظ رئیس جمهور مسلح است/ مسلح است.

  • He never goes anywhere without his personal bodyguards.


    او هرگز بدون محافظ شخصی خود جایی نمی رود.

  • She has to have an armed bodyguard wherever she goes.


    او باید هر جا که می رود یک محافظ مسلح داشته باشد.

  • a former bodyguard to the prince


    محافظ سابق شاهزاده

  • A personal bodyguard was assigned to her and is with her day and night.


    محافظ شخصی برای او تعیین شده و شبانه روز در کنارش است.

  • The prince is always accompanied by his bodyguards.


    شاهزاده همیشه با محافظانش همراه است.

synonyms - مترادف

  • نگهبان

  • guardian


    محافظ

  • protector


    مدافع

  • defender


    اسکورت

  • escort


    متذکر

  • minder


    همراه

  • keeper


    خدمتکار

  • chaperone


    پیشخوان

  • attendant


    همراه و همدم

  • chaperon


    جسور

  • companion


    سنگین

  • bouncer


    ماهیچه


  • پراتوری


  • اسلحه اجیر شده

  • praetorian


    افسر حفاظت

  • hired gun


    گارد امنیت


  • افسر امنیتی


  • متولی


  • ناظر

  • custodian


    سگ نگهبان

  • warden


    راهنما

  • overseer


    نگهدارنده

  • sentry


    حفاظت

  • watchdog


    فرشته ی محافظ


  • مباشر

  • preserver


    مراقب باش


  • guardian angel


  • steward


  • sentinel


  • lookout


antonyms - متضاد

  • دشمن

  • foe


    رهبر


  • آنتاگونیست

  • antagonist


    حریف


  • رئیس


  • مدیر


  • بدخواه

  • detractor


    استاد


  • مخالف

  • adversary


    برتر


  • opposer


  • superior


لغت پیشنهادی

suppose

لغت پیشنهادی

middle

لغت پیشنهادی

reinvention